000

شنبه، آذر ۲۶، ۱۳۹۰

برای مادرم

کاش مهر خدایم چون مهر مادرم می بود .
کاش خدا هم مادری می داشت تا فارغ از فراغ ، چنین بر دل تب دار در حسرت دیدار ، داغ دوری نمی زد .
کاش خدایگان هم بازاری داشت تا به سودای دیدار مادرم ، مطاعی از جنس جان به ازای آغوش جانان می دادم .
کاش خدایم ، طاقت به قدر مهر مادر می آفرید.
کاش خدا هم باور میکرد که خداست تا گاه خدایی کند !

مادرم روزت مبارک !

چهارشنبه، آذر ۱۶، ۱۳۹۰

گفتگو با دختر عبدالفتاح سلطانی (وکیل دربند) و علی صمدی ( از برگزار کنندگان کنفرانس نگاهی به درون ایران )

در کنفرانس نگاهی به درون ایران ، در برلین ، فرصتی بدست آمد تا با دختر عبدالفتاح سلطانی گفتگویی داشته باشیم . سلطانی بدلیل فعالیت هایش در زمینه حقوق بشر جوایز بین المللی را کسب نموده و این گناهی ست نابخشودنی از دید حکومتی که اساس خود بر نقض متنوع و آشکار حقوق انسانی شهروندانش بنا نهاده .

علی صمدی کارگردان ایرانی مقیم برلین ، از برگزار کنندگان کنفرانس نگاهی به درون ایران بود که با دعوت از شخصیت های شناخته شده و مطرح ایرانی ، توجه جامعه آلمان را بار دیگر به مسایل و وقایع روز جامعه ایران جلب نمود .


دوشنبه، آبان ۳۰، ۱۳۹۰

مصاحبه با عبدالکریم لاهیجی




عبدالکریم لاهیجی شاید موجه ترین ایرانی در بین محافل بین المللی حقوق بشر است که ریاست جامعه دفاع از حقوق بشر ایران و نایب رییس جوامع حقوق بشر بعهده دارد .
وی بهمراه همکارانش با تشکیل پرونده های قطور نقض حقوق بشر جمهوری اسلامی ، بار ها دولتهای غربی را ناچار به تعیین موضع و صدور قطعنامه ها علیه حکومت غاصب ایران نمود.
وی به دعوت " نهاد شفاف سازی ایران" در " کنفرانس نگاهی به درون جامعه ایران" شرکت نمود .
پیش از مصاحبه از او خواستم اگر خط قرمزی برای خود تعیین نموده بازگو کند . وی با صراحت اعلام نمود هیچ خط قرمزی را نمی شناسد .
در این گفتگو وی پیرامون دلایل نادیده گرفته شدن نقش حقئق بشر در جمهوری اسلامی توسط دولتهای غربی ، واکنش جامعه جهانی به اراده جمهوری اسلامی برای دستیابی به تکنولوژی بمب هسته ای ، جاسوسی سفارت خانه جمهوری اسلامی در مورد فعالان سیاسی ،فعالیت های جامعه حقوق بشر ایران و تاثیر فعالیت های این جامعه بر نهادهای بین المللی و ... توضیحاتی شفاف بیان نمود .
عبدالکریم لاهیجی تاکید نمود که پرونده نقض حقوق بشر توسط مسئولین جمهوری اسلامی در مسیری قرار گرفته که نهایتا به انجام خواهد رسید تا جمهوری اسلامی باور کند جنایاتش هرگز فراموش نخواهد شد .








شنبه، آبان ۲۸، ۱۳۹۰

مصاحبه با دکتر فریدون خاوند

فریدون خاوند ، اقتصاد دان برجسته ایرانی در همایش نگاهی به درون که از سوی انجمن شفاف سازی ایرانیان برلین برپا شده بود شرکت کرد .
فر صت را مغتنم شمردیم و با وی گفتگویی انجام دادیم . فریدون خاوند با احاطه ای درخور توجه بر مسایل اقتصادی ، شرایط حاکم بر ایران را توضیح داد .
وی در مورد تهدید تهاجم خارجی و تحمیل تحریم ها و تاثیر آن بر زندگی مردم توضیحاتی داد که شنیدنی ست .
همچنین دکتر خاوند در مورد دلیل عدم تاثیر قطعی تحریم ها بر حکومت حاکم بر ایران سخن گفت .
از وی پرسیدم با توجه به ممنوعیت سفر مقامات جمهوری اسلامی ، حمایت دولتهای چین و روسیه ، نقش امارات در مراودات اقتصادی جمهوری اسلامی و نبود وحدت در مورد تحریم ها ، چه آینده ای را در مورد تاثیر تحریم ها پیش بینی می کند .
از وی سوال کردم چرا نگاه غرب به مسایل ایران ، نگاهی انسانی نیست ( عدم توجه به مسایل حقوق بشر و استفاده ابزاری از جنبش مردم برای تهییج افکار عمومی در حمایت از تحریم ها برای جلوگیری از دسترسی جمهوری اسلامی به تکنولوژی بمب هسته ای ) آیا تحریم ها باعث نخواهد شد تا جنبش مردم به خشونت گرایش پیدا نماید ؟
دکتر خاوند با توجه به ضیق وقت با بردباری بسیار به سوالات پاسخ داد.





یکشنبه، آبان ۱۵، ۱۳۹۰

چین کثیف تر از جمهوری اسلامی ، جمهوری اسلامی پلید تر از چین




حکومت چین از پلیدی و خباثت دست کمی از جمهوری اسلامی ندارد . یادمان نرفته در اواخر حکومت شاه ، نمایندگان دولت چین به ایران آمدند تا در بحبوحه تظاهرات و انقلاب مردمی علیه شاه ، حمایت قاطع خود را از حکومت مستبد محمد رضا اعلام نمایند .
در زمان حاضر هم شاهدیم حکومت چین از جمهوری اسلامی و بشار اسد حمایت های آشکاری می نماید تا نفع خود را خون مردم دنبال کند.
وضعیت در داخل چین وخیم تر از نمایی ست که در ظاهر دارد .
شاید بتوان گفت در برخی زمینه ها حکومت چین گوی جنایت و بی شرمی را از جمهوری اسلامی هم ربوده ، آنجا که برای فروش اعضای بدن انسان ، به اعدام مخالفان روی می آورد !



آنچه باعث شد تا بدین مطبی بپردازم ، اجتماع گروهی از چینی های مقیم برلین در اعتراض به سرکوب و قتل انسان هایی ست که برای تزکیه روح و سلامت جسم به ورزشی بنام " فالون دافا " روی آورده اند .این مکتب بر سه اصل : حقیقت ، نیکخواهی و بردباری بنا شده تا با تزکیه روح و پالایش جسم به آرمانهایی کاملا انسانی دست یابد ، آرمانهایی که به دور از هر گرایش سیاسی ست .
وقتی اجتماع چینی ها را در نزدیکی محل کارم دیدم ، برای کسب اطلاع نزد آنان رفتم .
آماری از اعدامیان و افرادی که در زندان به سر می برند ارایه دادند و از بسیاری نام بردند که تبعید شده یا به اردوگاه های کار اجباری فرستاده شده اند .
پرسیدم اگر فعالیت گروه شما به دور از هر آرمان سیاسی ست ، دلیل مخالفت دولت چین با شما چیست.
توضیحی مختصر دادند که که همان توضیح کوتاه ، نمایی از وضعیت داخل ایران را برایم تداعی کرد .
دولت های مستبد از هر نوع اجتماع مردمی می ترسند . درست مثل جمهوری اسلامی که حتی از تجمع مردم بدلیل آب بازی به هراس می افتد مبادا با تشکیل چنین اجتماعاتی ، مردم به وحدت و اتحاد برسند!





حکومت چین تلاش می کند تا اعضا و بویژه رهبران فالون دافا را به اتهام های ساختگی و غیر اخلاقی متهم کند ( احتمالا براندازی نرم و خود فروختگی ! ) وبا دستگیری ، شکنجه ( و تبعید ، اعزام به اردوگاه های کار اجباری و قتل اعضا) هراسی بین مردم ایجاد نماید که مانع از جذب دیگران به این گروه شوند ( مبادا دور هم جمع شوند و با انجان حرکاتی کاملا ورزشی ، خدشه به اساس و بنیان حکومت وارد نمایند ) .

برای آشنایی با ورزش فالون دافا و کسب اطلاعات بیشتر می توانید به لینک های زیر مراجعه کنید :

http://www.falundafapersian.org/exercises.htm

www.faluninfo.de

www.organharvestinvestigation.net

www.fofg.org

تصور می کنم امروز با توجه به وجود وسایل ارتباط جمعی ( تقریبن ) غیر قابل مهار ، مردم همه کشور ها می توانند با اتحاد ( ولو در دنیای مجازی )یکدیگر را در رسیدن به جهانی آزاد و بدور از خشونت یاری کنند .
هر کشوری که بدست مردمش فتح می شود ، پایه های استبداد در کشور دیگر را به لرزه می اندازد.





شنبه، مهر ۳۰، ۱۳۹۰

ما و عرب ها و دموکراسی !

روزنامه BZ برلین عکس هایی از زمان دستگیری قذافی منتشر کرده که حاکی از زنده بودن وی در زمان دستگیری ست . سر کار با دوست تایلندی صحبت می کردم . گفتم هنوز فاصله ی بعیدی مانده تا ما جهان سومی ها بتوانیم به دموکراسی دست یابیم .
عکس های قذافی را نشانش دادم و گفتم دیکتاتور زنده بود ، اما بجای اینکه او را تحویل دادگاه دهند ، خودشان قاضی شدند و مامور اجرای حکم .
می دانی اگر زنده می ماند چه رازهایی فاش می شد و چه اعتباری جنبش مردم لیبی بدست می آورد که با قاتل مردمش با انسانیت رفتار شده .
فیلم های منتشر شده حاکی از سرقت کفش دیکتاتور پس از دستگیری و پاره کردن لباس او پس از قتلش می باشد !


گفت قذافی آنقدر جنایت کرده بود که قتل او طبیعی ترین عکس العمل مردم بشمار می رود .

قذافی کشته شد تا رازها فاش نشود ، تا همه باور کنیم نباید از نهال جنبش های منطقه توقع میوه آزادی داشت !

گفتم تصور کن خامنه ای روزی در چنین وضعیتی دستگیر شود ، تصور نمی کنم سرنوشت بهتری برای او بتوان درنظر گرفت اما مسئله این ست که اگر بنا باشد ما بدلیل نفرت از کسی ، وی را به قتل برسانیم ، چه تفاوتی بین عملکرد دیکتاتور و ما وجود خواهد داشت ، هر دوی ما بنا به تصمیم شخصی و بدون لحاظ شرایط انسانی حکم به قتل مخالف داده ایم !
مسئله این نیست که بخواهیم ژست روشنفکری بگیریم و بگوییم باید جنایتکار را به دادگاه تحویل داد یا با اعدام مخالفیم حتی اعدام دشمن !
خامنه ای هم مثل قذافی بسیاری از جوانان بی گناه و حقیقت جوی ایرانی را در خیابان ( و حتی بدون تشکیل دادگاه های نمایشی جمهوری اسلامی ) به قتل رسانده .مسلما جنایات خامنه ای ، قذافی ، اسد و ... به حدی ست که " جنایت علیه بشریت " کمترین اتهام آنها خواهد بود اما ...
اگر بنا باشد به دموکراسی برسیم باید میزان تحمل خود را بالا ببریم . باید قبول کنیم هیچکس اجازه ندارد وارد محدوده مسئولیت های قانونی دیگری شود ، باید بپذیریم که قرار نیست خواسته های ما همیشه اجرا شود .

