000
‏نمایش پست‌ها با برچسب مذهبی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مذهبی. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، فروردین ۰۷، ۱۴۰۱

خدایم مرا ببخشاید!

خدایم مرا ببخشاید!

موضوع وجود یا عدم وجود خدا از آغاز زندگی بشر بر کره زمین ، دامنگیر انسان بوده ، به قولی نمی توان پاسخی قطعی و بر این سوال یافت که آیا خدا انسان را خلق کرده یا انسان خدا را.

تصور میکنم با توجه به اینکه احساسات از ویزگیهای خاص و منحصر بفرد این کره خاکی و حیات حاکم بر آن ست  ،  نمی توان بر مبنای آنچه ادیان از خدا به تصویر کشیده اند ، تصویری یا تعریفی دقیق از او بدست آورد.

خدا فاقد احساس ست ، نه از درد کودکان ناراحت می شود و نه از ظلم ظالمان خشمگین ، نه دست نوازشی برای دردمندی دارد و نه دفتری برای رسیدگی به اعمال انسانها.

شاید بتوان بهتر به این دید رسید اگر احساس خود را به طبیت نظاره کنیم، در فصل زمستان دل کسی برای درختی که برگهایش را از دست نمی سوزد چون نیک میدانیم که این چرخه طبیعت ست، اگر پوششی برای درخت در فصل سرما تهیه میکنیم نه از جهت دلرحمی نسبت به درخت بلکه برای آن ست که از زیبایی و سرسبزی آن در فصل پیش رو بهره بریم.

نگاه خدا به دردمندی انسانها همین نگاه  بی احساس ست.

شاید پرسیده شود چرا به چنین خدایی نیاز ست ، وقتی بود و نبودش مشکلی از مشکلاتمان نمی کاهد.

مسْله این ست که بدون وجود او پیدایش ناممکن میشود ، یعنی من نمی توانم تصور کنم خالقی وجود نداشته ام پیدایش بلی ، اثبات این ایده حداقل برای خودم آسان ست.

میگویند هستی با بیگ بنگ آغاز شده  ، خب حالا تصور کنید در زمانی حتی قبل از بیگ بنگ و یا بهتر بگوییم هیچ بی هیچ ، حتی نه زمانی بوده و نه مکانی (فضایی).

من نمیتوانم باور کنم که ماده بنیادین و اولیه حتی قبل از انفجار بزرگ یعنی درواقع قبل از اینکه چیزی باشد یعنی هیچ مطلق ، ابتدا فضا و مکانی را برای پیدایش خود بوجود آورده و بعد از آن ازهیچ متولد شده.

حتی نمیتوان تصور کرد که این دو واقعه همزمان صورت گرفته باشد چرا که باید جایی موجود میبوده تا در آنجا تصمیم یا انفجاری یا پیدایشی واقع شود.

اینکه چنین خدایی به چه دلیل بایستی چنین هستی بی در و پیکری را خلق میکرده بی جواب ست  ، شاید بهترین راه رسیدن به پاسخ این باشد که ببینیم سوی و هدف هستی به کدام مسیر ست.

کهکشانها بزرگ و بزرگتر میشوند ، بسیاری از ستاره ها و سیارات می میرند و بسیاری دیگر متولد می شوند، گروهی از ستارگان و کهکشانها گروه دیگر را می بلعند (درست مثل انسانها)

این میل به بی نهایت ، میل به مرگ و زایش تابع قوانینی ست که گریز از آن یا ممکن نیست که به فرض تلاش ، به نابودی گریزان منجر میشود، آیا میتوان تصور کرد که خدا همین قوانین طبیعت ست  ، یعنی با خلق هستی به قوانین آن تبدیل شده یا با ابداع قوانین حاکم بر هستی ، حکومت خود را نه فقط به بشر و زمین که به پهنای هستی تحمیل کرده .....

باید بیشتر و بیشتر....

سه‌شنبه، شهریور ۰۸، ۱۳۹۰

انتقام را به منتقم واگذارید !

مصباح یزدی که از زندگی چیزی جز خون و خشونت نمی داند فرموده :
" خداوند تنها ارحم الراحمین نیست بلکه انتقام گیرنده نیز می‌باشد "
کاش این مفتش دین همانگونه که رحم و شفقت را بر عهده خدایش گذاشته ، انتقام او را نیز بر عهده خودش می گذاشت .
مگر نه این ست که خدایش کفار و مشرک را به عذابی دردناک وعده داده و مگر نه اینکه وعده خدا حق ست ؟ پس چه بهتر که بگذارد خدایش به وعده اش عمل کند و آمرین دنیوی را از دخالت در امور آسمانی برحذر می داشت .


شنبه، مرداد ۲۲، ۱۳۹۰

چند خبر کوتاه : حسرت از کمبود پرسنل 5 تا 13 ساله در سپاه ، فینال کسب مقام آخر در لیگ برتر و ...

برگزاری فینال مقام آخری لیگ !
در پی باخت دوم پرسپولیس در بازی سوم ، این تیم رقابت سختی را با مس سرچشمه برای کسب مقام آخر جدول لیگ آغاز کرده .روز سه شنبه 25 مرداد فینال کسب مقام آخری لیگ بین پرسپولیس و مس سرچشمه برگزار خواهد شد که کارشناسان فوتبال اعتقاد دارند این بازی اهمیت حیاتی برای هردو تیم خواهد داشت تا بتوانند به شایستگی در قعر جدول جاخوش کنند . در همین رابطه لیگ دسته یک فوتبال ضمن حمایت از کادرفنی و بازیکنان پرسپولیس فریاد زد : استیلی تیمت رو وردار و بیا !

حجت الاسلام محمدهادی رضایی، مسئول نمایندگی آیت الله خامنه ای در نیروی زمینی سپاه پاسداران اعلام کرد: "سياست غلط كنترل مواليد كه در دولت سازندگي پايه‌گذاري و در دولت اصلاحات پيگيري شد متاسفانه نه تنها هزينه‌هاي سنگيني به كشور تحميل كرد بلكه پيامدهاي بسيار منفي نيز به همراه داشت كه يك نمونه بارز آن كاهش ورودي نيروي سرباز به نيروهاي مسلح است....به طوري كه نيروهاي مسلح را به دليل كاهش ورودي نيروي سرباز با مشكل كمبود نيرو مواجه كرده است."

با توجه به اینکه از عمر دولت خاتمی فقط 6 سال و از عمر دولت رفسنجانی تنها 14 سال می گذرد ،( وبا توجه به 9 ماه زمان بارداری ) بنظر می رسد تمام دلهره این حجة الاسلام این بوده که تعداد کودکان 5 تا 13 ساله ای که خواهان عضویت در سپاه باشند به شدت کاهش یافته !

کاش این حجة الاسلام که نماینده ویژه خامنه ای نیز هست ، فاش می ساخت اعضای محترم سپاه پاسداران چه استفاده بهینه ای از حضور پسران 5 تا 13 سال در جمع خود می کنند که چنین دلهره و آشوبی از کمبود آنها در دل سپاهیان افتاده ؟

خانم کلینتون فرموده : گفت که تاریخ، این کشورها و دولت هایی که به سوریه اسلحه ارسال می کنند را طرد خواهد کرد.... یادم می یاد در فیلم قیصر ، وقتی دایی جان از بهروز وثوقی ( قیصر ) تقاضا میکنه که قاتلین برادر و خواهرش را واگذار به حضرت عباس کنه ، قیصر میگه مگه من خودم دست ندارم که واگذارشون کنم به حضرت ابوالفضل ؟!
شاید خانم کلینتون عزیز فراموش کرده که امریکا و اروپا برای حمایت از مردم لیبی چه بلایی سر سرهنگ قذافی نازل کردند و چطور از مردم مصر و سودان حمایت نمودند اما نمیدانم چرا تا حرف جمهوری اسلامی و سوریه بمیان میاد همه مودب و اتو کشیده ، تنها به نفرینی و دشنامی قناعت می کنند !

اما این عکس جالب که هنر یکی از کاربران بالاترین ست :



اینکه چطور میشه با چادر آب استخر را معطر کرد سوالی ست که تصور میکنم تنها دکتر روازاده ( معروف به روانی زاده ) باید پاسخ گوید .
وصدالبته کاش مسئولان استخر میگفتند برادران با کجای خودشان می توانند آب استخر را معطر کنند !


شنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۹۰

باور کنید قدمت انسان فراتر از تاریخ اعتقادات شماست !

کاظم صدیقی ، امام جمعه موقت تهران فرموده رهبری می تواند زن رییس جمهور را بر او حرام کند !

اول اینکه من نمی فهمم چرا همه صحبتهای آخوندها فقط به شکم و زیر شکم مربوط می شود ، مثلا نمی گوید رهبری می تواند رییس جمهوری را خلع کند ، شاید فکر کرده اگر به مسائل شیرین جنسی بپردازد شاید احمدی نژاد پروا کرده و مطیع شود !

اما کاش این موجودات دگراندیش ( ! ) باور می کردند قدمت انسان فراتر و گسترده تر از میزان دید آنهاست .
مدتهاست تاریخ مصرف چنین سخنان سخیف و مهملی گذشته ، کافی ست به این منظر نظر کنند که احساسات بستری ست کاملا فردی و شخصی و هیچکس جزصاحب احساسات قادر به دخول در آن نیست .
عشق بستری ست کاملا احساسی و رهبر اینها هرچقدر هم در زمان تولد یاعلی گفته باشد و بر مسند خود خدا هم نشسته باشد باز هم توان اعلام مرزبندی بر احساسات انسانی را ندارد تا بتواند پیوند محبت بین فرد با دیگری را پاره کند .

اگر منظور امام جمعه تهران سند رسمی ازدواج هم باشد باید بداند چنین سندی بر اساس توافق حاصل می شود ، یعنی ازدواج از دید قانونی و شرعی قراردادی ست بین دو فرد و تا زمانی که این دو فرد مقید به رعایت آن باشند دارای اعتبار ست .

اگر هدف جناب صدیقی حرام و حلال هم باشد باید کمی به خود فشار آورد و اندکی بیش از پیش پای خود را بنگرد تا متوجه شود حتی مقیدان به ادیان و بویژه اسلام و بخصوص شیعیان بر این باورند که حرام و حلال خدا تا ابدالدهر بر اعتبار خود باقی ست و عقد شرعی بین دو نفر توسط خود آنها ( یا وکیل آنها که معمولا آخوندی ست محضردار ) بسته می شود و ابطال آنهم فقط توسط خودشان یا وکلای آنها ( همان اخوندها ) انجام می شود مگر اینکه بر اساس باور ملایان شیعه یکی از آنها از دین خارج شده باشد که در این صورت مرتد بوده و اموالش مباح و زنش بر او حرام است .
حالا اگر نظر جناب صدیقی بر مرتد بودن رییس جمهور ست که بجای نصیحت باید او را به قول آیت اله حسنی ضربدری شقه کرد !

کاش باور می کردند اعتبار عقایدشان با تثبیت جمهوری اسلامی باطل شده ، کاش باور می کردند سال 1390 هجری شمسی همان سال 2011 میلادی ست و نباید به صرف تقویم هجری شمسی تصور کنند هنوز در قرن چهاردهم ( میلادی ) سیر می کنند !

چهارشنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۹۰

سفاهت در فقاهت !

جوادی آملی مفسر قرآن ، مرجع تقلید و فقیهی ست که بدلیل تحصیلات عالیه علوم حوزوی مورد توجه دیگر اساتید و طلاب حوزه های علمیه قرار دارد .
از شخصیتی چنین که عمر خود را صرف مطالعه و شناخت و نیز پاسخ به تشکیکات و مشکلات دینی ( و بویژه فقهی ) پرداخته انتظار می رود لااقل سخنانش قابل فهم و مورد پذیرش معتقدان مکتب تشیع واقع شود .

آنچه باعث شد تا یادی از او کنم ، سخنی سفیه از فقیه مذکور ست .
وی در مورد حکم ولایت فقیه چنان سخن رانده که اگر اندکی فهم بر مطلب روا می داشت ، رویه مطالبات نامفهوم را متوقف و اندکی تعقل در تعصب تزریق می نمود !


وی در افاضاتی که فقط فاضلانی چون خودش برمی آید و بس ، فرموده :

" ولی فقیه سه کار رسمی دارد ، اول فتوا که بر خودش و مقلدینش واجب ست .... " که تا اینجا سخنی خلاف عقل نیست چرا که هر کسی مختار ست از نظر هرکه می پسندد پیروی کند ، اما کاش به همین حد بسنده می کرد و ادامه نمی داد:

" کار ديگر فقيه جامع ‏الشرايط، "قضاء " است که بر کرسی قضا می‏نشيند ... (و) حکم الهی را صادر می‏نمايد که نقض اين حکم، بر خود او و بر متخاصمين و بر هرکس ديگر حتی فقيهان حرام است و عمل به آن نيز واجب است، حتی بر مجتهدان و فقيهان و مراجع تقليد.......وظيفه سوم فقيه جامع الشرايط، "ولايت‏ " امت اسلامی و صدور احکام ولايی است. اگر والی اسلامی حکم ولايی کند به اينکه مثلاً رابطه ايران اسلامی با اسرائيل بايد قطع شود، يا رابطه با آمريکا ... عمل به اين احکام بر مردم و بر خود والی و بر فقيهان و مجتهدان ديگر واجب است و هيچ‎کس حتی خود والی حق نقض اين حکم را ندارد ... مگر آنکه در فرض نادر، يقين وجدانی به اشتباه بودن حکم فقيه حاصل شود.... اين مطلب، شامل فقيهانی که به ولايت فقيه معتقد نيستند و مقلدان آنان نيز می‏شود،..."

به اختصار این بزرگ خاندان ملایان فرموده اگر ولی فقیه حکمی صادر کرد حتی بر خود ولی فقیه هم واجب ست پیروی از حکمش و حتی خود ولی فقیه هم اجازه ندارد این حکم را بشکند چرا که وی حکم خدا را صادر می کند !
به بیان ساده تر اینکه از نظر جوادی آملی ، چنانچه خامنه ای حکمی دهد ، حتی خودش هم ( در آینده ) قادر به لغو آن نیست و همه افراد از جمله کسانی که معتقد به ولی فقیه نیستند هم باید اطاعت امرش کنند !

محال ست بتوان دگم اندیشی یا تعصب کور را چنین وقیحانه نزد گروهی بیابیم . این ها از نوادر تاریخ ست که در ایران امروز اتفاق می افتد . حتی خدای اینان هم چنین حکم بی مرزی صادر نکرده و تصور نمی کنم تا کنون گروهی چنین بی منطق سخن گفته باشند .
وقتی فقیه ، عالم و مفسر قرآن این قوم چنین بی منطق و جاهلانه و وقیحانه سخن بر زبان میراند ، چه انتظاری می توان از ذوب شدگان آنها داشت ؟

یکشنبه، اسفند ۲۲، ۱۳۸۹

گاف رجا نیوز : تایید مرجعیت خمینی توسط شاگردش !

سایت رجا نیوز که به گزافه گویی و دروغ پردازی شهرت دارد به اهدای انگشتر رهبری به آیت اله انصاری شیرازی اشاره نموده و در وصف این آیت اله آورده که وی یکی از 12 نفری بوده که مرجعیت خمینی را در دوران شاه تایید کرده .
( در زمان شاه تعدادی از علمای حوزه علمیه با تایید مرجعیت خمینی که در آن زمان به چنین درجه ای هنوز نرسیده بود ، باعث شدند تا شاه از مجازات کیفری وی خودداری نماید ، رسمی که در نظام جمهوری اسلامی برای اولین بار در تاریخ تشیع زیر پا گذاشته شد و مراجع را بدلیل مخالفت با سیاست های دولتی بی حیثیت نمودند ) .


سایت رجا نیوز در متن همین خبر اشاره دارد که از افتخارات آیت اله انصاری شیرازی ، شاگردی محضر خمینی بوده (!) ...وی در سن 24 سالگی مرجعیت استادش را تایید کرده .(!)

