000
‏نمایش پست‌ها با برچسب فرهنگی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فرهنگی. نمایش همه پست‌ها

شنبه، مهر ۳۰، ۱۳۹۰

ما و عرب ها و دموکراسی !

روزنامه BZ برلین عکس هایی از زمان دستگیری قذافی منتشر کرده که حاکی از زنده بودن وی در زمان دستگیری ست . سر کار با دوست تایلندی صحبت می کردم . گفتم هنوز فاصله ی بعیدی مانده تا ما جهان سومی ها بتوانیم به دموکراسی دست یابیم .
عکس های قذافی را نشانش دادم و گفتم دیکتاتور زنده بود ، اما بجای اینکه او را تحویل دادگاه دهند ، خودشان قاضی شدند و مامور اجرای حکم .
می دانی اگر زنده می ماند چه رازهایی فاش می شد و چه اعتباری جنبش مردم لیبی بدست می آورد که با قاتل مردمش با انسانیت رفتار شده .
فیلم های منتشر شده حاکی از سرقت کفش دیکتاتور پس از دستگیری و پاره کردن لباس او پس از قتلش می باشد !


گفت قذافی آنقدر جنایت کرده بود که قتل او طبیعی ترین عکس العمل مردم بشمار می رود .

قذافی کشته شد تا رازها فاش نشود ، تا همه باور کنیم نباید از نهال جنبش های منطقه توقع میوه آزادی داشت !

گفتم تصور کن خامنه ای روزی در چنین وضعیتی دستگیر شود ، تصور نمی کنم سرنوشت بهتری برای او بتوان درنظر گرفت اما مسئله این ست که اگر بنا باشد ما بدلیل نفرت از کسی ، وی را به قتل برسانیم ، چه تفاوتی بین عملکرد دیکتاتور و ما وجود خواهد داشت ، هر دوی ما بنا به تصمیم شخصی و بدون لحاظ شرایط انسانی حکم به قتل مخالف داده ایم !
مسئله این نیست که بخواهیم ژست روشنفکری بگیریم و بگوییم باید جنایتکار را به دادگاه تحویل داد یا با اعدام مخالفیم حتی اعدام دشمن !
خامنه ای هم مثل قذافی بسیاری از جوانان بی گناه و حقیقت جوی ایرانی را در خیابان ( و حتی بدون تشکیل دادگاه های نمایشی جمهوری اسلامی ) به قتل رسانده .مسلما جنایات خامنه ای ، قذافی ، اسد و ... به حدی ست که " جنایت علیه بشریت " کمترین اتهام آنها خواهد بود اما ...
اگر بنا باشد به دموکراسی برسیم باید میزان تحمل خود را بالا ببریم . باید قبول کنیم هیچکس اجازه ندارد وارد محدوده مسئولیت های قانونی دیگری شود ، باید بپذیریم که قرار نیست خواسته های ما همیشه اجرا شود .

یادمان نرفته در مصر و در زمان تظاهرات علیه مبارک ، گزارشگر زن امریکایی را در مقابل چشم هماکارانش مورد تعرض وحشیانه دستجمعی قرار دادند و در موردی دیگر ، زن هموطن خود را که در پا به پای مردان علیه مبارک به خیابان آمده بود مورد تجاوز گروهی قرار دادند و پس رها کردنش گفتند ببخشید ، ما مردیم دیگه و ... به کسی چیزی نگو که انقلاب لکه دار می شود !

برای دوست تایلندی خود تعریف کردم که تلویزیون آلمان گزارشی از سفر سباستین وتل ( قهرمان فرمول یک ) به ژاپن را پخش می کرد .