یادمان نرفته در مصر و در زمان تظاهرات علیه مبارک ، گزارشگر زن امریکایی را در مقابل چشم هماکارانش مورد تعرض وحشیانه دستجمعی قرار دادند و در موردی دیگر ، زن هموطن خود را که در پا به پای مردان علیه مبارک به خیابان آمده بود مورد تجاوز گروهی قرار دادند و پس رها کردنش گفتند ببخشید ، ما مردیم دیگه و ... به کسی چیزی نگو که انقلاب لکه دار می شود !

برای دوست تایلندی خود تعریف کردم که تلویزیون آلمان گزارشی از سفر سباستین وتل ( قهرمان فرمول یک ) به ژاپن را پخش می کرد .


در صحنه ای سباستین وتل ژاکت خود را به میان جمعیت انبوه هوادارن خود پرت کرد . ناگهان صدها دست برای ربودن ژاکت قهرمان محبوبشان به هوا برخاست تا شاید ژاکت را برباید .
ژاکت نهایتا بین 5 نفر فرود آمد که هرکدام تلاش می کردند آنرا از آن خود کنند . قبل از آنکه ببینیم سرنوشت این ژاکت چه شده ، بد نیست میزان شناخت خود از مردم دوست داشتنی ژاپن را بیازماییم :
1. جمعیت انبوه بدون توجه به ادامه مراسم ، برای ربودن ژاکت چنان به جان هم افتادند که مراسم بهم خورد و صد نفر را به بیمارستان و ده نفر را به زندان فرستادند ، هنوز از سرنوشت ده ها تن اطلاعی در دست نیست !
2. هنوز پنج نفری که ژاکت در دستان آنها بود از پس هم برنیامده بودند که تعداد دیگری هم به صرف زور بازو وارد معرکه شدند .
3. دیگران به تماشا نشستند تا ببینند این 5 نفر چگونه با کشیدن ژاکت به این طرف و آنطرف ، آنرا تکه تکه کرده و هرکدام سهمی به خود اختصاص میدهند .
4. دیگران دخالتی نکردند ، 3 نفر کنار کشیدند و دو نفر آخر ( یک مرد و یک زن ) سعی کردند ژاکت را تصاحب کنند . زور مرد به زن چربید .
5. سه نفر کنار کشیدند ، مرد به احترام زن ، ژاکت را به او بخشید .
6.سه نفر کنار کشیدند ، مرد و زنی که باقی مانده بودند ، " سنگ ، قیچی ، کاغذ " بازی کردند و نهایتا زن برنده شد ، مرد با ادای احترام ژاپنی ( تعظیم ) ژاکت را محترمانه تقدیم زن نمود و زن هم با ادای احترام متقابل ، درحالیکه از خوشحالی گریه میکرد ژاکت را در دست گرفت .
7. در حین انجام مراسم ، زن را بصورت گروهی مورد تجاوز قرار دادند و ژاکت را تکه تکه کرده و هرکدام تکه ای را ربودند .

مسلما شما هم گزینه ششم را به عنوان اتفاقی که در مراسم افتاد انتخاب کرده اید ، اما حالا دوباره گزینه ها را بخوانید و بگویید اگر این مراسم در ایران یا در کشوری عربی انجام می شد ، کدام حالت روی می داد !

------------------------
پ.ن.
اگر در ایران چنین انقلابی روی دهد ، خامنه ای رویه کدام دیکتاتور را در پیش خواهد گرفت :
مثل مبارک بیمار می شود تا زنده بماند .
مثل قذافی تا روز آخر به مبارزه ادامه می دهد .
مثل بن علی ، دیکتاتور تونس ، فرار می کند .
به دشمن و بی بصیرت ها پناهنده خواهد شد !

توضیح :
منبع عکس ها : روزنامه BZ برلین

پنجشنبه، مهر ۲۸، ۱۳۹۰

من و همکار آلمانی - 2

دیروز همکار آلمانی من یه چیزی گفت که خیلی دلم سوخت ، گفنم برای شما هم بگم که دلتون بسوزه !
تعریف میکرد که هنگام بالا یا پایین رفتن از پله ها باید سگ ها را بغل کرد چون سگ ها اگر از پله ها بالا و پایین بروند ، کمر درد میگیرند .
البته ناگفته پیداست که این در مورد سگ هایی ست که جثه خیلی بزرگی ندارند .
دلم خیلی سوخت که دیدم حتی سگ ها از چنین حمایت قانونی برخوردارند . اما برای اینکه دل همکارم را بسوزانم و به قول خودمان جلوی او کم نیارم تا با هم ( در سوزاندن دل ) برابر شویم به او گفتم :
چیزی که من از قوانین آلمان فهمیدم اینه که بیشترین حمایت های قانونی از کودکان بعمل میاد و بعد خانم ها سهم می برند و بعد حیوانات ( بویژه سگ ها ) و در پاورقی و حاشیه کتاب قانون اگر جایی سفید مانده باشه ، در مورد مردها هم چیزی نوشته شده !
خندید و گفت درست میگی .....
اما واقعا خیلی دلم سوخت ، نه برای کمردرد سگ های آلمانی بلکه برای مردمم و وطنم ...

یکشنبه، مهر ۱۷، ۱۳۹۰

من و همکار آلمانی _ 1

دیشب با همکار آلمانیم در مورد فرهنگ ها و ملیت ها صحبت می کردم . یکدفعه انگار داغ دلش تازه شده و فرصتی پیدا کرده که بتواند درد دلش را بگوید ، گفت :
میدونی ، همه می تونند به کشورشان و تاریخشان افتخار کنند و با صدای بلند این را اعلام کنند . اما ما تا به تاریخ آلمان می خواهیم اشاره کنیم و افتخار کنیم ، فورا جنگ های جهانی را جلوی چشممان می گیرند تا سکوت کنیم .
هر کشوری ، مثل شما ، مثل ترکیه ، همه حتی همین امریکا که اینهمه به خودش افتخار میکنه هم اشتباهات تاریخی انجام داده ، مگه امریکا در ویتنام ، عراق و افغانستان ، در ژاپن ( هیروشیما و ناکازاکی ) جنایت نکرده ، اما هیچکس به آنها چیزی نمیگه ، ... تازه اگه در آلمان مثلا پسر یه خارجی مثل ترک ها با چاقو به کسی حمله کنه ، میگند این حرکت برخاسته از فرهنگ و رسوم آنهاست و باید اصلاح بشه اما اگه پسر من با چاقو به کسی حمله کنه ، فورا میگند این فاشیسته ، نژادپرسته ...
دلم براش سوخت ، نمیدانم تا کی باید اینها تاوان دو جنگ فاجعه بار را پرداخت کنند . اما قدر مسلم بسیاری از آلمانی ها ( بسیاری واقعن کلمه ای نارساست که بسیار بیش از بسیارند آلمانی هایی که ) انسانهایی به غایت مهربان و انسان دوست هستند ، کافیه به مصیبت های طبیعی در جهان نظر کنیم تا ببینیم آلمانی ها تا چه حد داوطلبانه و پرتلاش به انسانها و کشورهای مصیبت زده کمک کرده اند .
وقتی در ژاپن آن سونامی وحشتناک روی داد ، تعدادی از آتش نشان های آلمانی داوطلبانه به ژاپن رفتند .
در گزارش تلویزیون آلمان ، از آنها پرسیده شده بود که آیا از اثرات رادیو اکتیویته نشت کرده از نیروگاه های اتمی نمی ترسند ؟
فرد داوطلب پاسخ داد : ما دوره های آموزشی کافی دیده ایم و الآن باید نشان بدیم که چه توانایی هایی برای کمک به مردم داریم ، ما باید برای کمک به مردم ژاپن اقدام می کردیم ( وظیفه ماست ) ...

خیلی از آلمانی به ما خارجی ها از سرلطف و از بالا نگاه می کنند ، این حقیقتی غیرقابل کتمان ست ( بویژه برای من که در شرق برلین زندگی می کنم این رفتار کاملن مشهود ست ، یا نفرت یا ترحم و البته گاه کسانی یافت می شوند که واقعا به چشم انسانی همشان خودشان به ما خارجی ها می نگرند ) اما نباید از فرهنگی که بین مردم این جامعه جا افتاده به سادگی گذشت ، فرهنگ تلاش و مبارزه ، فرهنگ " تنبلی ستیزی " !
به دوستم گفتم : میدانی در بین ایرانیان ، وقتی از آلمان صحبت میشه ، اول به چه چیزی اشاره می کنیم ؟
ما همیشه میگیم آلمان در فاصله کوتاهی دو بار در جنگ جهانی ویران شد ، بکلی ویران شد ، کشورش اشغال شد ، همه آنچه داشت از دست داد .. اما !
هر بار به سرعت و باتلاش و پشتکار ، کشورشان را به قدرتی غیرقابل انکار تبدیل کردند ...
کتمان نمی کنم که من از آلمان و آلمانی ها خوشم میاد ، حتی از زبان آنها که مثل همه چیز آلمانی ها برخاسته از دیسیپلین سخت و نظمی بارز ست .

یکشنبه، مهر ۱۰، ۱۳۹۰

گویا تاریخ ایران را از انتها نوشته اند !

وقتی نگاهی به تاریخ ایران می کنیم ، درمی یابیم که انگار این تاریخ را از ته به سر نوشته اند !

529 ق. م. ، هخامنشیان :

کوروش :صدور اولین اعلامیه حقوق بشر ، آزادی ادیان ، برابری انسانها ، لغو مجازات بدلیل خویشاوندی ، آزادی بردگان ، جلوگیری از قتل دشمنان و ترویج بخشش ...

250 م. اشکانیان :
وضع طبقاتی بین اقشار مردم : در جامعهٔ اشکانی پس از شاه و خاندان شاهنشاهی فرمانروایان و شاهان و پس از آنها نجبا و دیوانیان بلندپایه در مراتب بعدی قرار داشتند. پس از این گروه‌ها بازرگانان و گروه بزرگ کشاورزان و پیشه‌وران بودند.

874 م. : سامانیان :( لطفا به پاورقی هم توجه کنید ! )
فارسی نوین به خط عربی نوشته شد و رفته رفته هر چه بیشتر واژه‌های عربی به آن راه یافت ..

1501 م ، صفویان :
القای نقش پادشاه بعنوان رهبر مذهبی ، ایجاد روحانیت برای اشاعه دین دولتی ،ترویج خرافات در تصمیم گیری های دولتی ( استخاره ! ) ...

1170 هجری : قاجار :
آغامحمدخان با تصرف شهر شیراز دست به کشتار کسانی که از دودمان زند بودند زد، پسران لطفعلی خان را اخته نمود و دستور تجاوز جنسی به زن باردار و دختر لطفعلی خان زند و دیگر زنان این دودمان را داد.

پادشاهان قاجار : تبلیغ نقش پادشاه بعنوان نقطه ثقل جهان ( قبله عالم ) ، حراج سرزمین ایران ، شکست در عرصه های بین المللی ، ترویج خرافات ...

1304 هجری ، پهلوی :
ایجاد سازمان اطلاعات و امنیت ( ساواک ) ، بزرگنمایی نقش پادشاه ، تاکید بر اهمیت نقش شاه در تحولات جهانی ، ...