حال تصور کنید طلبه ای را که هنوز نزد کسی که مرجع نیست درس می خواند ، فتوا به مرجعیت استاد خود دهد . نمونه هایی از این دست ( مانند اعلام مرجعیت خامنه ای ) حکایت می کند از میزان اعتبار صلاحیت فقهی و حوزوی مراجع مورد تایید حکومت !
این ماجرا زمانی اهمیت می یابد که می بینیم جمهوری اسلامی برای بدست آوردن مشروعیت خود دست به هر دروغ ( بخوانید خالی بندی !) و حقه بازی می زند و در این راه چنان شتابان عمل می کند ( گویی خود نیز پذیرفته که حنایش رنگ ندارد و حکایاتش مورد توجه واقع نمی شود ) که بخواهند قبل از انتشار ، بجهت ویراستاری و یا حداقل تطابق زمانی ، حداقل یکبار آنرا بخوانند !
----------------------------
در سایت رجا نیوز چنین آمده :
" وی از شاگردان خصوصی امام خمینی (ره) و هم‌درس با حضرات آیات مصباح و حسن‌زاده آملی بود."
" آیت‌الله انصاری شیرازی، یکی از دوازده نفری است که پس از رحلت آیت‌الله بروجردی، مرجعیت امام خمینی (ره) را در سال 1342 تأیید کرد. "

چهارشنبه، مهر ۲۸، ۱۳۸۹

سفر خامنه ای به قم : ترس وی از سلاح خود !

بالاخره خامنه ای به قم رفت ، سفری که قاعدتا می بایست بسیار پیش از اینها انجام می شد تا وی بتواند مشروعیتی دوباره را از روحانیت کسب نماید .
اما پس از اعتراض مردم به کودتای انتخاباتی ، نظر روحانیون بلند پایه چنان بر علیه او بود که وی ابتدا به سرکوب مردم و تحکیم قدرت خود در خیابانها پرداخت و در این مدت از سرکوب و تهدید روحانیون مخالف نیز ابا نداشت تا با ایجاد فضای رعب و وحشت از سویی و از سوی دیگر پرداخت های بی رویه بتواند اکثریت روحانیون بلند پایه قم را همراه خود نماید .


آنچه مسلم ست و خامنه ای نیز نیک می داند ، درصورت ابراز مخالفت آشکار مراجع بزرگی که هنوز در قید حیات هستند (!) فضای حوزه متشنج شده و اعتباری که وی تلاش می کند بنام دین برای حکومت کودتا کسب کند زیر سوال خواهد رفت . شاید در نگاه اول چنین قضایایی از دید مردم بی اهمیت تلقی شود چرا که مردم معترض در صورتی که مراجع را همراه خود نبینند ، به سادگی آنها را کنار خواهند زد و به راه خویش ادامه می دهند . اما خامنه ای محتاج تایید بزرگان حوزه ست . وی نیک دریافته که برای تداوم حکومتش نیاز به کشتار مردم و دستگیری و تنبیه سران فتنه (!) دارد و این ممکن نیست مگر با همراهی یا حداقل سکوت مراجع بزرگ تشیع .

نکته ای که شاید از دید بسیاری پنهان مانده : همانگونه که خامنه ای تبلیغ می نماید که حکم حکومتی ولی امر ، حکمی ست لازم الاجرا ، حتی برای مراجع دین ، به همین ترتیب هم اگر مرجع تقلیدی حکم به سقط حکومت وی دهد یا حکم به عدم مشروعیت احمدی نژاد دهد ، حتی خامنه ای نیز بنا بر قواعد فقهی تشیع ، ملزم به اطاعت است .
به عبارت دیگر ، در فقه تشیع ، اجرای حکم یک مرجع بر همه ، حتی مراجع دیگر الزامی ( ونه اجباری ) ست و این صدور حکم ، از امتیازاتی نیست که در انحصار ولی فقیه یا حاکم اسلامی باشد .

(مراجع تشیع در طول تاریخ و برای حفظ حرمت شان مرجعیت ، هیچگاه علیه حکمی که مرجعی صادر نموده جبهه گیری نکرده اند ولو اینکه با آن مخالف بوده باشند ) .
تلاش عجولانه باند قدرت برای ( به خیال خود ) بی اعتبار نمودن مراجع مخالف ، از جمله آیت اله منتظری و آیت اله صانعی نیز از همین رو بوده تا قبل از صدور چنین حکمی ، اعتبار شرعی و فقهی آنان را زیر سوال برند .سوالی که شاید به ذهن رسد این ست که چرا تاکنون مراجع ( حتی خمینی و در دوران جنگ و شورش سازمان مجاهدین و یا ... ) از صدور چنین حکمی خودداری نموده اند .
خمینی تنها در دوران مبارزات مردم علیه شاه ، حکم به مخالفت با شاه داده بود و جز آن هیچگاه از چنین اختیاری استفاده نکرد ، در صورتی که خامنه ای اگرچه هنوز نتوانسته مقام مرجعیت خود را اثبات نماید ، به دفعات و بویژه در جریان اعتراض مردم ، احکامی چنین صادر نموده که دیدیم هیچ مرجعی بصورت علنی حکم وی را لغو ننمود و تنها آیت اله صانعی به باند دولتی انتقاداتی وارد نمود و آیت اله منتظری هم ابتدا مرجع بودن خامنه ای را رد نمود و بعد احکام وی را فاقد اعتبار دانست .

آنچه باعث می شود تا مراجع از صدور " حکم " خودداری کنند بواسطه تبعات ناشی از آن ست ، یعنی از دید اعتقادی و نگاه دینی ، تمامی خونها و حقوق پایمال شده بواسطه صدور چنین دستوری ، برعهده مرجع صادر کننده حکم ست و این دقیقا تفاوت بین مراجع حکومتی با مراجعی ست که سکوت اختیار نموده اند : تقوی ( ترس از از خدا ) و ترس از آنکه اقدام آنان منجر به سفر اسلام به جایی شود که کلیسا پیش از اینان رفته و گناهش بر گردن اینان افتد !
آنچه گفته شد ، نه اعتقاد شخصی من ، که تنها برای توضیح و بیان روالی ست که بین فقها و مراجع تشیع در جریان ست . شاید باورش سخت باشد اما پیچیدگی های فقهی تشیع در جامعه ملایان آنچنان ست که گاه باور آن از سوی مردم و حتی صاحبنظران سیاسی بعید می نماید !
واضح ست که بین حکم ، فتوی و اعلام جهاد تفاوتی ست بسیار که جهاد در محدوده اختیارات معصوم ست و بس . در فقه شیعه ، مرجع مجاز به اعلام جهاد نیست . صدور حکم ( فتوای عام ) همانی ست که میرزای شیرازی نسبت به تحریم تنباکو بیان نمود و همه مسلیمن ( اعم از شیعه و سنی ، مرجع و مقلد ) ملزم به اطاعت از آن بودند . فتوی نیز از احکامی ست که اختلاف نظر بین فتاوی مراجع رایج و شایع بوده و حساسیتی برنمی انگیزد .
سفر خامنه ای به قم تلاشی ست برای قانع نمودن روحانیت تشیع که حکومت وی با آینده اسلام گره خورده و آنان باید بنا به مصلحت اسلام و حفظ آبروی امام زمان از وی و باند حاکم پشتیبانی نمایند و یا حداقل دست وی را در تثبیت جمهوری اسلامی ( سرکوب مردم ) باز گذارند .
نکته دیگر شاید سعی وی برای تحکیم موقعیت جانشین خود می باشد ، خامنه ای که خود را بعنوان سید خراسانی باور نموده ، تمام هم و غم خود را بکار می برد تا زمینه ساز ظهور آمام موعود شیعیان شود و اگر عمرش به درازی وعده داده شده در روایات سید خراسانی نبود ، بتواند با تعیین جانشینی از جنس خود ، از همه آنچه فراهم آورده ( بخوانید به باد داده ) حراست نمایند مبادا " عوام و خواص بی بصیرت " تلاش ها و دستاوردهای وی را بر باد دهند !
در انتها توجه عزیزان را به نکته درخور تاملی جلب می نمایم ، هرچند رسانه های دولتی گزارشات خبری ویژه خود را در رابطه با سفر خامنه ای به قم انتشار داده اند اما همه این خبرگزاریها و سایتهای دولتی نسبت به انعکاس سخنان خامنه ای از دستور ویژه ای پیروی کردند .
به عبارت دیگر ، تمامی سایتها خبری حکومتی ، متن واحدی از سخنان خامنه ای را درج نموده اند که این حکایت از وسواس خامنه ای و البته ترس و التهابش از آن بوده که مبادا در زمان سخنرانی کلامی بر زبان راند که فردایش نتواند توجیهش کند . تمامی خبرگزاریها اعلام نموده بودند که خبرنگاران ویژه ای را به این مراسم گسیل داشتند اما گویا بیماری چنان عرصه را بر رهبر کودتاگران تنگ نموده که حتی خودش هم باور نمی دارد بتواند از پس سخنرانی کوتاهی برآید ، وظیفه ای که قاعدتا طلاب و روحانیون می بایست تبحر خاصی در این زمینه داشته باشند . دیکته از پیش نوشته شده آقایان هم گویا چنان با تعجیل تهیه شده بود که فراموش کرده بودند میلاد امام رضا ( امام هشتم شیعیان ) را به مردم تبریک گویند !