در صحنه ای سباستین وتل ژاکت خود را به میان جمعیت انبوه هوادارن خود پرت کرد . ناگهان صدها دست برای ربودن ژاکت قهرمان محبوبشان به هوا برخاست تا شاید ژاکت را برباید .
ژاکت نهایتا بین 5 نفر فرود آمد که هرکدام تلاش می کردند آنرا از آن خود کنند . قبل از آنکه ببینیم سرنوشت این ژاکت چه شده ، بد نیست میزان شناخت خود از مردم دوست داشتنی ژاپن را بیازماییم :
1. جمعیت انبوه بدون توجه به ادامه مراسم ، برای ربودن ژاکت چنان به جان هم افتادند که مراسم بهم خورد و صد نفر را به بیمارستان و ده نفر را به زندان فرستادند ، هنوز از سرنوشت ده ها تن اطلاعی در دست نیست !
2. هنوز پنج نفری که ژاکت در دستان آنها بود از پس هم برنیامده بودند که تعداد دیگری هم به صرف زور بازو وارد معرکه شدند .
3. دیگران به تماشا نشستند تا ببینند این 5 نفر چگونه با کشیدن ژاکت به این طرف و آنطرف ، آنرا تکه تکه کرده و هرکدام سهمی به خود اختصاص میدهند .
4. دیگران دخالتی نکردند ، 3 نفر کنار کشیدند و دو نفر آخر ( یک مرد و یک زن ) سعی کردند ژاکت را تصاحب کنند . زور مرد به زن چربید .
5. سه نفر کنار کشیدند ، مرد به احترام زن ، ژاکت را به او بخشید .
6.سه نفر کنار کشیدند ، مرد و زنی که باقی مانده بودند ، " سنگ ، قیچی ، کاغذ " بازی کردند و نهایتا زن برنده شد ، مرد با ادای احترام ژاپنی ( تعظیم ) ژاکت را محترمانه تقدیم زن نمود و زن هم با ادای احترام متقابل ، درحالیکه از خوشحالی گریه میکرد ژاکت را در دست گرفت .
7. در حین انجام مراسم ، زن را بصورت گروهی مورد تجاوز قرار دادند و ژاکت را تکه تکه کرده و هرکدام تکه ای را ربودند .

مسلما شما هم گزینه ششم را به عنوان اتفاقی که در مراسم افتاد انتخاب کرده اید ، اما حالا دوباره گزینه ها را بخوانید و بگویید اگر این مراسم در ایران یا در کشوری عربی انجام می شد ، کدام حالت روی می داد !

------------------------
پ.ن.
اگر در ایران چنین انقلابی روی دهد ، خامنه ای رویه کدام دیکتاتور را در پیش خواهد گرفت :
مثل مبارک بیمار می شود تا زنده بماند .
مثل قذافی تا روز آخر به مبارزه ادامه می دهد .
مثل بن علی ، دیکتاتور تونس ، فرار می کند .
به دشمن و بی بصیرت ها پناهنده خواهد شد !

توضیح :
منبع عکس ها : روزنامه BZ برلین

یکشنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۹۰

نشریه سه پنج و نقد اشعار رضا حیرانی

نشریه الکترونیکی سه پنج :

از این شماره قرار را بر این گذاشته ایم که در هر شماره ،یک شاعر،یک نویسنده،یک منتقد،یک مترجم،یک ادبیات در بیاوریم.بیاوریم به برایش،آوردن کنیم برایش،این شماره در آمده برای رضا حیرانی ست،او رو به روی چشم های شما قرار گرفته است،دارد سیخ به قرنیه شما نگاه می کند....

منتقدان شعر رضا حیرانی :
دکتر اسماعیل نوری علاء ، ناما جعفری ، سهراب رحیمی ، امید شمس ، مهدی اروند ، پیام فتوحیه پور ، علی عبدالرضایی ، حسین مکی زاده ، رویا تفتی ... و اشعاری از رضا .

دکتر اسماعیل نوری علا ء :
.... اما راست بگویم رضا حیرانی !
کتابت را یک نفس تا به آخر خواندم و الآن که این کلمات آسیمه سر را می نویسم هنوز مست لذت هوشیارساز آنچه هایی هستم که تو _ در تنهایی خویش _ بر روی کاغذ آورده ای تا بخوانمت و با تو ما شوم ، حتی اگر تو در ضیافت خوانندگانت غایب باشی .
راست بگویم ، حوصله نوشتن هم نداشتم .اما می بینم که سکوت در مقابل این مجموعه بالغ و رقصنده و کافر ، خیانت به همه عمری ست که در این راه طی شده است ... در تو تعادلی یافتم که سالها گم کرده بودم ... پس زنده باد تو ...

ناما جعفری :
رضا حیرانی زیر جهان زده ست با شاخی که از گاویش دارد .او در این شعرها مقابل تمام آدم های پفکی ایستاده است ....

امید شمس :
به طور قطع این بهترین چیزی ست که من از تو خوانده ام رضای عزیزم و به طور قطع یکی از بهترین هایی که در این دوره نوشته شده است .