1357 هجری ، جمهوری اسلامی :
آنچه خوبان همه دارند ، تو یکجا داری :

اعلام رسمی جامعه طبقاتی (با نگاهی به قانون اساسی می توان تفاوت قشر روحانیت با مردم عادی را دریافت ) ، دستور تجاوز ، شکنجه و قتل مخالفان ، اعلام نقش رهبر بعنوان جانشین خدا ، ترویج خرافات ، ترویج زبان و فرهنگ عربی ، حراج ثروت ملی و خاک ایران ، لغو قانون برابری انسانها ( بویژه زنان و مردان ) ، اعمال مجازات بدلیل خویشاوندی ، برده داری نوین : محرومیت شهروندان ( مانند بهاییان ) از تحصیل و کار ، تبعید ، دخالت در خصوصی ترین روابط اجتماعی مثل ازدواج و ...


ایران اولین کشوری بود که حقوق بشر را اعلام نمود و بنظر می رسد آخرین کشوری هم خواهد بود که به حقوق بشر احترام بگذارد !
____________
در مورد سلسله های حاکم بر ایران کمال بی انصافی ست اگر از نقش بارز برخی از پادشاهان در وحدت و یکپارچگی کشور ، اعتلای فرهنگ ، هنر و زبان فارسی ، رفاه اقتصادی و امنیت اجتماعی مردم ... و بسیاری خدمات دیگر چشم پوشی کنیم . در این فرصت تنها قصد آنرا داشتم تا بگویم جمهوری اسلامی از هر سلسله ای خبیث ترین و پلید ترین صفات را به ارث برده !
نکته ی مهمی که در مورد سامانیان باید ذکر شود :( باید از تذکر بجا و دقیق نق نقو تشکر کنم )
"
سامانیان ایجادگر دومین نو ایرانگرائی تاریخ تمدن ایران بودند و در شکل‌گیری فرهنگ، تمدن و دانش در ایران پس از اسلام نقش بسزائی دارند. در دوره سامانیان، زبان فارسی از پیشرفت و شکوفایی زیادی برخوردار شد. با آن که سامانیان در کارهای اداری زبان عربی را به کار می‌بردند و آن را شعار وحدت خلافت می‌شمردند، امکان آن را فراهم آوردند تا شاعران فارسی دری همچون رودکی «وفات در ۳۲۹ ق / ۹۴۰ - ۱ م» و دقیقی «حدود ۳۲۵ - ۷۰ ق / ۹۳۵ - ۸۰ م» از نخستین کسانی باشند که با گونه‌ای از زبان ملی خود که از تکمیل و آمیختن لهجه ‏های محلی گوناگون فراهم آمده بود مطلب بنویسند. این زبان در دربار سامانیان پذیرفته شد و سرانجام به عنوان زبان فارسی نوین گسترش پیدا کرد که با اندکی تغییرات آوایی تا زمان حاضر بر جای مانده‌است.

شنبه، مهر ۰۹، ۱۳۹۰

نقش بالاترین در نشر خبر

امروز سایت بالاترین نقش غیرقابل انکاری در نشر اخبار دارد. صرفنظر از برخی کاستی ها باید اعتراف نمود که بالاترین سریعترین و بهترین سایت جامع برای دسترسی به اخبار روز ( و حتی لحظه ای ) ست .
بعنوان مثال سخنان مهم آقای خامنه ای در مورد اعتراض به تشکیل مستقل فلسطین چنان بازتابی در این سایت داشت که تبدیل به موضوع داغ روز شد ، در حالیکه تا ساعت ها پس از آن ، سایت های بی بی سی ، دویچه وله و صدای امریکا هنوز نسبت به انتشار این خبر اقدامی نکرده بودند .
متاسفانه برخی اعضا با جهت گیریهای خاص و بصورت تیمی و گروهی به لینک هایی مشخص رای منفی می دهند ، یعنی دقیقا عملی را انجام می دهند که برخلاف سیاست اطلاع رسانی ( جامع ) این سایت می باشد .
دوستی آماری از لابی گری و باند بازی در سایت بالاترین ارائه داده که بسیار جالب ست ، برای دیدنش اینجا را کلیک کنید تا به استفاده تیمی و حزبی از سایت بالاترین پی ببرید .
امیدوارم همه ما قدم اول برای رسیدن به دموکراسی را تمرین کنیم : تحمل نظر مخالف !
بهرحال جا دارد به سهم خود از مدیران و مسئولان سایت بالاترین برای ایجاد چنین رسانه ای تشکر کنم ، نشر خبر و اطلاع رسانی ، پاشنه آشیل حکومت جمهوری اسلامی ست .
عزیزان دست اندرکار ، اعضای صبور و فعال بالاترین ، خسته نباشید !

سه‌شنبه، مهر ۰۵، ۱۳۹۰

از مصونیت تا سلب صلاحیت !

نمایندگان مجلس چه در زمان شاه و چه در زمان جمهوری اسلامی ، حداقل روی کاغذ ، از مصونیت سیاسی برخوردار بودند تا بدون ترس از مجازات بتوانند از حقوق شهروندان و موکلانشان دفاع کنند .
هرچند این مصونیت صرفا روی کاغذ بود و بس ، اما حفظ ظاهر قضیه چنان مهم بود که هر دو حکومت استبدادی برای رعایت ظواهر جرات به لغو رسمی آن نداشتند .
اما حکومت ولایتی خامنه ای که چنان بی پروا از مطلقه بودن حکومت فقیه و کلیددار نظام بودن رهبری دم می زده ،طبیعتا جسارت آن را دارد تا صریحا از سلب مصونیت نمایندگانی که مداهنه گوی رهبری نیستند پرده برداشته و این عمل خلاف قانون را در دیکتاتوری فقیه ( بخوانید دیکتاتوری سفیه ) قانونمند کند .
با اینکه از این مجلس ( بخوانید مسجد ) شورا توقعی هم نمی رفت ، اما ببینید نگاه تمامیت خواهی و عدم صبوری در برابر غیر مطیعان به کجا رسیده که حتی تحمل سخن خودی هایی که خودشان نامشان را اعلام می کنند هم ندارند.
دایره فشار حکومت برای مهار ، از عامه ( مردم ) به خاصه ( فرهیختگان ، دانشجویان و فعالان ) ، و از خاصه به خواص بی بصیرت و حال به خواص با بصیرت و ذوب شده در ولایت تعمیم یافته ، همان خواص و ذوب شدگانی که برآمده از کودتای مورد علاقه رهبری بودند .
و همه این تکاپو نشان از دعوت به تشییع نظامی ست که هنرش قربانی کردندست پرورده های خود بوده و حال حذف دست نشاندگانش .

پنجشنبه، شهریور ۳۱، ۱۳۹۰

نگرش مثبت به اعدام !

قاتل داداشی اعدام شد !
نوجوانی که طبق قوانین ضد بشری جمهوری اسلامی هم نباید اعدام می شد . گفته می شود تعداد زیادی از هموطنان به تماشای مراسم رفته بودند و ضمن شکستن تخمه به دار آویختن نوجوان را تماشا می کردند .
پس از این ماجرا شاهد اعتراض بسیاری دیگر از هموطنان بودیم و این یعنی تحول !
خوشحالم که قشر عظیمی از جامعه مخالفت منطقی خود را با اعدام اعلام کرده اند . نگاه من به ماجرای قصاص این نوجوان از همین زاویه ست ، اعتراض نسل جوان به خشونت ، حتی خشونت اعمال شده بر مجرم !
فردای ایران بسیار روشن ست ، فردای ایران در دستان همین نسلی ست که خواهان آزادی و بدنبال احکامی انسانی و راه حل هایی دور از خشونت ست .
آفرین بر شما نسل فرهیخته ، ایرانمان مبارکتان باد که شما بخوبی شایستگی و توانایی خود را برای اداره آن نشان می دهید .
نسل امروز ما نسلی ست با قدرت تحمل بالا در تضارب آرا ، آزادیخواه و صلح جو .

مردمی که به تماشا رقص مرگ نوجوان رفته بودند همان قشر امی و عامی ( اصطلاحا کف جامعه ) هستند که تا این اکثریت برنخیزند ، جنبش سبز مردم راه به جایی نخواهد برد . پس وظیفه دشوار جوانان ، همسو و همراه کردن این توده خاموش اما عاصی ست . متاسفانه بخش عظیمی از توده مردم هنوز پابند به خرافاتی هستند که جمهوری اسلامی بقای خود را مدیون آن می باشد .
در انقلاب سال 1357 ، نوجوانان والدین را با خود همراه کردند تا حکومت شاه را سرنگون کنند ، اما نوجوانان آنروز و والدین امروز ، سرخورده از انقلاب ، تماشای مرگ انسانیت را به تقلا در تغییر وضعیت ترجیح داده اند . حتی فشار کمرشکن اقتصادی هم نتوانسته قامت مردم را برای برانداختن حکومت فساد راست نماید .
جوانانی که اینگونه پرشور و منطقی و صبور بر هر خشونت و گزافه خواهی خط بطلان می کشند باید تمامی بحث ها را به خانه برند و سعی نمایند پدر و مادر سرخورده از 28 مرداد و 22 بهمن را نیز متقاعد به قیام کنند که ملت ایران تا به امروز تجربه ای بس پرهزینه و گزاف برای رسیدن به آزادی پرداخت کرده .


به جوانان وطنم افتخار می کنم .

یکشنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۹۰

نشریه سه پنج و نقد اشعار رضا حیرانی

نشریه الکترونیکی سه پنج :

از این شماره قرار را بر این گذاشته ایم که در هر شماره ،یک شاعر،یک نویسنده،یک منتقد،یک مترجم،یک ادبیات در بیاوریم.بیاوریم به برایش،آوردن کنیم برایش،این شماره در آمده برای رضا حیرانی ست،او رو به روی چشم های شما قرار گرفته است،دارد سیخ به قرنیه شما نگاه می کند....

منتقدان شعر رضا حیرانی :
دکتر اسماعیل نوری علاء ، ناما جعفری ، سهراب رحیمی ، امید شمس ، مهدی اروند ، پیام فتوحیه پور ، علی عبدالرضایی ، حسین مکی زاده ، رویا تفتی ... و اشعاری از رضا .

دکتر اسماعیل نوری علا ء :
.... اما راست بگویم رضا حیرانی !
کتابت را یک نفس تا به آخر خواندم و الآن که این کلمات آسیمه سر را می نویسم هنوز مست لذت هوشیارساز آنچه هایی هستم که تو _ در تنهایی خویش _ بر روی کاغذ آورده ای تا بخوانمت و با تو ما شوم ، حتی اگر تو در ضیافت خوانندگانت غایب باشی .
راست بگویم ، حوصله نوشتن هم نداشتم .اما می بینم که سکوت در مقابل این مجموعه بالغ و رقصنده و کافر ، خیانت به همه عمری ست که در این راه طی شده است ... در تو تعادلی یافتم که سالها گم کرده بودم ... پس زنده باد تو ...

ناما جعفری :
رضا حیرانی زیر جهان زده ست با شاخی که از گاویش دارد .او در این شعرها مقابل تمام آدم های پفکی ایستاده است ....

امید شمس :
به طور قطع این بهترین چیزی ست که من از تو خوانده ام رضای عزیزم و به طور قطع یکی از بهترین هایی که در این دوره نوشته شده است .

مهدی اروند :
من واکنش ها به این شعر را عصبی می بینم ....فدای تو و غیرتی که در توست و در شاعران نیست ....

پیام فتوحیه پور :
... وقتی بی شک نمی شود کاری کرد همین قدر بی شک فرصتی ست به صاعقه ای می دهی تا آسمان و زمین را به عقد هم درآورد ...