بهرحال تا دو روز دیگر می توان با قاطعیتی بیشتر در مورد اهداف و دستاوردهای این سفر قضاوت کرد اما کاش حتی خامنه ای بی بصیرت ( به تعبیر خود ) نیز در می یافت که مردم برای رسیدن به اهداف خود بدنبال رهبر نیستند و فقط همراه می خواهند و حتی اگر مراجع و بزرگان دیگری که بزرگی خود را از همین مردم دارند بخواهند در مقابل ملت بایستند ، سیل خروشان مردم معترض بی تفاوت از جایگاه حوزوی آنها ، از رویشان خواهد گذشت . کاش مراجع صبور (!) و ساکت نیز همچون خامنه ای و باند کودتا درمی یافتند که دوران حکومت دینی بسر رسیده و دیگر حتی از خدا نیز کاری ساخته نیست !
----------------------
برای آنکه ترس خامنه ای از خودش را ببینید ، کافی ست نگاهی به نحوه انتشار سخنانش در سایتهای دولتی بیندازید که همه دستور و متنی واحد را درج نموده اند !
جام جم ، جهان نیوز ، تابناک ، فرارو ، مهر ، فارس نیوز ، ...

جمعه، شهریور ۰۵، ۱۳۸۹

به مکارم شیرازی چه باید گفت ؟!

آقای مکارم شیرازی فرموده : پیگیری آزادی امام موسی صدر وظیفه آحاد امت اسلام است .
کاش این مرجع تقلید هوادار دولت کودتا کمی از نگرانی خود در مورد امام موسی صدر را به زندانیان ایرانی اختصاص می داد که به جرم انسانیت ، آزادیخواهی و مقابله با ظلم و سرکوب و تجاوز در زندانهای حکومت اسلامی مورد تایید ایشان بسر می برند .
تا بحال مکارم شیرازی نسبت به اعمال خشونت در غزه ، مفقود شدن امام موسی صدر ، سخنان مشایی ، پرداخت پول به بازیگران و الزام پاسخ به شبهات بیانیه هایی صادر نموده اما سکوت معنادار وی در قبال قتل ، اعدام و شکنجه مردم و فعالان حقوق بشر ، شایعه ماقیای شکر را ( در مورد ایشان ) بیش از پیش قوت می بخشد !

یکشنبه، مرداد ۳۱، ۱۳۸۹

مصاحبه تلویزیون ایرانیان برلین با محمد مصطفایی

وکیل پیشین سکینه آشتیانی به برلین آمده بود تا ضمن شرکت در کنفرانس مطبوعاتی ، با چند شبکه تلویزیون آلمان هم مصاحبه هایی انجام دهد.
تلویزیون ایرانیان برلین نیز گفتگویی با مصطفایی داشت که در آن به قوانین غیرانسانی و وضعیت ناعادلانه سکینه محمدی در پرونده اشاره شد .
آقای مصطفایی با توجه به محتویات پرونده با اطمینان جرم زنای محصنه را مردود دانست و تنها تعصب قضات آذربایجان شرقی را دلیل صدور حکم سنگسار دانست ....
خانم سکینه آشتیانی از دید 2 قاضی تبرئه و از سوی 3 قاضی ( از جمع شورای 5 نفره قضات ) به استناد علم قاضی (!) محکوم به سنگسار شد .
از وی در مورد علم قاضی پرسیدم که چگونه می توان به چنین ادله ای استناد نمود وقتی بستر صدور حکم از برائت تا سنگسار گسترده است !




یکشنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۸۸

معلول دلیل علت ! ( مخلوق خالقیم یا خالق او ! )

احمدی نژاد که گویا تصور می کند شعارهای توخالی هرچه بزرگتر باشد ، گوینده را مهمتر جلوه می دهد ، هرازچند گاهی جمله ای بیان می کند تا در تاریح در پرونده جملات بی پایه و فکاهی ثبت شود.
رییس دولت کودتا در سخنرانی در جمع سربازان گمنام و بدنام امام غایب ضمن دروغ خواندن هولوکاست و 11 سپتامبر به دلیل خلقت انسان اشاره نمود :
" هدف اصلی از خلقت انسان ، حکومت جهانی مبتنی بر توحيد و‌عدالت ست " .

درست مثل اینکه بگوییم خدا بیکار بوده و برای ایجاد حکومتی که قاعدتا می بایست در خدمت بشر باشد ، بشر را آفریده !
یا مدعی شویم مردم برای این خلق شده اند تا دولت به آنها رسیدگی نماید ( انگار دولتی از قبل وجود داشته !) .

برای تصویری واضح تر از جمله بیان شده توسط رییس دولت جمهوری اسلامی ، کافی ست توجه کنیم که در تصور مومنان ( خداباوران ) نقص و عبث از وجود پروردگار به دور است . خالق هستی چنان است که نمی تواند کاری را بی دلیل و از سر شوق یا کیف انجام دهد .
خلقت انسان ( که بحث بر انگیزه خالق در خلق مخلوق ، فرصتی دیگر می طلبد ) هرچه باشد ، مطمئنا ایجاد حکومت در این سرا نیست که چنین سرایی به فرض مقصود بودن هم قطعا معلول برآورده شدن علتی (خواسته ای ) دیگر است .
بر همین سیاق ، ایجاد حکومتی جهانی و عدالت محور تنها می تواند پروسه ای باشد در رشد و تکامل انسانی که او هم معلول علتی دیگر است ( بعبارتی دیگر انسان هدف آفرینش نبوده و هدف انسان الزاما آفریدگار نیست !) .

توجه به تفاوت دو دیدگاه می تواند مفید واقع شود ، از دید من همه آنچه هست برای هستی انسان نیست بلکه انسان خلق شده تا وجود لازم دیگری موجود گردد .

به بیان دیگر انسان الزاما نه مقصود ست و نه مقصد . تنها وسیله ای ست برای موجود شدن آنچه که در نبود انسان خلق نمی شد و این ، نقصی بر کمال خالقش ( و نه کمال خلقت ) می بود .
سازی ست تا سازگار کند خدا را با هویت خداوندیش . انسان مخلوقی ست که خلقتش ، خالقش را تکمیل می کند . او قاصدی ست که مقصود را به مقصد می رساند ! ( خدایش را به مطلوب می رساند ) .
در فرض مومنان ( خداباوران ) انسان دلیل آفرینشی ست که خالق باید شناخته شود ، عبدش باشند و عبادتش کنند .
در چنین فرضی وظیفه خالق بعنوان آفریدگاری که " احسن الخالقین " ست و آفریده هایش بی حکمت نیست و هر موجودی که بنا به فرضیه وحدت وجود و تکامل ( خلقت ) ، واجد شرایط حضور شده ، باید در جایگاه خود قرار گیرد . جایگاهی با همه وجوه و وجهه ها و ابزار لازم برای ترسیم رسم ماندگار نگار .

خداباوری هرچه باشد قطعا نظریه تعبد و تقید به خدا نیست که اگر چنین می بود ، قوه اختیار و میل به گریز از خیر و تمایل به شر ( آنچه معتقدان به ادیان ، شر می نامند ) دستاویزی ارزشمند می شد برای انکار خالقی که خود در خلقت خطا پیشه نموده .