مهدی اروند :
من واکنش ها به این شعر را عصبی می بینم ....فدای تو و غیرتی که در توست و در شاعران نیست ....

پیام فتوحیه پور :
... وقتی بی شک نمی شود کاری کرد همین قدر بی شک فرصتی ست به صاعقه ای می دهی تا آسمان و زمین را به عقد هم درآورد ...

علی عبدالرضایی :
... ول کن این گاو و گوسفندها که صفحه را صحن مسجد می خواهند . این مراقبه ..(!) .. شاعرانه را چند جلسه ادامه بده تا شعرت بی دخالت او نوشته شود .متاسفانه این شعر هفده صفحه ای را فقط تو می توانی بنویسی . پس بجنب .

سهراب رحیمی :
رضا خیرانی را با سایه هایش دوست دارم با همان جنونش و آسایشش که روانی ست گاهی که دلش میگیرد . گاهی که دلم میگیرد شعرهایش را می خوانم ، تسکین ست برایم تورق او . ملاقات من با او فقط در شعرهایش بوده ... در سطرهایی که رو به ویرانی ست ، برایش آرزوی جنون های بیشتری دارم ...

حسین مکی زاده :
بازهم نمونه عالی بیت ایرانی . شعر اعترافی و دستمایه ای از هنر پسماند ." شاشیدن به ... " اعتراض ست ، " شاشیدن به ... " مبارزه ست و عصیان اصالت شاشندگی است .

رویا تفتی :
.... معجزه ماست که معجزه ای نداریم ، چرا که تنها آنانی که امید به خویش ندارند نیازمند معجزه اند ...

یکشنبه، مرداد ۰۹، ۱۳۹۰

اجرای برنامه های هنری در حمایت از هنرمندان دربند ایرانی

تلویزیون ایرانیان برلین :
هنرمندان ایرانی و آلمانی در حمایت از هنرمندان دربند ( جمهوری اسلامی ) اقدام به ارائه برنامه های هنری شامل تئاتر خیابانی و موسیقی ایرانی نمودند تا به همکاران اسیر خود ( در جمهوری اسلامی ) بگویند ما شما را فراموش نمی کنیم و فریاد اعتراض شما خواهیم بود :




شنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۹۰

چاپ سه مقاله مریم در نشریه فیلیپ





دخترم خیلی زودتر از حد انتظار من بزرگ شده . پنجشنبه موقع صرف غذا به خانه آمد . در دستش یک مجله بود ، برق شادی چشمان دختر از دید پدر پنهان نمی ماند .
پرسیدم خبری شده ، گفت نه، بعد که اصرار مرا دید خیلی عادی گفت : فقط نوشته های مرا در مجله چاپ کردند .

نمی دانستم باید بال درآورم یا شاخ ! مریم گفته بود در پروژه ای با تعدادی از دوستانش همکاری می کند اما نگفت که قرار ست نتیجه تحقیق این گروه بصورت مستقل در نشریه فیلیپ ( مجله ای فصلی و پژوهشی که به همت تعدادی از دانش آموزان و اساتید منتشر می شود ) به چاپ رسد.
سه مقاله از مریم در شماره اخیر این فصلنامه (ژوئن تا اگوست ) منتشر شده .
اهم موضوعات مورد بحث : تاثیر تهدیدات بر تحدید دموکراسی در آلمان ، رفتارهای غیر طبیعی ، تاثیر تبلیغات بر اندیشه ها ، عوامل موثر در بروز رفتارهای غیر طبیعی ، ...