علی عبدالرضایی :
... ول کن این گاو و گوسفندها که صفحه را صحن مسجد می خواهند . این مراقبه ..(!) .. شاعرانه را چند جلسه ادامه بده تا شعرت بی دخالت او نوشته شود .متاسفانه این شعر هفده صفحه ای را فقط تو می توانی بنویسی . پس بجنب .

سهراب رحیمی :
رضا خیرانی را با سایه هایش دوست دارم با همان جنونش و آسایشش که روانی ست گاهی که دلش میگیرد . گاهی که دلم میگیرد شعرهایش را می خوانم ، تسکین ست برایم تورق او . ملاقات من با او فقط در شعرهایش بوده ... در سطرهایی که رو به ویرانی ست ، برایش آرزوی جنون های بیشتری دارم ...

حسین مکی زاده :
بازهم نمونه عالی بیت ایرانی . شعر اعترافی و دستمایه ای از هنر پسماند ." شاشیدن به ... " اعتراض ست ، " شاشیدن به ... " مبارزه ست و عصیان اصالت شاشندگی است .

رویا تفتی :
.... معجزه ماست که معجزه ای نداریم ، چرا که تنها آنانی که امید به خویش ندارند نیازمند معجزه اند ...

چهارشنبه، شهریور ۲۳، ۱۳۹۰

مشایی ، هیزم تنور انتخابات !

مدتی ست جنجال عجیبی بنام اختلاس 3 هزار میلیارد تومانی توجه همگان را بخود جلب کرده !
نکته جالب ، توجه رسانه های حکومتی به این اختلاس ست ، انگار که برای اولین بار چنین اتفاقی در جمهوری اسلامی روی داده . سالهاست مسئولین حکومتی بنوبه خود ذخایر مملکت و ثروت ملت را به یغما می برند . اما تا بحال رسانه های حکومت چشم بر تمامی آنها بسته و هرکدام را بنوعی نادیده انگاشته اند .
کسی سراغی از ثروت میلیاردی محصولی نمی گیرد ، کسی اشاره به دست اندازی سران سپاه به ثروت ملی نمی کند ، اختلاس احمدی نژاد و دیگر یارانش چه در زمان استانداری اردبیل و چه در ایام حکومتش بر شهرداری تهران و حتی دوران ریاست جمهوریش از هیچکس پوشیده نیست .
نزدیکان خامنه ای چنان پروار شده اند که که در خواب هم نمی دیدند ، ثروت ناطق نوری از کجا آمده ، زمین های لاریجانی ها ، مسئولین دفتر خامنه ای و ... .
طمع و باجگیری شخصیت های دینی حوزه به هیچ انگاشته می شود اما این مورد ( مثل اختلاس 123 میلیاردی برادر رفیق دوست ) چنان در بوق و کرنا شده که توجه همگان را بخود جلب کند . افشای دست داشتن مشایی در این اختلاس و تاکید بر همکاری دولت تنها نشان از آن دارد که حکومت برای داغ شدن تنور انتخابات ، این بار هیزم را از انبار خودی تهیه می کند .
باید دید پس از این همه افشاگری و شلوغ بازی ، نهایتا نام چه کسانی بعنوان نامزد ریاست جمهوری دوره بعدی از آستین تئوریسین های رزیم بیرون خواهد آمد .
دوره گذشته با حضور افرادی چون موسوی و کروبی تنور انتخابات ( اصطلاح رایج جمهوری اسلامی برای میزان مشارکت مردم پای صندوق ها ) آنچنان داغ شد که دست رهبری را هم سوزاند اما نهایتن این رهبر بود که با تکیه بر حضور مردم در رای گیریها ، آنرا بمثابه حمایت ملت از حکومتش تلقی نمود ( بخوانید چماقی کرد تا بر سر همان مردم فرود آورد ) .
اعتقاد دارم همه این لجن مال کردن ها تنها بجهت ترغیب مردم برای شرکت در انتخابت ست و حذف باند احمدی نژاد و الا آنچه در این نظام امری عادی بشمار می رود چپاول ست و غارت و قتل و شکنجه و ... .

آیا مردم ما باز هم فریب حکومت را خواهند خورد ؟

-------------------------
پ . ن . +18
حداد ، مداح بیت رهبری ، مشایی را به آلت احمدی نزاد تشبیه کرده بود ، منصور ارضی هم خواهان قتل او شده ، بنظر میرسد مداحان رهبری تمامی هم و غم خود را برای ختنه کردن احمدی نژاد بکار بسته اند !

این اسامی را به خاطر بسپارید !

نفرات برتر کنکور سراسری اعلام شدند .
اسامی این 15 نفر را بخاطر بسپارید ، تا سال دیگر برای یافتن آنها باید به دانشگاه های برتر جهان سربزنید !
ساغر سیدعباس زاده اسفهلا ، سعید مفیدی آستانه ، سیده سحر صدری زاده ، سیاوش مهران ، کیانا امانی ، امین رضا آبخو ، کسری کلاهدوزان ، سارا عامری مهابادی ، ماکان نجومیان ، رومینا نظامی ، کیمیا روانگر ، کیمیا روانگر ، محمدرضا لمسه چی ، امیرعباس حبشی ، عبدالله عباسی فیروزجاه .

این هم شاهدی بر مدعا :
عاقبت نفرات برتر کنکور سال 1380 !

شرم روح مطهری از اخراج اساتید و دانشجویان دگراندیش !

اگر از خودخواهی وافر و فزون خواهی روزافزون روی بیش از بسیار (!) آخوندها بگذریم ، اگر تصور کنیم ( "هرچند تصور کردنش سخته ! ") شاید آخوندی از این جماعت بی حیا اندکی شرم در وجودش باقی مانده باشد ، شاید بتوان گفت بله در صورتی که روح مطهری امروز به وضعیت اساتید و دانشجویان نظر می کرد ، از شرم فراوان دوباره به همان گور خود برمی گشت و نفرین و دشنام ایرانیان بر گورش را به جان می خرید !
مطهری در دوره شاه ، استاد دانشکده الهیات در دانشگاه تهران بود . با همه اعتقادراسخ شاه مبنی بر ارتجاعی بودن افکار آخوندها ( به تعبیر شاه : ارتجاع سیاه ) باز هم از نشر نظراتش در دانشگاه جلوگیری نمی شد که دانشگاه محل تبادل افکار و تقابل آرا بود .

در مورد مطهری که شاید از روشنفکرترین ملاهای جمهوری اسلامی بوده (1) تنها چیزی که در ذهن ایرانیان باقی مانده ، اهانت های بی شرمانه وی نسبت به اجداد و نیاکان ماست که بواسطه فداکاری آنها ، فرهنگ و سنت های ملی از چرخه تاریخی ( یوغ مغول و عرب و اسکندر و .. ) به سلامت گذر نموده و بدست ما رسیده .
کاش می توانستم سر قبرش حاضر شوم و به او بگویم :
هان برخیز و ببین آرزویت ( برای دفن آداب و سنن ما) را با خود به گور بردی . کاش تنها نمی رفتی و همگی با هم به بهشت موعودتان پناه می بردید . (2)



1. مطهری در زمینه تکامل و حیات نظراتی بمراتب روشن بینانه تر از ملاهای فسیل شده داشت اما نهایتن همانی بود که امروز از او باقی ست !
2. حکایت غریبی ست : همه ملاها برای رفتن به بهشت بی تابند اما همه آنها از مرگ می ترسند و فرار می کنند !

شنبه، شهریور ۱۹، ۱۳۹۰

استقلال به خود باخت ( تحلیلی بر بازی استقلال محبوب و تقدیر از علی کریمی )

قبلا در مورد کوتاهی استقلال در فصل نقل و انتقالات اشاره کرده بودم که بدلیل کمبود مدافعین ( بویژه مدافعان مرکزی ) نمی توان به استقلال امید بست چرا که با مصدومیت یا محرومیت هرکدام از مدافعان ، خلاء آنها ضربه سهمگینی بر پیکر تیمی وارد خواهد ساخت که قهرمانی در لیگ برتر و بازیهای آسیایی را هدف خود قرار داده .
امشب استقلال در مقابل تراکتور سازی به خود باخت ، روی سه ضربه شروع مجدد ، بازی را امیر قلعه نویی واگذار کرد . جالب ست که پرویز مظلومی برای توجیه شکست تیم خود گفته که تراکتور تنها روی ضربات ایستگاهی به پیروزی رسیده و وی به بازیکنانش هشدار داده بود تا از خطا و کرنر اجتناب کنند !
آقای مربی !
این نوع توجیه تنها اعتراف به ضعف مفرط سیستم دفاعی تیم شما برمی گردد که نمی توانید در چنین مواقعی چیدمان صحیح دفاعی را به بازیکنانتان آموزش دهید !
شاید تنها حسن ضربات ایستگاهی و شروع مجدد ( برای تیم مدافع ) این باشد که بازیکنان شما فرصت چیدمان آرایش دفاعی مناسب را در اختیار دارند .
بد نیست به گلهایی که استقلال دریافت کرد نظر کنیم :
گل اول - توپ از جناح راست استقلال روی دروازه ارسال شد ، حنیف عمران زاده ، فرمانده خط دفاعی استقلال ، بدون توجه به جریان بازی ، بازیکن مستقیم خود را رها کرد تا به سمت خط دروازه برود ( تا در صورتی که توپ از دست سید مهدی رحمتی جدا شود ، آنرا دفع کند ، البته قبل از آنکه حتی توپ به سوی دروازه شلیک شده باشد ) .
حنیف حتی پس از آنکه توپ به محسن حسینی رسید ، جاگیری کاملن اشتباهی داشت ، در چنین موقعیت هایی باید دفاع ، زاویه خود را ببندد ، حنیف نه تنها زاویه چپ خود ( تیر دروازه نزدیکتر ) را نبست که حتی با جایگیری غلط ، دید سید مهدی رحمتی را کور کرد تا نتواند بموقع مسیر توپ را تشخیص دهد . رحمتی حق داشت با فریادی بلند مقصر گل اول را مورد بازخواست قرار دهد .