چهارشنبه، دی ۲۳، ۱۳۸۸

امام بی امت یا امت بی امام !

آقای سعیدی نماینده رهبری در سپاه پاسداران فرموده : بدترین نمره برای هر امتی آن است که رهبری امتش از او راضی نباشد !
اصولا امام باید ابتدا موازین اعتقادی خود را پیشنهاد دهد تا عده ای که این اصول را می پذیرند بر گرد او حلقه زنند .
مثلا پیامبر اسلام مردم را به پیروی از آیین اسلام ( بمعنی خاص آن یعنی آیات قرآن ) دعوت نمود و رهبری آن عده از کسانی که به او گرویده بودند را در دست گرفت .
بعبارتی رهبری ( حتی پیامبر ) فقط بر آنانی بود که دعوت و ادعای وی را پذیرفته بودند .
در مذهب تشیع ، نظر بر این است که امامت سوای پیامبری ست ، یعنی وظیفه پیامبر ابلاغ دستورات خداست و وظیفه امام ، رهبری مومنان ( ایمان آورندگان ) . از این رو وظیفه ائمه را سخت تر از وظیفه پیامبر می دانند و ...
اما نکته ای که مورد نظر نماینده رهبری در سپاه قرار گرفته و آن را چون چماقی برای تهدید مردم بکار برده ( تا مبادا امت منتقد امام شود ، ) نقش و تعریف امام در شرایط امروزی ست .
باید دقت نمود که هر امام ( بفرض قبول آیین تشیع ) امت خود ( یعنی ایمان آورندگان به آیین خود ) را رهبری می کند تا آنان را از خطا مصون دارد .
جمهوری اسلامی با رهبری آقای خمینی تاسیس شد ، وی با تفاسیری ( که همیشه مورد نزاع مفسرین ( قرآن ) و اساتید ( فقه ) حوزه بود ، ) مقام ولایت فقیه را بر مسند رهبری کشور نشاند . به تعبیری وی نقش پیامبری و نیز امامت امت خویش را ایفا نمود . پس از وی آقای خامنه ای از سوی مجلس خبرگان برگزیده شد ، اما !
آیا مردم ایران معتقد به جمهوری اسلامی و مهمتر از آن ، مومن به ولایت فقیه هستند ؟
بازگردیم به کلام نماینده ولی فقیه در مهمترین ابزار حفظ حکومت اسلامی یعنی : سپاه پاسداران انقلاب اسلامی .
ایشان فرموده بدترین نمره برای هر امتی آن است که امامش از آنها ناراضی باشد !
دو حالت متصور است ، اول آنکه مردم ایران اعتقادی به مقام ولایت فقیه ندارند ، در این صورت ، مردم ، امت رهبر محسوب نمی شوند و بدیهی ست که بنا بر تعریف امام و امت ، این امام است که از جایگاه خود سقوط می کند ، چرا که امتی نیست که وی امامش باشد !
در حالت دوم ، این امت معتقد به امام ، به بیان نماینده همان امام ، بدترین نمره را دریافت کرده اند چرا که امام از امتش راضی نیست . باز به همان نتیجه می رسیم ، امت از جاده آیین امام خارج شده اند و نارضایتی امام نیز آنها را بر بازگشت به آنچه این جناب آنرا صراط مستقیم ( اطاعت از امام و جلب رضایت او ) میداند ، کارساز نیست ، لذا باز همان آش و همان کاسه : امتی نیست که امام بر آنها امامت کند !
به بیان ساده و البته منطقی ، حتی اگر کلام نماینده مقام ولایت جمهوری اسلامی را مبنا قرار دهیم ، آقای خامنه ای یا به خواست مردم باید امامتش را رها کند و پی امتی دیگر باشد و یا بنا بر اعوجاج و کج فهمی (!) امت ،مسئولیت و وظیفه شرعی هدایت امت از او ساقط است .
در هیچ کجای آیات قرآنی که این جنابان ادعای پذیرش آنرا دارند نیامده که امتی را به زور سرنیزه و با رد شدن ماشین از روی بدن آنها و یا شکنجه های گوناگون مجبور به پذیرش دعوت حق نمود . در سوره بقره ( آیة الکرسی ) به وضوح می بینیم که در قرآن از بلوغ فکری انسانها ( بمعنی عام و نه فقط مسلمانان ) یاد شده و بهمین دلیل آنها در پذیرش یا رد اعتقادات پیشنهادی آزاد گذاشته شده اند . تمام آنچه بعنوان احکام مجازات و شکنجه های گوناگون از قبیل جرایم ارتداد ، رویگردانی از حق و .... یاد می شود ، مقرراتی ست که خارج از کتاب آسمانی مسلمانان ایجاد شده .
بنا بر این حتی در صورتی که به مسلمان بودن اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران هم نظر باشد ، با فتوای نماینده ولی فقیه ، ولایت آقای خامنه ای از درجه اعتبار ساقط است و این نظام مشروعیتی ندارد .
تمام آنچه بیان شد نه بجهت نقد کلام آقای سعیدی ، که شرحی مختصر از اعتقاداتی ست که ملایان با استناد به آنها سعی در ترویج خرافاتی مبهم تر و ارتجاعی تر از اصل می نمایند . یعنی با توجه به شرایط امروز ایران ، هم با در نظر گرفتن قوانین بین المللی و هم به تاسی از قوانین شرعی ( اسلامی ) حکومت وجاهت قانونی ندارد . شاید در نظر اول این جمله ساده جلوه نماید اما اگر هنوز مردم ایران را معتقد به شارع دین ( الله ) بدانیم ، به حسب همان آیات قرآنی موظف به هجرت و یا مبارزه با ظلم هستند . ایران متعلق به تمامی ایرانیان است ، اعم از مسلمان و مسیحی و یهودی و بهایی و زرتشتی و غیرمذهبیون و ... . مسلما اقلیت ها نیز در این مبارزه در کنار اکثریت ملت قرار دارند که آنجا که نام ایران به میان آید ، اصول اعتقادی رخت بر می بندد و ملیت نقش اول را بازی می کند . خاک متعلق به مردمی ست که بر آن میزیند و نه اعتقاداتی که در طی سالیان می آیند و می روند آنچنان که نشانی هم از آنها یافت نمی شود .

مرجع داریم تا مرجع !

مکارم شیرازی از خواب پریده و گفته : گستاخی ها و سخنان بی ربط نسبت به مراجع شیعه، آتش فتنه را دامن می زند.
نه اینکه فکر کنید این جناب از توهین به آقای صانعی ناراحت شده ، خیر ، میگه چرا به آقای سیستانی توهین شده . آقا بغل گوشش را ول کرده رفته خانه همسایه سرک می کشه ببینه چرا به مرجع تقلید اهانت شده .
آقای عزیز ، حرمت مراجع شیعه همان زمان که خمینی شریعتمداری را وادار به توبه کرد ترک برداشت و بعد از رفتار عالیجنابان با آقای منتظری شکست و پس از اهانتها به آقای صانعی خرده هایش هم دور ریخته شد ، کدام مرجع ، کدام اعتبار ؟!
امروز اگه خیلی هنر کنید شاید بتونید اندک آبروی خدا را حفظ کنید ، البته نه خدای خودتون که خدای مردم را !

دوشنبه، دی ۱۴، ۱۳۸۸

سلب مرجعیت از سوی مجتهد !