یکشنبه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۹۰

گفتگو با مهرزاد مرعشی ، سوپر استار سبز آلمان

برنامه تلویزیون ایرانیان برلین : گفتگو با مهرزاد مرعشی ، سوپر استار سبز آلمان


دوشنبه، فروردین ۰۸، ۱۳۹۰

لزوم وجود رسانه های فارسی زبان در جامعه ایرانیان خارج از کشور

درحالی که رسانه های هر کشور تنها به خبرهایی می پردازند که برای مردم همان جامعه اهمیت بیشتری دارد ، وجود رسانه هایی از جنس زبان و دل ما بسیار ضروری ست تا پوشش دهنده فعالیت ها ، آیین ها و آرمانهای ایرانیان باشد .
پوشش دادن فعالیت های سیاسی ، فرهنگی _ هنری ، اجتماعی و اقتصادی ایرانیان به معنای پل ارتباطی ما با خودمان است . و اگر توجه کنیم که بسیاری از نسل جدید و جوانان ما در غربت به دنیا می آیند ، به اهمیت انعکاس برگزاری و بزرگداشت مراسم و آیین های کهن ملی ایمان می آوریم .
متاسفانه در برلین تمامی رسانه های فارسی زبان یکی پس از دیگری تعطیل شده و امروز تلویزیون ایرانیان برلین تنها رسانه فارسی زبان جامعه ایرانیان برلین ست .
به امید آنکه این آخرین رسانه ایرانی خاموش نشود .
به اولین برنامه تلویزیون ایرانیان برلین در سال نو توجه فرمایید .

دوشنبه، فروردین ۰۱، ۱۳۹۰

برنامه ویژه تلویزیون ایرانیان : با بزرگداشت آیین های ملی ، ایرانی باقی بمانیم

نگاهی پرسشگر به کینه جمهوری اسلامی با نمادها و آیین های ملی و الزام ما به بزرگداشت و برگزاری مراسم چهارشنبه سوری و نوروز برای حفظ هویت ملی .
باید تلاش کنیم تا ایرانمان همیشه ایرانی باقی بماند !
گزارشی از تلاش ایرانیان غربت نشین برای انتقال آیین های ملی به کودکانی که هنوز ایران را ندیده اند . تلاش کنیم تا کودکانمان در جامعه خارج از کشور ایرانی باقی بمانند ، همراه و پویا اما وفادار به خاک وطن .






یکشنبه، آذر ۰۷، ۱۳۸۹

راهنمای جامع مسافرت برای ایرانیان با گذرنامه ، بدون ویزا !

مژده به هموطنان ایرانی داخل کشور ، کسانی که قصد دارند چند روزی برای تغییر آب و هوا برند خارج و بدون حجاب و ترس در خیابان قدم بزنند و تلخی کام را با ته استکانی تلخی ، شیرین کنند اما فرصت ویزا گرفتن ندارند یا اگر هم بخواهند ویزا بگیرند به مشکل می خورند .

تصمیم گرفتید برید انگلستان یا کانادا اما ویزا ندارید ؟ مشکل شما حل شد !
دوست دارید جایی برید که دست مادرزن ( یا مادر شوهر ) به شما نرسه ، عجله دارید اما ویزا ندارید ؟ راه حل پیش روی شماست !
دوست دارید به جایی برید که از دیدن سیمای جذاب دختران بیش از مناظر طبیعی آن لذت ببرید ؟
همه جور جنسی اینجا یافت میشه ، اول مطلب زیر را بخوانید و بعد برید سراغ آزانس مسافرتی و بلیط تهیه کنید !
دلتون لک زده برای قمار ، خب چرا نمیرید به ماکائو ، البته توصیه اکید میشه مجردی برید تا اگر باختید حداقل فقط پولتان را ببازید !

مشکل همه حل شد ، اینهم اطلاعاتی جامع از کشورهایی که برای سفر به آنها نیازی به ویزا ندارید .
البته برای یافتن برخی کشورها باید روی نقشه با ذره بین بگردید تا پیدایشان کنید ، زیاد هم سخت نیست ، متکی چند بار گشت تا توانست آنها پیدا کنه به کمک ارسال وجه نقد ، با آنها رابطه سیاسی و اقتصادی برقرار کنه .