گل دوم - ضربه کرنر از سمت چپ استقلال روی دروازه ارسال شد . اگر به صحنه بثمر رسیدن گل دقت کنید خواهید دید که احمد آل نعمه بدون هیچ مراقب و مزاحمی با سر توپ را درون دروازه قرار داد . آل نعمه برای زدن ضربه سر حتی لازم نبود تا به هوا برخیزد ، قوس فرود توپ چنان بود که وی مجبور شد برای ضربه زدن کمی هم دولا شود !
باید از مظلومی سوال کرد که مدافعین وی کجا بودند ( منظور از مدافعین صرفن چهار مدافع خطی او نیست بلکه سیستم تدافعی در هنگام ضربات کرنر مورد نظر است ) .
گل سوم هم کاملا مشابه گل دوم بود ، فلاویو برای ضربه سر به توپی که از جناح راست استقلال ارسال شده بود ، مجبور بود تا قامت خود را خم کند !
او هم مثل آل نعمه بدون مزاحم یا مراقب ، براحتی دروازه استقلال را باز کرد .
تاکید بر ضربات سر در حالت خم شدن اشاره به این نکته است که مدافعین در صورت استقرار صحیح و تشخیص محل فرود توپ می توانستند توپ را قبل از رسیدن به مهاجم حریف با ضربه سر ( در حالت پرش ) از منطقه خطر دور کنند .
فلاویو مسافتی حدود چهار متر را درون محوطه خطر استقلال دوید بدون اینکه کسی برای مهار او اقدام کند ، درست مثل احمد آل نعمه . با این تفاسیر آیا حق نداریم از مربی استقلال سوال کنیم مسئول سازماندهی خط دفاعی ( بخوانید چیدمان دفاعی ) استقلال روی ضربات شروع مجدد بازی کیست ؟

استقلال تا قبل از بثمر رسیدن گل فرهاد مجیدی میل فراوانی به بازی هجومی داشت اما پس از گل فرهاد گویی بازیکنان منتظر شنیدن سوت پایان بازی بودند و انگار یک بازی دستگرمی را دنبال می کنند ! آنهم در مقابل تیمی که مربی کارکشته ای چون قلعه نویی را روی نیمکت خود می دید !
البته بی انصافی ست اگر به دو موردی که مورد توجه من قرار گرفته اشاره نکنم .
اولین مورد گل اول استقلال ست . فرهاد مجیدی روی ارسال جباری، از روی خط هیجده قدم تا روی خط شش قدم ، از بین چهار بازیکن تراکتور گذشت تا توپ را از روی سر مدافع تراکتور درون دروازه قرار دهد . چنین تیز هوشی و تحرکی تنها از فرهاد مجیدی برمی آید و بس !
نکته دوم در مورد پرویز مظلومی ست . شاگرد سابق منصور پورحیدری که به احتیاط بیش از حد و قناعت به برد با کمترین اختلاف مشهور بود ، در ( زمان تساوی ) این بازی ریسک بزرگی کرد که به اعتقاد من شایسته تقدیر ست ، هرچند نتیجه نداد !
وی در دقیقه 72 آرش برهانی ( مهاجم ) را جایگزین علی حمودی ( دفاع راست ) نمود تا با تغییراتی در چیدمان بازیکنان ( قرار گرفتن خسرو حیدری در دفاع راست و بازی با سه مهاجم ) ترکیب تیم را هجومی تر کند . باید اعتراف کنم که عمیقا تحت تاثیر قرار گرفتم و بهیچ عنوان انتظار چنین ریسکی آنهم ( در دقایقی که بازی دو بر دو دنبال می شد ) از سوی مربی که همیشه با دو هافبک دفاعی بازی می کرد را نداشتم !
هرچند اگر مظلومی در تمامی دقایق بازی میل به بازی سرعتی و رو به جلو را به بازیکنانش تزریق می کرد ، شاید تراکتور مجال و جرات هجوم با نفرات زیاد را نمی یافت .
بجهت همین تعویض باید به او آفرین گفت . امیدوارم مظلومی بیش از پیش به سبک هجومی علاقه پیدا کند ، سبکی که امیر قلعه نویی در همه حال مورد توجه قرا می دهد ، بازی هجومی همیشه پیشتر ها از سوی علی پروین و ناصر حجازی ارائه می گشت ، البته با تاکتیک هایی کاملا متفاوت ( دوستان قطعن با شیوه این دو پیشکسوت آشنایی دارند ! ) .

تنها حسن شکست استقلال ( حتی در چنین بازی حساسی ) ، افزایش انگیزه بازیکنان برای پیروزی در بازی بعدی و در مقابل پرسپولیس است . استقلال باید همیشه و در همه حال پیروز از زمین خارج شود .
توجیهات مظلومی مبنی بر در اختیار نداشتن تعدادی از بازیکنانش راه فرار مناسبی برای او نیست .
مظلومی از ابتدای شروع مسابقات همیشه شکایت از آن داشته که تعدادی از بازیکنانش را بدلیل مصدومیت ، محرومیت یا اردوهای ملی در اختیار ندارد . اما کاش از او می پرسیدند که چه بازکنانی را در اختیار دارد !
استقلال ( بجز خط دفاعی ) چنان از غنای مهره برخوردار است که مربی این تیم نباید شکایت از نبود چند بازیکن داشته باشد .هرگاه کرار نبوده ، ولید علی یا یوسفی بوده اند . هرگاه میداوودی را نداشته ، مجیدی و برهانی خط حمله او را تشکیل داده اند .
ضعف بزرگ استقلال در درجه اول نداشتن مدافعین تخصصی در دفاع مرکزی ست و نیز مهاجم سر زن حرفه ای . که هردوی اینها نیز به خطای بزرگ مظلومی در یارگیری فصل نقل و انتقالات برمی گردد .

امیدوارم تیم محبوبم همیشه سربلند و پیروز زمین بازی را ترک کند .

پ . ن .
پرسپولیس از دیرباز به دراختیار داشتن بازیکنان بداخلاق و خشن مشهور بوده . شاید این رویه ای بود که از زمان تسلط پروین بر این تیم به یادگار مانده . علی پروین که در زمان بازی ، بازیکنی به غایت تکنینکی و هوشیار بود ، همیشه در مقابله با مدافعین یارگیر خشن ( بواسطه ترس از مصدومیت ) مشکل پیدا میکرد . از همین رو در دورانی که خود همه کاره پرسپولیس بود ، همیشه هوادار بازیکنان خشن و شر بود .
گاه استثنایی هم در این تیم یافت می شد ، مثل پژمان نوری و مازیار زارع (هردو برخاسته از مکتب ملوان ).
اما این روزها نگینی در این تیم می درخشد که درخشش او بیش از آنکه از تکنیک ناب و منحصر بفردش سرچشمه گیرد ، از رفتار جوانمردانه و شجاعانه اش منبعث شده : علی کریمی .
پهلوانی که با رفتار شایسته خود ، نه فقط از همه فوتبالیست ها که از تمامی ورزشکاران فاصله گرفته تا آنجا که حتی متعصب ترین استقلالی ها هم به او با دیده احترام می نگرند .
براستی علی کریمی کیست ؟!( علی کریمی در سایت دویچه وله )
برای بزرگداشت علی کریمی باید بپا خیزیم !

پنجشنبه، شهریور ۱۷، ۱۳۹۰

تلاش اسد برای پناه به جمهوری اسلامی !

روزنامه عربی الزمان در گزارشی خبر از سفر بشار اسد به ایران منتشر کرده . پیوندهرچند این روزنامه محتوای گفتگوی میان مقامات ارشد جمهوری اسلامی و دیکتاور سوریه را حول محور " امکان مذاکره رییس جمهور سوریه و مخالفانش " دانسته اما نمی توان از نظر دور داشت که با توجه به نبود پناهگاه مناسب برای قذافی و دیگر دیکتاتورهای سرنگون شده کشورهای عربی ، اسد می کوشد تا ماوای مطمئنی برای خود بیابد .
جمهوری اسلامی در گذشته بارها از چرخشی ناگهانی و یکباره در مواضع اصولی و به ظاهر غیرقابل تغییر خود دست زده و بعید نیست این بار هم برای عدم رویارویی با حکومت آتی سوریه ، یا از پذیرفتن بشار اسد خودداری کرده و یا بعد از پناه دادنش ، از وی بعنوان اهرمی جهت فشار بر حکومت آینده سوریه استفاده نماید و به فرض تضمین منافع جمهوری اسلامی در منطقه توسط حکومت انقلابیون ، بعید نیست که وی را دودستی تقدیم حکومت انقلابیون دهد !
امری که با توجه به مشی حکومتهای روی کار آمده در کشورهای عربی بسیار بعید می نماید .
گفتنی ست رهبر جمهوری اسلامی در حالی اسد را به گفتگو با مخالفانش ترغیب می نماید که چندی قبل در جمع فرماندهان سپاه ، نمایندگان سوری و فرماندهان حزب اله لبنان خواستار " مبارزه با دشمنان خدا در سوریه " شده بود و بسیاری فتوای وی مبنی بر قتل مخالفان اسد در سوریه را محکوم کرده بودند .
بهرحال بسیار دیدنی خواهد بود مذاکره یارغار خامنه ای با دشمنان خدا با واسطه گری ولایت امر مسلمین !

شنبه، شهریور ۱۲، ۱۳۹۰

روز وبلاگستان

قرار شده هروبلاگی مطلبی را به روز وبلاگ فارسی اختصاص بده . معمولا من بمناسبت ها زیاد توجهی ندارم ، شاید این یک عیب باشه ، که هست ، اما اینمورد با بقیه فرق میکنه چون قراره یک حرکت جمعی باشه ، شاید بتونه کمک کنه دوباره وبلاگستان جان تازه ای بگیره :
روز جهانی وبلاگ !
درست یادم نمیاد از چه روزی وبلاگ نویسی را آغاز کردم ، شاید اواخر سال 83 یا اوایل سال 84 بود که وبلاگی را در پرشین بلاگ براه انداختم .
من حتی نمیدونستم چطور باید یک وبلاگ را درست کرد ، برادرم زحمتش را کشید و نام وبلاگ هم انتخاب اوست . اما از زمان شروع تا یکی دو سال بعد فقط در بلاگفا و پرشین بلاگ می نوشتم و مصیبت این بود که این دو سایت بعد از گذشت چند ماه در وبلاگم را تخته می کردند !( جالبه که بعد از مدتی دوباره با همان آدرس و نشانی همان وبلاگ را می تونستم ثبت کنم ، روز از نو و روزی از نو )
شاید حدود هفت هشت وبلاگم در این دو سایت نفله شدند و من پررو تر از آنی بودم که از کار دست بکشم .
به محض بسته شدن وبلاگم ، وبلاگی دیگر را براه می انداختم تا اینکه به پیشنهاد قلم ( پیوند کده ) به بلاگ اسپات اسباب کشی کردم . اولین دوستانم را در بلاگفا یافتم : باران زیبا ، کیانوش ، قلم ، ناخدا میداف و ...

اما چرا وبلاگنویسی !
آدم وقتی از وطن دور میشه ، و مخصوصن وقتی که مجبوره در محیطی تلخی های غربت را تحمل کنه که مردمش تو را در هرحال و همیشه بعنوان یک خارجی و وصله ناجور می بینند ، دلتنگی ها و غم غربت چنان بر تو سنگینی میکنه که باید راهی بیابی تا بتونی با اصل خودت ( وطنت ، فرهنگت و زبانت ) ارتباط داشته باشی .
بویژه اینکه مردم دور و برت کشورت را با حکومتت میشناسند و هر رفتار و گفتار آنها را به حساب فرهنگ و آداب و رسومت به حساب میارند . خیلی تلخه که می بینی همسایه ات بعد از صبح بخیر ، جمله ای از مسئولان ( حاکم ) بر کشورت را بازگو می کنه و نیشخندی میزنه که گویی در دل میگه ، هی ببین چه خوش شانسی که ...
باید جایی فریاد میزدیم که " ما ایرانیم " ! نه آنها که بنام ما ، هر خرافه ای را با صدای رسا بیان می کنند تا آبروی نداشته شان را به فرهنگ و هویت ملی ما گره بزنند. غده ای که در گلو بود راه نفس می بست ، مهم نبود که کسی شنوای حرفت باشه یا اصلا کسی به وبلاگت سربزنه ، مهم برای من این بود که موجی براه بیفته و بنوعی اعلام کنیم حساب ایرانیان را از جمهوری اسلامی جدا کنید .
مهم این بود که هر روز تعداد وبلاگها بیشتر بشه .
کم کم حس مشترکی بین اهالی وبلاگ فارسی دیدم ، با وجود سلیقه های متفاوت ، دیدهای متغایر و موضوعات مختلف ، همه ( خودآگاه یا ناخودآگاه ) کمک می کردند تا دنیایی از جنس دیگه ساخته بشه ، فضایی که می شد در آن حرف دلت را بزنی ، از تجربه ها و خاطرات گرفته تا آرزوها و اهداف ، هیچکس مانعت نمی شد ، پرده حجب و رودربایستی ها به کنار میرفت و تو همانی می شدی که می خواستی . کم کم یاد گرفتم چطور وبلاگ هایی را بیابم که قلمشان به دلم می نشست .
نوشته کسانی را براحتی ( و به روز ) در اختیار داشتم که قبل ها برای پیدا کردن کتابشان باید به هزار در میزدم . و این معجزه وبلاگستان بود .