رتبه های حوزوی از دید غیر حوزویان بنظر پیچیده می آید اما در واقع زیاد سخت نیست .
آخوندها باید دوره های ابتدایی را بگذرانند تا در مراسم عمامه گذاری ، عمامه دار شوند و پس از آن بایستی دوره های ویژه ای را پشت سر گذارند که در پایان هر دوره با تایید استاد درس مربوطه اصطلاحا پایان نامه یا گواهی کسب شایستگی را دریافت می کنند .
تعداد کمی از طلاب موفق به گذراندن دوره های اجتهاد می شوند . در واقع از دید حوزه مجتهد کسی است که در قرآن، حدیث، رجال، تفسیر، فقه، اصول فقه و علم کلام (عقاید) مطالعه و تحقیق نماید تا ملکه استخراج احکام را از ادلّه معتبره آن (قرآن، حدیث، عقل و اجماع و سیره و غیره) به دست آورد.
و این رتبه البته هنوز مرجعیت نیست ، یعنی کسی که مجتهد شده ، مجتهد است و نه مرجع ( دارای کتاب و شایستگی لازم برای افتاء یعنی فتوا دادن ) همانگونه که آقای منتظری در مورد آقای خامنه ای گفته بود ایشان شایستگی صدور فتوا ندارد .
در قضیه سلب مرجعیت از آقای صانعی از طرف کسانی که خود را اساتید حوزه می خوانند ، یک نکته حائز اهمیت است : این افراد هرچند به طلاب آموزش می دهند تا صلاحیت احراز اجتهاد را کسب نمایند اما هر طلبه بایستی خود مبنای فقهی مسایل را درک نماید و با تسلط بر منابع فقهی ( بویژه قرآن و روایات و کتب مختلف ) پاسخ روز به مسایل را دریابد .
در پایان دوره ها وقتی استاد بر شایستگی طلبه مهر تایید میزند یعنی اینکه این فرد به درجه مورد نظر رسیده و پس از آن فرد باید خود بر مبنای درک و فهم خود به مطالعه بپردازد و با انتشار کتاب ( توضیح المسایل ) که معمولا شاگردانش برایش می نویسند (!) و زحمت آنرا می کشند اعلام مرجعیت می کند . درواقع شاگردان این افراد پس از اتمام دروس نزد اینان ، به مطالعه دروس دیگر و کسب توانایی لازم برای احاطه و اشراف بیشتر بر علوم ( فقه ) می پردازند و چنانچه استعداد و توان کافی داشته باشند ، از این اساتید جلو میزنند !
تا قبل از فوت آقای بروجردی ، در هر دوره ای فقط یک مرجع شیعه شناخته شده بود و دیگران به احترام وی از انتشار توضیح المسایل خودداری می نمودند اما پس از آقای بروجردی تعدادی همزمان اعلام مرجعیت نمودند که آقایان شریعتمداری ، گلپایگانی و نجفی ( و خویی در عراق ) مهمترین و شناخته شده ترین آنها بودند . البته زمانی که آقای خمینی در معرض اعدام ( از سوی شاه ) قرار گرفته بود ، این سه مرجع صلاحیت آقای خمینی را برای مرجعیت تایید نمودند تا بدینوسیله از کشته شدن او جلوگیری نمایند ( حتی شاه از قتل مراجع پرهیز می کرد ) . غافل از آنکه همین فرد با به قدرت رسیدن یکی از آنان _ آقای شریعتمداری _ را ( برخلاف تصور و رسوم حوزه ) از مرجعیت سلب و وی را وادار به توبه از آنچه کرده و نکرده می کند !
بنابراین متوجه می شویم که احراز صلاحیت برای مرجعیت در تسلط هیچکس نیست ، چنانچه در کتب مراجع نیز در باب راه های شناخت مرجع تقلید ، الزامی بر اعلام اسامی یا تایید از سوی شخص یا ارگانی نوشته نشده ، این مردم هستند که با شناخت خود و قبول صلاحیت شخص به تقلید از وی روی می آورند .
حال جالب ست که می بینیم اینروزها صلاحیت مرجعی همچون آقای صانعی از سوی تعدادی اساتید مجهول الهویه (!) زیر سوال میرود . آقای صانعی که سواد و فهم وی از علوم حوزوی ( با توجه به دورهایی که گذرانده و تاییدات اساتید و مراجع بزرگ شیعه مبنی بر احراز صلاحیت و شایستگی اتمام دوره ها ) مطمئنا بسیار بیش از کسانی ست که اعلامیه در سلب صلاحیت وی صادر کرده اند .
اگر قرار بر ابطال درجه علمی ایشان باشد ، می بایست استاد دروس مربوطه در خاتمه همان دروس بدان اشاره می نمود ، نه اینکه ابتدا بزرگان حوزه که نام هرکدام آنها لرزه بر اندام اساتید فعلی حوزه می اندازد ، ایشان را تایید کنند و بعدها افرادی که بعضی حتی صلاحیت شاگردی آنها را نیز نداشته اند بخواهند امضای آنها را ابطال نمایند .
برای درک بهتر مسئله این مثال شاید کارساز باشد :
تصور کنید انترن بیمارستانی حکم سلب صلاحیت علمی جراحی را دهد که سالها به جراحی و مداوای بیماران مشغول بوده !
مرجعیت عنوانی ست که از سوی مردم ( مقلدان ) به فرد اعطا می شود و مسلما سلب آن هم در اختیار همان مردم است .
درپایان بد نیست به این نکته نیز اشاره رود ، اصل تقلید ، اصلی ست که فقط و فقط در زمینه مسایل دینی ( احکام عبادات ) می تواند وجاهت داشته باشد ، همانطور که بیمار برای مداوای دندان درد خود به دندانپزشک رجوع می کند ، معتقدان نیز برای رفع ابهام شکیات و مسایل ابطال روزه و نماز می توانند آزادنه مرجعی برای پاسخ به سوالات خود بیابند و به او رجوع کنند . اما امروزه بستر تقلید را آنچنان گسرده اند که گویا مرجع در جایگاه خدا قرار گرفته و مردم نیز چون فرشتگان دربارش موظف به اطاعت و عبادت شبانه روزی هستند . آنچنانکه مردم را موظف می دانند در هر زمینه ای ( حتی امور تخصصی مانند پزشکی ) از مرجعی ( خامنه ای ) که هنوز فاصله ای بعید تا مرجعیت دارد ، پیروی کنند .
سنگ اولیه این بنا را خمینی با ابداع مقام الهی " ولایت فقیه " گذارد و امروز می بینیم مردم بدون اجازه ولی فقیه حق نوشیدن آب را هم ندارند . چنین است که در شرایط فعلی ، مرجعیت حکم غده سرطانی را دارد که هرکه در دامش افتد سلامت برنخیزد ، امروز رابطه مقلد و مرجع یعنی خروج از دین و شرک مطلق که حتی ریای مقام ولایت فقیه در بیان اطاعت از خداوند نیز مانع از آن نمی شود که بوضوح ببینیم دین جدید ، خدایی نوین آفریده که برخلاف خدای آسمانی در تمامی امور بندگانش ( حتی خصوصی ترین امور ) بی رحمانه دخالت و قضاوت کرده و حکم به فنایش می دهد ، روالی که تاکنون حتی از سوی خداوند اینان دیده نشده !