برای تسهیل در سفر ، اطلاعات ذی قیمتی از کشورهای یاد شده را در اختیار هموطنان قرار میدهم تا با چشم باز و جیب پر کشور مناسب را انتخاب کنند :
مهمترین وجوه اشتراکی که می توان در اکثر این کشورها یافت عبارتند از جزیره و دور ( خیلی دور ) از دسترس بودن و فقر . انگار دولت فخیمه جمهوری اسلامی دلش می خواد شهروندانش برند جایی که دیگه نتونند برگردند .
باید در سفر به این جزایر مطمئن باشید که اصلا خطوط هوایی به آنجا وجود داره یا باید به یک کشور نزدیک ( مثلا در 800 کیلومتری آن ) پرواز نموده و بقیه راه را با قایق یا شنا طی کنید .
احتمالن علاقه خاص جمهوری اسلامی به جزایر ، دیدن فیلم جزیره آلکاترازه که متکی و محمود چندبار مجبور شدند در سفرهایی هوایی با هم نگاه کنند . شاید هم وقتی روی اقیانوس نقطه سیاهی را می دیدند ، محمود از خلبان می پرسیده که اینجا کجاست و نامش را به متکی میگفته تا بگرده با آنها ارتباط برقرار کنه ، سندش هم در وزارت امورخارجه موجوده که یکبار خلبان نام جزیره را نمیدانسته و اسم کرم نیوآ را گفته ! بقیه را خودتان بخوانید :
منظور از جزایر کوک ، کوک ساعت نیست ، اسم چندتا جزیره ست که روی هم رفته و نرفته کمتر از بیست هزار نفر جمعیت داره ، پس همه اعضای خانواده بصورت دستجمعی نرید آنجا که ممکنه اهالی محل با دیدن این همه جمعیت سکته کنند !

نيووی ؟!
گمشده :من هرچی گشتم همچین کشوری پیدا نکردم ، احتمالا خود متکی هم نمیداند این کشور کجاست ، شاید اسم یه کشور دیگه به گوشش خورده ، اشتباهی نوشته نیووی !
شاید هم وقتی برای سفر به نیویورک از روی اقیانوس آرام رد می شده از خلبان پرسیده این نقطه سیاه چیه توی اقیانوس ، خلبان هم که اطلاعی نداشته برای اینکه کم نیاره ، اسم کرم نیوآ را گفته و متکی نوشته نیووی !
به هرحال به یابنده این کشور جایزه داده می شود تا عموم علاقمندان به سفر بدون ویزا را از نگرانی و انتظار درآورند .

کومور:
کومور همان مجمع الجزایر قمر ست اما این قمر کجا و قمر خانم سریال دایی جان ناپلئون کجا !
در این کشور کوه های آتش فشان بسیاری قرار داره ، پس بردن چتر از لوازم حیاتی ست !
کومور بعد از اعلام استقلال از فرانسه دچار قحطی شد اما با آمدن رییس جمهورش به ایران ، کلی نونوار شده و از صدقه پول نفت ملت ایران ، اقتصادش کاملا متحول گشته . گفته میشه که فرودگاهش را هم جمهوری اسلامی ساخته تا رییس جمهورش که طلبه ای بیش نیست ، بتونه به ایران سفر کنه .
جناب سامبی 4 سال در حوزه علمیه قم تحت درمان اساتید حوزه بود و پس از اتمام دروس اولیه و انجام غسل واجبه ، مثل همه طلبه ها ، راه ور سم پول درآوردن از کار سیاسی را خیلی خوب یاد گرفت و رفت و شد رییس جمهور جزایر قمر .
کوموری ها بواسطه چند تاجر شیرازی با اسلام آشنا شدند و فعلا مسلمان هستند تا ببینند بعد از احمدی نژاد و خامنه ای چه کسی در راس امور ایران قرار میگیره !

کيپ ورد
این کشور هم شامل چند جزیره ست که در غرب افریقا قرار داره ،هرکی رفته دیگه برنگشته ! اما همین چند مثقال مملکت دارای 17 ناحیه است ، حالا گاو ما شیر نداره ، ماشااله به شا...شش !
اصلا دولت کودتا علاقه خاصی به جزایر داره ، مثل جزیره آلکاتراز !
نقطه اشتراک بسیاری از این کشورها در دور بودن آنهاست تا ایرانیانی که به آنجا میروند ، حال برگشتن نداشته باشند ، درصورتی که اگر همین افراد را اجازه بدهند تا به هر کشور خارجی بروند ، دولت مطمئن باشه که اینها دیگه برنمی گردند !


جيبوتی :
جیبوتی در شرق افریقا و درست پشت عربستان ست ، حالا عربها اگر جلوشون دیدنی نباشه ، شاید بشه به پشتشون نگاه کرد .
در جیبوتی هنوز تعداد زیادی از آوارگان اتیوپی و سومالی حضور دارند ، اگر رفتید مراقب باشید بین آنها گم نشوید !