اما !
امروز که میبینم دوستان یکی یکی از این فضا دل میکنند دچار نوعی افسردگی میشم ، وقتی حکومت غاصب کشور دنیای وبلاگ ما را چنان مهم میبینه که برای چنگ انداختن بر آن حاضره تا سرمایه و وقت گزافی را پرداخت کنه ، چرا باید ما با کم کاری و دلسردی تن به خواست آنها بدیم .

وقتی سراغ وبلاگ هایی میرم که زمانی پر رونق بودند و امروز سرایشان سرور گذشته را نداره ، حسرت می خورم .
ما ایرانیم ، اما نکنه واقعا ما ایرانی ها همینیم که زود دلسرد و خسته میشیم ؟!

تا دنیا بدلیل همین نوشته هایی که هرکدام از ما در خلوتی و خلوصی می نویسیم ، توجهش به صبوری و متانت مردم تحت ستم ما جلب شد، سلاح را به صلاح غاصب زمین و ظالم زمان ، زمین گذاشتیم .
روز وبلاگستان فارسی ست ، کاش وبلاگنویسان همتی می کردند و رونقی دوباره به این دنیای مجازی می بخشیدند .
و باز رسم این روز بر اینه که هر کسی نام چند وبلاگ مورد علاقه اش ذکر کنه .
دلم می خواد قبل از همه از دو وبلاگنویسی نام ببرم که اولی ، آخرین جمله اش یادی از وبلاگنویسها بود و دومی تا آخرین ثانیه حیاتش ( بر روی تخت بیمارستان ) مشغول نوشتن مطلب ( در وبلاگش ) .
جای ناخدا میداف و رامین مولایی خیلی خالیه .
من به همه وبلاگهایی که در پیوند وبلاگم قرار دارند ، علاقه دارم .خیلی از وبلاگهایی که خیلی دوستشون داشتم دیگه به روز نمشند ، مثل هاله ( کجایی ؟! ) ،مثل کیانوش ( تو دیگه چرا ! ) ، مثل قلم ( که فکر میکنم ازدواج کرده ! ) ، مثل مینو صابری ، مثل خیلی ها که فیس بوک وقتشون را پر میکنه ، ... چی بگم آخه !
فقط میتونم بگم حیف و صد حیف .اما امیدوارم اینها هیچوقت ناامید نشند :

باران زیبا ، نق نقو ، بلوچ ، مانی خان گل ،هادی خرسندی ، حسن درویش پور ، درپیروی از خرد ، کریم پورحمزوی ( با معرفت ) ، حافظه تاریخی ، اسد و بیلی ،مسعود برجیان ، یک گیله مرد ( کم کار شده ) ، عمو اروند ، امیریه ( استقلالی ) ، شهربانو ، فرهاد سلمانیان ( با همه کم کاریها و گرفتاریهایش ) ، کلموک جان ، ف م سخن ، ملای هیز ، خسن آقا ،زیتون ، بابک داد ، سیپریسک ، جمهور ، نوری علاء ، لقمانعلی ،زنانه ها ،دارالمجانین ، ...

پنجشنبه، شهریور ۱۰، ۱۳۹۰

بیچاره زنانی که در این مجلس نماینده دارند !

فاطمه آلیا ، نماینده مجلس شورای اسلامی اظهار داشت: افزایش کاندیداهای زن برای رقابت در انتخابات آینده مجلس شورای اسلامی از مهمترین برنامه هی فراکسیون زنان در آستانه انتخابات مجلس است.
فاطمه آلیا همانی ست که گفته بود : فحاشی مرد به زن خشونت نیست ! وی از مدافعین جدی تعدد زوجات ست و در این رابطه فرموده :
" فلسفه‌ تعدد زوجات در نهايت به نفع زنان است و زنان بايد تلاش کنند که اين مسأله در بستر صحيح خود جا بيفتد."

اکنون می توان دلیل حمایت قاطع آخوندها از حضور چنین زنانی در مجلس را بهتر درک نمود که با حضور چنین نمایندگانی در مجلس ، زنان کشور نیازی به دشمن ندارند !


سه‌شنبه، شهریور ۰۸، ۱۳۹۰

انتقام را به منتقم واگذارید !

مصباح یزدی که از زندگی چیزی جز خون و خشونت نمی داند فرموده :
" خداوند تنها ارحم الراحمین نیست بلکه انتقام گیرنده نیز می‌باشد "
کاش این مفتش دین همانگونه که رحم و شفقت را بر عهده خدایش گذاشته ، انتقام او را نیز بر عهده خودش می گذاشت .
مگر نه این ست که خدایش کفار و مشرک را به عذابی دردناک وعده داده و مگر نه اینکه وعده خدا حق ست ؟ پس چه بهتر که بگذارد خدایش به وعده اش عمل کند و آمرین دنیوی را از دخالت در امور آسمانی برحذر می داشت .


گزارش بخش امنیتی سفارت در لندن از غارت اثاثیه و لوازم سفارت

در پی حمایت جمهوری اسلامی از آشوبگران پایتخت انگلستان ، سفارت جمهوری اسلامی بهنگام آشوب های خیابانی در لندن ، درهای سفارت را به روی اغتشاشگران باز نمود. غافل از آنکه این جماعت سرمست از می و مستی ، غارت و آتش را با خود بهمراه می آورند .
بنا به گزارش خبرنگار اعزامی واحد خبر به لندن ، پس از ورود جوانان لندنی به داخل سفارت ، ابتدا کاردار موقت جمهوری اسلامی ، آقای صفرعلی اسلامیان طی سخنانی به زبان فارسی ، ضمن خوشامدگویی و تشکراز تظاهرات و آشوب آنان ، حمایت قاطع دولت متبوع ( مطبوع !) خود را از خواسته هایشان اعلام نمود .
جوانان لندنی با تکان دادن بطریهای همراه و سردادن اذکار مقدسه اما نامفهوم با آقای اسلامیان همراهی نمودند . تاثیر شگرف سخنان کاردار جمهوری اسلامی چنان بود که چشم های افراد حاضر به قرمزی میزد .
پس از آن جوانان لندنی از سفیر درخواست نمودند تا با آنان پیاله ای بنوشد تا خود را برای اقدامات عملی گرم کنند که متاسفانه کاردار جمهوری اسلامی بدلیل عدم آشنایی با زبان انگلیسی در ابتدا متوجه خواست آنان نشد اما عملا در کلیه مراحل بیداری اسلامی با جوانان همراهی لازم را معمول داشت .

سپس مخالفان استعمار پیر به داخل ساختمان سفارت یورش برده و ضمن غارت اثاثیه باارزش ، خسارات سنگینی به ساختمان و وسایل غیرقابل حمل وارد نمودند .

بنا بر گزارش مقام امنیتی سفارت جمهوری اسلامی ، از آسیب های وارده به سفارت می توان به موارد ذیل اشاره نمود :

تعداد چهارمیلیون عدد تمثال مبارک مقام رهبری و سه میلیون و چهارصد هزار پوستر آقای احمدی نژاد به آتش کشیده شد .( برخلاف روال معمول در ایران ، خوشبختانه بدلیل عدم آشنایی لندنی ها با مستراح اسلامی ، هیچ عکسی از مقام عظمای ولایت و رییس جمهور محترم در داخل کاسه توالت قرار نگرفت که این امر در بیانیه های متعدد از سوی سفارت به عنوان دستاورد بزرگ فرمایشات ومعجزات حقه مقام محترم رهبری شمرده شد ).

پرونده های مربوط به فعالیت های هادی و منصور خرسندی مفقود شدند ( زحمات چند دهه سفارت به باد رفت) .
پرونده مسعود بهنود به آتش کشیده شده که البته مورد مهمی محسوب نمی شود . می توان از پرونده خاتمی کپی گرفت !

یکی از تظاهرکنندگان مبتلا به بیداری اسلامی تلاش میکرد تا کمد بایگانی پرونده مخالفان جمهوری اسلامی در لندن و سایر بلاد جزیره افریقایی انگلیس را به منزل خود منتقل کند که متاسفانه به دلیل بد مستی آنرا در خیابان تحویل مراکز دینی آتش سوزی داد تا دود شود . ( سفارت تمام امکانات خود را بکار می گیرد تا کمد دیگری در اختیار این فرد تواب و بیدار قرار دهد )

کاردار موقت جمهوری اسلامی که موظف به همراهی با تظاهرکنندگان بود ، بدلیل شراکت در اقدامات اولیه جهت آمادگی قوای بدنی و هوشی " بیدار شدگان اسلامی " ، مدهوش و مست در گوشه حیاط سفارت به اجرای حرکات موزون مشغول بود .

لازم به ذکر ست تعدادی از پرونده های گم شده در جریان زیر و رو شدن لوازم ادرای سفارت توسط آشوبگران ، پیدا شد که از مهمترین آنها می توان به پرونده پزشکی رهبر معظم انقلاب ( غده مغزی ) اشاره نمود .
عکس های سرویس ویژه کارمندان بخش امنیتی سفارت به ضمیمه ارسال می گردد .

مراتب جهت اطلاع و دستور مقتضی به استحضار می رسد .
و من البیداری اسلامیة ، حادث النورفی الاثاثیة
بخش حراست ، امنیت و جاسوسی سفارت جمهوری اسلامی در لندن _ جزیره ای غرب افریقا



پنجشنبه، شهریور ۰۳، ۱۳۹۰

اصلاح طلبانی که اصلاح نمی شوند !

هنوز داغ مادران از کشته شدن فرزندانشان بدست چماقداران خامنه ای تازه ست که موسوی خوئینی ها داغ دیگری بر دل آنها می زند :
صادق لاریجانی هم قبلا گفته بود که در جریان اعتراض مردمی به انتخابات تنها یک نفر به قتل رسیده ، از لاریجانی ها که همدست جانی ها هستند انتظاری نیست اما از اصلاح طلبانی که امید به اصلاح آنها به قیمت خون فرزندان ایران زمین ارزیابی شده ، توقعی دیگر می رفت !
جناب خوئینی ها !
براستی معتقدید خامنه ای قابل اصلاح ست یا سنگ خود را به سینه می زنید مبادا با تغییر نوع حکومت فضا برای دیدگاه های شما هم تنگ شود ؟
هنوز یادمان نرفته شما رهبری دانشجویان پیروئ خط امام را در زمان اشغال سفارت امریکا بعهده داشتید ، بدعتی که امروز دیگر حریم قانونی هیچ سفارتخانه ای را حرمت نمی نهد تا در جهان حکومت باب میل شما را بنام بی قانونی و ظلم و فساد و سرکوب بشناسند !
جناب خوئینی ها !
خامنه ای از همان نماز جمعه ای که فرمان قتل و سرکوب مردم را داد ، مرد ، این جنازه را نمی توان با شعارهای شما زنده کرد . رهبری که حکم رهبریش را از دست ملت نگرفت و مشروعیتی که شما و دوستانتان تلاش می کردید به او ارزانی دارید ، از سوی ملت انکار شد تا ولی فقیه شما بداند خلافت بر پایه لجاجت و خشم ، لزوما کرنش و تبعیت ملت را به ارمغان نخواهد آورد حتی اگر خلیفه را با آب خرافات غسل دهند .

جناب خویینی ها !
امثال شما بسیارند ، آنانکه صلاح خویش در صلابت نامردمان می بینند و ثواب خویش در سکوت مردمان .