یکشنبه، دی ۰۶، ۱۳۸۸

عاشورایی واقعی تر از کربلا در ایران

نهضت عاشورا بدلیل مظلومیت سردار واقعه آن زنده ماند . سرداری که حکومت ظلم را نپذیرفت و دربرابر آن کرنش نکرد .
امروز ملت ایران همان راه را می رود ، حکومت تقلب و ریا را برنمیتابند و در برابر اوامر حاکم وقت کرنش نمی کنند . مردم ایران مظلومانه بدنبال احقاق حقوق خود هستند ، مظلوم تر از حسینی که سمبل مظلومیت مذهب تشیع است ، چه حسین بن علی در برابر تیغ مزدوران حکومتی ، تیغ کشید و در نبردی هرچند نابرابر ، سلاح بدست در خون خود غلطید . اما مردم ما در برابر حکومت و مزدورانش که به انواع سلاح ها مجهز هستند ، تنها حقوق خود را یادآور می شوند و با رد خشونت بدنبال عزل حکومت ریا و نیرنگ می باشند .
امروز یزیدیان حتی از زینب ها نیز نمی گذرند و اجازه نمی دهند تا مادری از خون بناحق ریخته شده فرزندش گله کرده و بر فراغش زاری نماید .
امروز یزیدیان از زین العابدین بیمار هم نمی گذرند و دستگیر شدگانی که به سختی بیمار هستند را در شرایطی غیر انسانی نگهداری می کنند به امید آنکه مرگ آنها را در آغوش گیرد .
امروز یزیدیان برخلاف سیاق یزید ، اسرا را سر می برند و می کشند تا کینه خود از انسانیت را به نمایش بگذارند ...
اما مردم ایران هم مظلوم تر و هم شجاعتر از یاران حسینی هستند که سالها به عنوان نماد مظلومیت و شجاعت از آنها یاد شده . اکثریت یاران امام حسین در زمانی که شمع ها خاموش شد ، با امام خود وداع کردند تا جان خود به خطر نیندازند . آنانی هم که ماندند شمشیر بدست فرصت مقابله با جمع کثیر مزدوران را یافتند .
مردم وطن نه در روز روشن و نه در تاریکی شب ، هرگز پا پس نکشیده اند و در نبرد شعار با شمشیر ، تن خصم به لرزه می اندازند .
دشمنان بیمار این مردم جار می زنند که تنها گروهی اندک به خیابانها می آیند و کس نمی پرسد چگونه این گروه به زعم شما اندک اینچنین خواب بر شما حرامیان حرام نموده ، چگونه است که چنین گروه ( به خیال شما ) اندک ، تمامی مزدوران تا بن دندان مسلح شما را عقب می رانند و هرچه می کشید تمام نمی شوند .
جنبش سبز مردم غیور ایران به نهضت رسید و اینک انقلابی ست تمام عیار و فراگیر.
دیگر تنها تهران شاهد اعتراض به حکومت تقلب و ریا نیست ، درگیریها و مقابله با فرمان خلیفه به تمام شهر های ایران کشیده شده . مزدورانی که از شهرهای دیگر برای سرکوب مردم به تهران فرخوانده شده اند ، باید برای مقابله با همشهریهای خود به شهرهای خود بازگردند . در شهرستانها مطمئنا قضیه به این سادگیها برگزار نخواهد شد ، چرا که در شهرستانها و شهرهای کوچک ( تر از تهران ) مزدوران به سادگی شناسایی می شوند و امنیت نخواهند داشت . حتی جابجایی دایمی نیروها نیز اثری جز فرسودگی بیشتر نیروها نخواهد داشت .....
تا سرنگونی حکومت ریا و تقلب فاصله ای نیست ...
تا روزی که خامنه ای شرمگینانه بر صفحه تلویزیون ظاهر شود و از برکناری احمدی نژاد سخن بگوید و امید واهی داشته باشد تا مردم قلم عفو بر جنایاتش کشند ، راهی نیست ....
تا زمان فتح سنگرهای دشمن و رسوا شدن نیروهای سرکوبگر گامی نمانده ...
و تا قیام نیروهای بسیجی و چماقدار بر علیه فرماندهانشان ، ایامی نه چندان دور ....
اندکی صبر ، سحر نزدیک است !

پنجشنبه، آبان ۰۷، ۱۳۸۸

تو کی مرجع شدی ؟!

گویند روح حاج سید جواد حسینی ( پدر خامنه ای ) به خواب پسرش ( سید علی ) می آید و با تعجب به او می گوید : بابا جون چه دم و دستگاهی بهم زدی ، راستی تو کی مرجع شدی که من خبر ندارم !
اگر به سایت خامنه ای سری بزنید و زندگی نامه اش را بخوانید می بینید که زندگی نامه خامنه ای از زبان او بیان شده و در این میان دشمن ( واهی ) هیچ نقشی ندارد . سایت هم متعلق به خودش است و خبرگزاری های خارجی در آن دخیل نیستند ، با همه این توضیحات ، این جناب در زندگی نامه خود به صراحت قید کرده که علاقه داشته درس خارج را بخواند که با مخالفت پدر از تحصیل منصرف شده و به مشهد میرود . سپس در قم و در حین تحصیل فقه و فلسفه متوجه بیماری پدر شده و برای مراقبت از او به مشهد بازمیگردد .
در همین سایت و برای توجیه سطح علمی (!) رهبر اشاره می شود که وی همزمان با مبارزه سیاسی ، در زمانی که در سفر ، تبعید و یا زندان نبوده ، ضمن مراقبت از پدر درس می خوانده که مطمئنا با چنین وقفه هایی نمی توانسته مدارج را بگذراند .

اما جالب ترین قسمت را بهتر است در این سایت و از زبان خود خامنه ای بخوانیم :
" «به مشهد رفتم و خداى متعال توفيقات زيادى به ما داد. به هر حال به دنبال كار و وظيفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفيقى داشتم، اعتقادم اين است كه ناشى از همان بّرى «نيكى» است كه به پدر، بلكه به پدر و مادر انجام داده ام».
آيت الله خامنه اى بر سر اين دو راهى، راه درست را انتخاب كردند. بعضى از اساتيد و آشنايان افسوس مى خوردند كه چرا ايشان به اين زودى حوزه علميه قم را ترك كردند، اگر مى ماندند در آينده چنين و چنان مى شدند!... امّا آينده نشان داد كه انتخاب ايشان درست بوده و دست تقدير الهى براى ايشان سر نوشتى ديگر و بهتر و والاتر از محاسبات آنان، رقم زده بود. آيا كسى تصّور مى كرد كه در آن روز جوان عالم پراستعداد 25 ساله، كه براى رضاى خداوند و خدمت به پدر و مادرش از قم به مشهد مى رفت، 25 سال بعد، به مقام والاى ولايت امر مسلمين خواهد رسيد؟! "

البته کاش نویسنده سطور فوق بدرستی اشاره میکرد که انتخاب ایشان به مقام عظمای ولایت نه بدلیل پرستاری از پدر که اعمال نفوذ هاشمی رفسنجانی بوده ، آنچنان که رفسنجانی بارها پس از آن اعلام نمود : خودم کردم که لعنت بر خودم باد !

نیاز به توضیح نیست که خامنه ای پس از انقلاب نیز آنچنان سرگرم امور سیاسی و مملکتی بود که فرصت مرور درسهای گذشته را نداشته چه رسد به ادامه تحصیل !
هرچند اعتقاد به مرجعیت و بیش از آن ، ولایت فقیه ، تفکری دگم و منحط ست اما خواندن این مطلب شاید ذوب شدگان در ولایت را از سوختن وسرش بیشتر نجات دهد . البته روی سخن با معدود افرادی ست که شاید هنوز از سر تعلق خاطر خود را موظف به اطاعت از مرجعیت می دانند و الا همه می دانیم هواداران خامنه ای فقط و فقط مطیع و مقلد زر و زور و تزویرند .

یکشنبه، آبان ۰۳، ۱۳۸۸

خطای نابخشودنی شاه !

یادم میاد وقتی ( زمان شاه ) قم بودیم ، آخوندها می گفتند اگر تلویزیون روزی یک ساعت در اختیار ما باشد ، تمام مردم مومن واقعی می شوند و تمام تبلیغات رژیم نقش بر آب می گردد !
امروز وقتی اخبار را می خواندم دیدم در گوشه و کنار ایران ، مردم برای فرار از دست آخوندها و دینشان ، روی به شیطان آورده اند ( + + + ) و به قولی شیطان پرست شده اند . حال در نظر بگیرید اکثریت عظیمی از مردمی که ناله آنها از حکومت اسلامی به آسمان بلند ست و گروهی حاضرند اعلیحضرتی بیاید و دوباره دوران شاه و ساواک را پذیرا باشند و گروهی دست به دامان بی دینان شده اند و گروهی ... .
به خودم گفتم کاش از همان دوران رضا شاه و مدرس حکومت اسلامی می شد تا امروز شاهد چنین ظلمی نباشیم که در آن دوران امکان سرنگونی ملاها بسیار ساده تر از امروز بود . چرا که در دوران فعلی ، آخوندها با باج دهی به کشورهای دیگر ، سعی در ثبات حکومت خود می کنند اما در گذشته شاهد بودیم که مردی از تبار ایرانیان (مصدق) بر ابرقدرت آن زمان شورید و دست آنها را از نفت کوتاه کرد و اگر اندکی مردم غاقل نمی شدند ، امریکا نمی توانست به یاری تعدادی چماقدار و بد پیشه ، شاه را دوباره بر مسند بنشاند .