کاش می گفتید در سیمای رهبر خود چه می بینید که تمام جنایت وی را ملیح و مقبول می یابید !
کاش می گفتید این چه سری ست که خاتمی مردم را به عذرخواهی و شما ملت را به کرنش مقام عظمای ولایت می خوانید ، به خدای شما قسم ، باور داریم تنها هنر شما اجرای نقشی در حد سوپاپ حکومت ست .
تا صحبت از انتخابات شد ، خاتمی مردم را به عذرخواهی از رهبری دعوت کرد و تا حکومت های منطقه بدست مردم سرنگون شدند ، شما به لرزه افتادید و به تلاش تا شاید ذهن مردم از تغییر حکومت منحرف شود ، خیر شما از آرای مردم منحرف شدید !
همه سخنان شما نشان از باور اراده ملت دارد در برچیدن بساط حکومت ولی فقیه شما !


آقای خویینی ها !
همه شمایی که ادعای اصلاح طلبی دارید ، دروغگویید . شما و همفکرانتان هیچ استعدادی برای اصلاح شدن ندارید !

-----------------------
سارمان مجاهدین انقلاب اسلامی در پیامی به ملت لیبی آنها را به عفو و گذشت دعوت کرد . منشی که کاش در ابتدای حکومت جمهوری اسلامی هم از سوی اینان رعایت می شد تا خون بسیاری بر زمین ریخته نشود !

دوشنبه، مرداد ۳۱، ۱۳۹۰

دلقک در قفس شیر !

شاه در مصاحبه ای گفته بود هرجا به دلقکی نیاز دارد و قذافی دلقک این جهان است !
دلقک بزرگ بساطش برچیده شد ، منتظر بمانیم که بزودی کنام (1) شغال ها قفس آنها خواهد شد، جهان بدون سیرک سیاستمدارن آرامش بیشتری خواهد داشت .

-------------------------
پ.ن.
1 .
دریغ ست ایران که ویران شود ..... کنام پلنگان و شیران شود ( فردوسی )
2. نکته ای که نباد دور از ذهن داشت که قذافی و پسرانش تا آخر ایستادند ، تصور نمی کنم از بین آخوندها و آخوندک ها حتی یک نفر چنین جربزه ای را داشته باشد !

جمعه، مرداد ۲۸، ۱۳۹۰

همه باید بروند الا ...

در اینکه قذافی و بشار اسد باید بروند شکی نیست ، اما تا بحال فکر کرده اید درحالی که روسیه به فکر مال اندوزی از ایران و سوریه ست ، امریکا چه کمربندی دور جهان می کشد ؟(+ +)
از شمال افریقا گرفته تا عراق و عربستان و بحرین و اردن و سوریه و پاکستان و افغانستان و...
اما چرا امریکایی که این همه قدرت و جدیت در مورد این کشورها به خرج داده و به خرج می دهد ، در مورد جمهوری اسلامی دست و پایش می لرزد ؟
تنها گزینه ممکن ، جمعیت زیاد ایران ست و ترس از اتحاد مردم علیه بیگانه ... اما !
من فکر می کنم باجی که جمهوری اسلامی با گشاده دستی به سوی همه دراز کرده ، غرب را برای مقابله با این حکومت فتنه گر و جانی به تردید انداخته مبادا حکومت بعدی چنین اسرافی از خود بروز ندهد ، پس فعلا به بیانیه و قطعنامه بسنده می کنند تا ببیند فردا آفتاب از کدام سمت طلوع می کند !


شنبه، مرداد ۲۲، ۱۳۹۰

چند خبر کوتاه : حسرت از کمبود پرسنل 5 تا 13 ساله در سپاه ، فینال کسب مقام آخر در لیگ برتر و ...

برگزاری فینال مقام آخری لیگ !
در پی باخت دوم پرسپولیس در بازی سوم ، این تیم رقابت سختی را با مس سرچشمه برای کسب مقام آخر جدول لیگ آغاز کرده .روز سه شنبه 25 مرداد فینال کسب مقام آخری لیگ بین پرسپولیس و مس سرچشمه برگزار خواهد شد که کارشناسان فوتبال اعتقاد دارند این بازی اهمیت حیاتی برای هردو تیم خواهد داشت تا بتوانند به شایستگی در قعر جدول جاخوش کنند . در همین رابطه لیگ دسته یک فوتبال ضمن حمایت از کادرفنی و بازیکنان پرسپولیس فریاد زد : استیلی تیمت رو وردار و بیا !

حجت الاسلام محمدهادی رضایی، مسئول نمایندگی آیت الله خامنه ای در نیروی زمینی سپاه پاسداران اعلام کرد: "سياست غلط كنترل مواليد كه در دولت سازندگي پايه‌گذاري و در دولت اصلاحات پيگيري شد متاسفانه نه تنها هزينه‌هاي سنگيني به كشور تحميل كرد بلكه پيامدهاي بسيار منفي نيز به همراه داشت كه يك نمونه بارز آن كاهش ورودي نيروي سرباز به نيروهاي مسلح است....به طوري كه نيروهاي مسلح را به دليل كاهش ورودي نيروي سرباز با مشكل كمبود نيرو مواجه كرده است."

با توجه به اینکه از عمر دولت خاتمی فقط 6 سال و از عمر دولت رفسنجانی تنها 14 سال می گذرد ،( وبا توجه به 9 ماه زمان بارداری ) بنظر می رسد تمام دلهره این حجة الاسلام این بوده که تعداد کودکان 5 تا 13 ساله ای که خواهان عضویت در سپاه باشند به شدت کاهش یافته !

کاش این حجة الاسلام که نماینده ویژه خامنه ای نیز هست ، فاش می ساخت اعضای محترم سپاه پاسداران چه استفاده بهینه ای از حضور پسران 5 تا 13 سال در جمع خود می کنند که چنین دلهره و آشوبی از کمبود آنها در دل سپاهیان افتاده ؟

خانم کلینتون فرموده : گفت که تاریخ، این کشورها و دولت هایی که به سوریه اسلحه ارسال می کنند را طرد خواهد کرد.... یادم می یاد در فیلم قیصر ، وقتی دایی جان از بهروز وثوقی ( قیصر ) تقاضا میکنه که قاتلین برادر و خواهرش را واگذار به حضرت عباس کنه ، قیصر میگه مگه من خودم دست ندارم که واگذارشون کنم به حضرت ابوالفضل ؟!
شاید خانم کلینتون عزیز فراموش کرده که امریکا و اروپا برای حمایت از مردم لیبی چه بلایی سر سرهنگ قذافی نازل کردند و چطور از مردم مصر و سودان حمایت نمودند اما نمیدانم چرا تا حرف جمهوری اسلامی و سوریه بمیان میاد همه مودب و اتو کشیده ، تنها به نفرینی و دشنامی قناعت می کنند !

اما این عکس جالب که هنر یکی از کاربران بالاترین ست :



اینکه چطور میشه با چادر آب استخر را معطر کرد سوالی ست که تصور میکنم تنها دکتر روازاده ( معروف به روانی زاده ) باید پاسخ گوید .
وصدالبته کاش مسئولان استخر میگفتند برادران با کجای خودشان می توانند آب استخر را معطر کنند !


سه‌شنبه، مرداد ۱۸، ۱۳۹۰

شرکت در انتخابات ممنوع شد !

با اعلام " شرایط شرکت در انتخابات " از سوی خاتمی و رد آن توسط باند قدرت حاکم ، اصلاح طلبان اعلام کردند در انتخابات آینده شرکت نمی کنند .
زمانی که گفته می شد نباید در انتخاباتی شرکت کنیم که کمترین تاثیرش سوء استفاده دستگاه تبلیغاتی حکومتی مبنی بر تایید حکومت توسط مردم ست ، گفتند باید با حضور پای صندوق ها قدم به قدم رژیم را وادار به اجرای خواست مردم کرد !
وقتی صحبت از تحریم انتخاباتی شد که شورای نگهبان با رد صلاحیت نامزدها ، تنها افرادی از جنس حکومت را باقی نگه می داشت ، گفتند مهم این ست موسوی و کروبی اصلاح طلب هستند و با احمدی نژاد تفاوت دارند .
متاسفانه هر گروه و حزبی در ایران فقط منافع خود می بیند و بی توجه به ظلمی ست که به دیگران و دگر اندیشان می شود .
اگر از همان اولین انتخابات مجلس که برای رد حضور نامزدهای مجاهدین و چپ ها ، قانون دو مرحله ای شدن انتخابات را از جیب خود درآوردند ، ساکت نمی نشستیم ، امروز ملت مظلوم مجبور نبود بدنبال رایی باشد که به کاندیدا های تایید صلاحیت شده داده است .

امروز که حمایت همه افراد منتقد حکومت را از موسوی و کروبی می بینم ، بخود می گویم کاش همین " توجه بی توقع " را اصلاح طلبان به دیگر دگراندیشان نثار می کردند .

باید باور کنیم برای رسیدن به دموکراسی ، شرط اول حمایت از آزادی همه ست حتی آنانی که موافق ساز ما نیستند اما سوز دلشان از درد مردم ست . کاش همه سیاسیون این مرز و بوم باور داشتند به این گفته که : من جانم را فدا می کنم تا مخالفم آزادی بیان داشته باشد.

اصلاح طلبان امروز در همان جایگاهی قرار گرفته اند که پیش از این حکومت قدم به قدم دیگر منتقدین را بدانجا تبعید نموده بود .
اصلاح طلبان عزیز !
دیر آمدید اما خوش آمدید !

یکشنبه، مرداد ۰۹، ۱۳۹۰

اجرای برنامه های هنری در حمایت از هنرمندان دربند ایرانی

تلویزیون ایرانیان برلین :
هنرمندان ایرانی و آلمانی در حمایت از هنرمندان دربند ( جمهوری اسلامی ) اقدام به ارائه برنامه های هنری شامل تئاتر خیابانی و موسیقی ایرانی نمودند تا به همکاران اسیر خود ( در جمهوری اسلامی ) بگویند ما شما را فراموش نمی کنیم و فریاد اعتراض شما خواهیم بود :




پنجشنبه، مرداد ۰۶، ۱۳۹۰

امیدی به این استقلال نیست !

هرچند در شرایطی که جوانان وطن هر روز به بهانه ای روانه بازداشتگاه می شوند و خفقان حکومتی تا صندوق های دل مردم نفوذ کرده ، صحبت از فوتبال سیاسی کشور چندان موجه بنظر نمی رسد اما بدلیل عشقی که همیشه به آبی پوشان پایتخت داشته ام ، نمی توانم اضطراب خود را از بازیهای لیگ برتر آتی پنهان کنم.

استقلال همانگونه که برنده بزرگ بازار نقل و انتقالات در زمینه جذب بازیکنان کلیدی و ستارگان فوتبال بود ، بازنده بزرگ از دست دادن بازیکنانی لقب می گیرد که می توانست بدون استفاده از سهمیه و پرداخت های آنچنانی در تیم خود حفظ کند !
استقلال تهران 12 بازیکن فصل قبل خود را ازدست داد ، شاید مهمترین ضعف مدیریت این تیم در اخراج محترمانه دو دروازه بان خود باشد : وحید طالب لو و محمدی !
در خط دفاع هم تنها دو دفاع مرکزی قابل اطمینان باقیمانده : حنیف و پژمان !