بعد گفتم نه ، خطا از شاه بود ، اگر در همان زمان ، نه یک ساعت ، که یک کانال 24 ساعته را در اختیار این علمای عهد جاهلیت می گذاشت و مثلا مصباحی پیدا می شد و در برنامه ای می گفت که مقبولیت و مشروعیت حکومت از مردم نیست و ... یا اینکه اسلام برتر از ایران است ... یا حسین شریعتمداری فریاد می زد برای ثبات حکومت اسلامی ، می توان هرکاری کرد حتی تجاوز به زندانیان ، حتی حق و ناحق کردن و حتی تهمت و افترا به صالحان و ... . مردم هیچگاه به فکر تبعیت از خمینی نمی افتادند !
اما بعد به خود گفتم : حکومت هر کشوری برخاسته از میزان آگاهی و اراده همان ملت است و امروز آنچه بر ما می رود نتیجه کوتاهی ماست در زمان انقلاب که دنباله رو شیخی شدیم که فاصله شعار ابتداییش با عملش به اندازه فاصله شعور او و گمان مردم از وی بود .
جوانان امروز ما تاوان کج فهمی جوانان دیروز را می دهند . امیدوارم این جوانان روزی که دست غاصبین بر حقوق ملت را قطع می کنند و می کوشند حکومتی دیگر بنا سازند ، از تکرار اشتباه نسل گذشته پرهیز نمایند و بجای اسطوره سازی ، خود را باور داشته و شرایط حاکمیت خویش را مهیا سازند .

شرم آور ست دیدن عرب زدگان پستی که ایران را میدان ترویج فرهنگ خرافات و زنده کردن بتهای جاهلیت ( در لباس بلاهتی وقیح ) نموده اند .

چهارشنبه، مرداد ۲۸، ۱۳۸۸

تره به تخمش میره ، حسنی به باباش !

شکر بی پایان خداوند تبارک و تعالی را که بر من حقیر ثابت شد ، سید محمود کاشانی فرزند حلال زاده پدرش ، مرحوم آیت اله کاشانی ست .
این جناب حلال زاده در گفتگویی با روزنامه خبر فرموده : 28 مرداد اصلا کودتایی نشد !
استدلال این بزرگوار همان توجیهی ست که امروزه حکومت جمهوری اسلامی برای حقانیت ! کودتایش بکار میبرد :
" فرمان برکناری مصدق روز 24 مرداد به وی ابلاغ شد و وی با دریافت فرمان شاه رسید داد ...بنابراین دوره نخست‌وزیری مصدق در روز 23 مرداد که شاه فرمان نخست‌وزیری زاهدی و فرمان برکناری مصدق را صادر کرد، تمام شد، نه 28 مرداد، بنابراین کودتای 28 مرداد یک دروغ تاریخی است که کوچک‌ترین مبنا و پایگاهی از نظر سیاسی و نظامی ندارد. ." !!
بعبارت دیگر در این زمان هم بدلیل حکم خامنه ای ، می توان آرای مردم را نادیده گرفت و بواسطه همین حکم ، دولت کودتا را به رسمیت شناخت !
فقط این سوال بی پاسخ می ماند که اگر مبنا چنین است که شما می گویید ، پس چرا 1400 سال برای غصب حکومت از حسین بن علی سینه می زنید و حکومت خلفای پیش از علی را برسمیت نمی شناسید ؟!
ابوبکر و عمر و عثمان و مهمتر از همه ، یزید هم بواسطه حکم حکومتی بر مسند خلافت نشستند ، دلیل اعتراض شما چیست ، آنهم پس 14 قرن که هنوز دست از لعن آنها بر نمی دارید !

جمعه، مرداد ۰۲، ۱۳۸۸

ما هیچیم ، تو خدایی !

نمایندگان مسجد خفتگان رهبری در اعلامیه ای اعلام نموده اند که ما هیچیم ، هرچه هست تویی و جز تو هیچ نیست :
قولو لا اله الا خامنه ای تفلحوا !
یکبار اعلامیه این حضرات اسلام شناس را بخوانید و با آیات قران در باب سرپیچی ابلیس از دستور خدا مقایسه کنید !
بيانيه ای با امضای "اکثريت نمايندگان مجلس خبرگان رهبری" منتشر شد. در اين بيانيه آمده است: "اعتبار همه مناصب و مقامات حکومتی و مشروعيت تصرفات و تصميم‌ها و اقدامات آنان در قلمرو مسائل عمومی و وظايف قانونی، ناشی از نصب مستقيم و يا غيرمستقيم و تاييد ولی فقيه است."
خدا به ابلیس مهلت داد و او را فقط از درگاه خود راند ، نه آسیبی بر او وارد کرد و نه حتی قدرت و امکاناتش را از او سلب نمود ، اما ...
خامنه ای و باند مطیعش اعتراف نموده اند که رهبر در نظام اسلامی از خدا هم بالاتر است !
جالب تر آنکه آخوندهای مسجد خفتگان به صراحت از بی صلاحیتی خود گفته اند که اگر خم ابروی موافق خامنه ای بکار نیاید ، همه هیچند و پوچند !
حضرات آیات عظام ، نا سلامتی خود را آیت اله می خوانید ، خود را نشانه خدا می نامید ، خاک بر سر شما و خدایی که آیاتش بواسطه قهر مستبد و خونخواری چون خامنه ای بی اعتبار گردد .
در بی اعتباری و جهل و حماقت شما شکی نیست اما کاش برای ریش خود ارزشی بیش از دستمال قائل می شدید !
این چه دینی ست که ایمانش را باید بی ایمانی چون رهبر تایید کند ؟
این چه آیینی ست که تخصص و تعهد معتقدش بسته به سرحال یا کسل بودن شخصی ست که خودتان او را بر این مقام گماشته اید .
این چه گماشته ای ست که از آقای خود بیشتر می ارزد ، این چه وکیلی ست که از موکلش سهم و حق افزونتری دارد ؟!
نه فقط خود را که حتی خدا و دینتان را در حد " دستمالی از جنس یزد پایین " آوردید !
این دیگر دین نیست ، آیین مالش است ، نمازتان : دو رکعت مداهنه ، ذکر یومیه شما : الحمد الخامنه ای ، فاتح البیت المال و النفوس الناس !
سجده کنید بر او و برانید هر که را با شما به پایش نمی افتد .

یکشنبه، خرداد ۱۰، ۱۳۸۸

تناقض آشکار در دین

همه مقلدین ایرانی که کتاب رساله علما را خوانده اند ، می دانند از اولین مسایلی (1) که در این کتاب به آن اشاره می شود ، نحوه پذیرش و اعتقاد به اسلام ست .
یعنی بر هر فرد بالغ واجب ست تا در مورد دینی که برمی گزیند تحقیق کند و مسلمان شدن به صرف تقلید یا مسلمان زاده شدن ، هرگز پذیرفتنی نیست !
از سوی دیگر اگر مسلمان زاده ای پس از رسیدن به سن بلوغ (و حتی پیش از آن ) اعلام کند با تحقیق به این نتیجه رسیده که دینی غیر از اسلام بر حق است و آنرا برگزیند ، هرگز از او پذیرفته نمی شود و بجرم ارتداد محکوم به اعدام است حتی اگر صدبار بگوید غلط کردم و مسلمانم !(2)
به نظر می رسد طبق فتوای علمای دین ، بر هر فرد بالغ واجب است تا تحقیق کند و واجب ست تا به این نتیجه برسد که دین این آقایان بر حق است .
فلذا به همه علما و مراجع تقلید این پیروزی بزرگ را تبریک می گوییم که دین شما به اعلامیه حقوق بشر سور زده و روی همه ی مستبدین و خودخواهان را سفید نموده است .
--------------------------
قابل توجه :
دو نوع مرتد در فقه تعریف شده ، مرتد ملی و مرتد فطری .
مرتد فطری مسلمان زاده است یعنی والدینش مسلمان هستند واوباید اسلام اختیار کند و الا حکمش اعدام ست حتی اگر توبه نماید . همسرش بر او حرام ست و اموالش حتی در زمانی که هنوز زنده است باید بین ورثه تقسیم گردد !
مرتد ملی آنی ست که مسلمان زاده نیست و از قضای روزگار و بخت بد مسلمان می شود و پس از مدتی از اسلام بر می گردد . به وی فرصتی می دهند تا توبه کند ، اگر توبه کرد رهایش می کنند و اگر بر اعتقادش باقی ماند ، اعدام می شود !
-------------------------
(1) . رساله آقای منتظری ، صفحه 10
آقای بهجت ، پاراگراف : اجتهاد و تقلید .
Free counter and web stats