چگونه می توان امیدوار بود در بازیهای سنگین لیگ ، جام حذفی و مسابقات باشگاهی آسیا هیچکدام از مهره های خط دفاعی و دروازه بان این تیم با مصدومیت یا محرومیت مواجه نشوند !
بویژه آنکه مدافعین مرکزی بدلیل جنگ تن به تن دایمی با مهاجمان همیشه در معرض دریافت کارتهای رنگی هستند !
کنار گذاشتن بازیکنان یا جذب آنها تنها در حوزه مسئولیت مربی هر تیمی ست اما مظلومی با این ساده انگاری نشان داد تا چه حد از حقایق فوتبال بدور ست و هنوز بسیار مانده تا شایستگی رهبری تیمی مثل استقلال را بعهده گیرد .

در این میان از فتح اله زاده هم بعید بود با آن همه سابقه مدیریتی که همیشه بر آن تاکید داشته ( و پز میدهد ! ) چنین اشتباه مرگباری را (همچون دوره های قبلی ) تکرار کند . کافی توجه کنیم بازیکنانی که از تیم استقلال کنار گذاشته می شوند ، بازیکنانی هستند که هر تیمی آرزوی داشتن آنها را دارد . در دوره های قبلی بارها شاهد بودیم فوتبالیست هایی که از استقلال به تیم های دیگر رفته اند با چه انگیزه قوی و روحیه ی بالایی در مقابل تیم سابق خود بازی می کردند و بارها و بارها همین انگیزه و روحیه سبب شد تا آنان بتوانند به تنهایی سد راه آبی پوشان شوند .

از این نکته که بگذریم ، می بایست دوباره به کمبود نفرات مورد اطمینان در دفاع و دروازه اشاره نمود .
رحمتی امروز تنها سنگربان استقلال ست . تصور کنید روزی بنا بدلایلی ( مشکلات خانوادگی ، عدم دریافت پول ، بیماری ، فوت بستگان یا ... ) رحمتی با روحیه ای عصبی درون دروازه قرار گیرد . طبیعی ست که در این شرایط دریافت کارت زرد ( یا قرمز ) بسیار محتمل ست . در اینصورت استقلال می ماند و دروازه بان دومش ( زرین ساعد ) که در فصل گذشته به دریافت گل های بسیار در هر بازی عادت نموده !
کدام عقل سلیمی حاضر شد تا طالب لویی را که از نظر فنی ، اخلاقی و تعصب به پیراهن آبی همیشه الگو و نمونه بود ، از دست بدهد .

بدون در نظر گرفتن سلایق شخصی و تنها به لحاظ در اختیار داشتن مجموعه ای همگون و کامل ،مطمئنا حفظ برخی از بازیکنانی که از استقلال جدا شده اند ، ضروری بود . مثل : طالب لو ، شکوری ، سید صالحی و روانخواه !
در مورد طالب لو و ضرورت داشتن دو دروازه بان مطمئن صحبت شد . با توجه به کمیت خط دفاعی ، لزوم حفظ شکوری هم نیازی به تاکید ندارد که او از 3 مدافع وسطی که کنار گذاشته شده اند بمراتب بهتر بود .

استقلال امروز فاقد مهاجم سرزن حرفه ای ست . تصور کنیم در بازی مقابل تیم هایی که اجازه نفوذ از قلب خط دفاعی را نمی دهند و یا در مواجهه با تیمی که بدلیل کوتاهی قد دروازه بان یا بازیکنان دفاع مرکزی ( یا ضعف در بازی هوایی ) ، مربی ارسال از جناحین را مد نظر قرار دهد . یا حتی در مسابقاتی که در دقایق پایانی نیاز به گل داریم ، ارسال توپ های مستقیم و سانتر از جناحین در دستور کار قرار گیرد . در چنین شرایطی کدامیک از بازیکنان فعلی قادر خواهند بود تا نقش سرزن را ایفا نماید ؟
در فصل پیش این وطیفه بعهده سید صالحی بود و در برخی اوقات بعهده حنیف عمران زاده ای که پست تخصصیش دفاع مرکزی ست .
امروز استقلال باوجود داشتن حنیف ، قادر نیست تا از او بخواهد در مواقع ضروری در خط حمله قرار گیرد چرا که با کمبود مدافع برای جایگزینی او روبروست !

همچنین در خط میانی ( چه در سیستم 4-4-2 یا 4-2-3-1 که استقلال در فصل گذشته اختیار میکرد) وجود روانخواه کارآیی بیشتری به روند بازی استقلال می داد . جباری قطعا از روانخواه بهتر ست اما یادمان باشد جباری بازیکنی ست بسیار آسیب پذیر و در طی سالهای گذشته ، بیش از حضور در بازی و تمرینات ، در بستر یا کلینیک دکتر نوروزی در حال رفت و آمد بود .
روانخواه با توجه به توانایی در بازی در بالهای کناری ، با تحرک مثال زدنی ، قدرت حمل توپ ، شوت و بازی درگیرانه اش ، همیشه نه تنها مزاحمی بود برای مدافعین حریف تا مهاجمین خودی فضای لازم را بدست آورند ، بلکه با حضور بموقع در محوطه جریمه یا فضاسازی پشت این محوطه ، گلهای سرنوشت سازی به ثمر رسانده بود .

بهرحال استقلال راهی را می پیماید که با هر پیشامدی باید منتظر سقوط ناگهانیش باشیم و توجه کنیم که استقلال تیمی ست که هوادارانش هیچ باختی را تحمل نمی کنند و از این حیث با تمامی تیم های دیگر ( بجز پرسپولیس ) متفاوت است .

متاسفانه باید پیش بینی نمود که مطلومی این فصل را به آخر نخواهد رساند و فصلی که می توانستیم با فاصله ای بعید در صدر جدول قرار گیریم ، با بی توجهی مربی ، کادر فنی و مدیرین این تیم باید هر لحظه از جریان هر بازی تنمان بلرزد که مبادا رحمتی ، حنیف عمران زاده یا پژمان منتطری با مصدومیت یا محرومیت مواجه شوند.
نکته آخر گوشزدی ست به فتح اله زاده که با این ترکیب تیمی نمی تواند ناز 3 بازیکن ذکر شده را نخرد و به سازشان نرقصد !

یکشنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۹۰

دستگیری به جرم زن بودن !

تلویزیون ایرانیان برلین :
زنان در جمهوری اسلامی بدلیل زن بودن بایستی تاوان عدم فهم حاکمان را پس دهند .
زنان هنرمند ایرانی بدلیل تاکید بر آنچه هستند و تبری از آنچه حاکمان می پسندند ، دربندند .
پنجشنبه 28 جولای در برلین برنامه ویژه ای در حمایت از زنان به بند کشیده شده برگزار می شود.


دوشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۹۰

آقای دبیر ! وجدانتان آزرده شد ؟!

علیرضا دبیر قهرمان اسبق کشتی جهان و عضو فعلی شورای شهر تهران از قتل روح اله داداشی ، قهرمان قویترین مرد ایران ( بخوانید جهموری اسلامی ) گله کرده که " چنین زیستنی شایسته هیچ جامعه انسانی نیست " !
جهت اطلاع این عضو شریف شورای اسلامی شهر تهران عرض می کنم :
1. اولا حضرتعالی عضو شورای شهری هستید که چنین اتفاقاتی بطور روزمره در آن بوقوع می پیوندد ، اگر شما مسئولیتی در قبال چنین رخداد هایی ندارید ، چه کسی پاسخگوست ؟
2. بارها سایت های خبری گزارش از قتل شهروندان در روز روشن و در خیابانهای تهران و باز هم در حضور نیروهای انتظامی داده اند ، چرا فغانتان از نا امنی شهرتان بلند نشد ؟
3. روزی که مادر شهید سهراب اعرابی در شورای شهر از ظلمی که بر فرزندش رفته بود سخن می گفت ، در کنار شما نشسته بود ، برای خون بناحق ریخته شده سهراب چه کردید ؟
4. جناب دبیر ! قتل هر شهروندی مایه تاسف ست اما تاسف بارتر جبهه گیری شما ست که توقع میرفت با روحیه ورزشکاری خود ، مدافع مردمی باشید که شما را قهرمان خود می دانستند . نه اینکه تا خشونت متوجه شما و دوستان شما می شود تازه بیاد آورید که باید کاری کرد .
این رویه تداوم همان رفتاری ست که شما مسئولین جمهوری اسلامی پس از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری باب نموده اید : خشونت ، تعرض و تجاوز در روز روشن و در مقابل دیدگان همه !
امیدوارم روزی بیدار شوید و حداقل وظیفه خود را بانجام رسنید : تبری و دوری از حکومت ظلم و تعدی ، حکومتی که به قول شما براستی زیبنده هیچ جامعه انسانی نیست !


گفتنی ست روح اله داداشی همانی ست که سال پیش کمربند قهرمانی خود را تقدیم احمدی نژاد کرده بود . مرگش مایه تاسف ست اما بیش و پیش از او از بناحق ریخته شدن خون جوانان سرزمینم متاسف می شوم که تنها خواستشان برسمیت شناخته شدن انسانیت آنها بود .

شکسته شدن تابو در جمهوری اسلامی !

سومین روحانی نیز در خیابانهای شهر مورد ضرب و جرح قرار گرفت !
هرچند دستگاه های تبلیغاتی حکومت تلاش می کند تا تمامی این حملات به روحانیون را در قالب حمله اشرار و اراذلی که مراحم نوامیس مردم شده بودند جلوه دهد ، اما نمی دانم چرا هربار این اخبار را می خوانم یاد دستگاه های تبلیغاتی امریکا می افتم که تمامی کسانی که اقدام به ترور روسای جمهوری امریکا کرده اند را بیمار روانی معرفی کرده و راهی تیمارستانها نموده اند !

مطمئنا هیچ ایرانی ، هوادار ترویج خشونت در جامعه نیست ، اما چه می توان کرد که این از برکات روغن همان آشی ست که جمهوری اسلامی برای مردم پخته و پرداخته .
کافی ست نگاهی کنیم به ترویج تجاوز دسته جمعی به دختران و زنان پس از فاش شدن اخبار تجاوز دولتیان و مسئولین به زندانیان و زنان و دختران . در این مورد حتی کار به جایی رسیده که پرسنل سفارتخانه در تهران نیز چنان گستاخ شده اند که دختران ایرانی را مورد تعدی و تجاوز قرار می دهند و تنبیه شان برگشت به کشور مبدا است و بس !

یا شیوع قتل و چاقو کشی در خیابانها ، درست پس از اعمال خشونت بی حد ماموران و مزدوران در خیابانها علیه مردم .
همچنین می توان به ادعاهای خرافی در مورد ارتباط با امام زمان و خدای آسمان اشاره نمود که با روی کار آمدن احمدی نژاد و نیز تلاش در سبقت بر تملق گویی در مورد خامنه ای ، بسیار متداول شده .
نکته جالب عدم پذیرش این روحانی از سوی بیمارستانهای : رسول اکرم ، امام حسین ، امام سجاد و شهدای تجریش است (!) که تصور می شد نامشان برای پذیرش یک روحانی کفایت کند !

تمامی شواهد حاکی از وضعیت پرتنش و نابهنجار جامعه و نشان از تلاشی و سقوط حکومتی ست که تصور می کند با اعمال خشونت و ضرب و شتم می تواند جامعه جوان و تحت فشار را در مشت داشته باشد .
با گذشت زمان و ناامن شدن فضا برای مدافعین رژیم ، گسستگی بیشتری را در بدنه حامیت شاهد خواهیم بود همانطور که پس از انتشار عکس های چماقداران و بسیجی ها شاهد کوچ آنان و تزلزل در بدنه باند قدرت بودیم .
Free counter and web stats