سيشل:
این کشور هم جزیره ست ، در شرق افریقا ، انگار متکی هرچی زور زده نتوانسته بره تو خود افریقا ، برای همین دور و بر افریقا هرچی جزیره بوده را بنام کشورهای دوست و برادر به خورد احمدی نژاد داده .
خود مردم سیشل ( بومی ها ) از این کشور فرار کردند و به گفته ویکی پدیا در این کشور افراد بومی حضور ندارند و فقط مهاجرینی که از کهریزک های کشورهای خودشان فرار کردند ، حاضر شدند در این کشور زندگی کنند .
اگر رفتید آنجا یادتان باشه که با برج ساعتش عکس بگیرید تا بقیه باور کنند که همچین جایی وجود خارجی داره !

توگو :
اصلا توصیه نمی کنم برید توگو ، به اسمش نگاه کنید !
اگرهم حرف مرا گوش نکردید و به توگو رفتید ، حتما با خودتان یک قایق نجات ببرید ، نه برای سفر هوایی بلکه برای زمانی که در این کشور در خواب ناز هستید و سیلاب سرزده وارد اتاق خواب شما می شه .
توگو در غرب افریقاست و متکی یکبار گفته : مشکل ما با توگو بخاطر اسمش نیست ، توگو هرچی باشه از ما که گه تر نیست اما مسئله اینه که در توگو مخالفین دولت هم اجازه شرکت در انتخابات را دارند و آرای آنها شمارش میشه . احتمالن بخاطر همین ایراد ، روابط بین دو کشور تیره میشه ، بازم میگم نرید اما اگه مرغ شما یه پا داشت زود بجنبید تا بعدا مجبور نشید از شب قبل برید جلوی سفارتش زنبیل بذارید .

اوگاندا :
اوگاندا را قبلا با نام ایدی امین می شناختیم ، دیکتاتوری دلقک تر از احمدی نژاد . کسی که با سخنانش آبروی ملتش را برده بود ، ازجمله اینکه حاضر ست اختلاف خود با چاد را نه سر میز مذاکره ، که در رینگ بوکس حل کنه، رییس جمهور وقت چاد پیرمردی هشتاد ساله بود و ایدی امین غولی بی شاخ و دم !
اما نترسید ، از ایدی امین خبری نیست ولی مراقب باشید به منطقه قوم کراموجونگ وارد نشید که آنجا منطقه برهنگان یا لختی هاست ، هم جیبتان را لخت می کنند و هم خودتان را!
از جهت نظام سیاسی هم شباهت هایی با جمهوری اسلامی داره ، یعنی رییس قوای مسلح ، رییس جمهوره که نخست وزیر و وزرا را تعیین میکنه اما جالبه که 12 پادشاه داره که همه مطیع رهبرند .
فقط مراقب باشید در اوگاندا هوس ازدواج به سرتان نزنه که باید سر یک شیر یا پلنگ و یا گرگ را به پدر عروس هدیه کنید !

لائوس :
از لائوس اطلاع زیادی در دست نیست ، فقط برخلاف اسمش ، اصلا جایی نیست که بشه با دخترهاش لاس زد . یک دهم درصد آنها مبتلا به ایدز هستند پس اگر رفتید حتما ابزار مراقبتهای ویژه را همراه داشته باشید بخصوص که این کشور در همسایگی تایلند قرار داره و فکر نمیکنم کسی بره لائوس اما نصفه شبی سری به تایلند نزنه !
حکومت لائوس کمونیستیه و همین نشون میده هنوز در دوران ماقبل تاریخ سیر میکنه .
میانگین سنی جمعیت 6 میلیون نفری لائوس ، 19 ساله اما فکر نکنید که لابد 3 میلیون دختر 19 ساله داره ، خیر از این خبرها نیست . بیش از یک سوم مردم این کشور زیر خط فقر هستند که از این لحاظ از جمهوری اسلامی پیشرفته تره !

ماکائو :
اگر در بازی تخته نرد دائم جفت شش میارید ، فورا برید ماکائو تا مثل تایلند ممنوع نشده . در ماکائو تا دلتان بخواهد کازینو پیدا می کنید . اما اگر اهل قمار نیستید و دوست دارید پولتان را در راه دیگری ببازید ، برید به کشور ساموآ !
بخاطر وجود قمارخانه ها ، پلیس ماکائو بسیار قوی ست و شهر در همه ساعات شبانه روز امن امن است .
ماکائو شبه جزیره ای ست در دریای چین که زیر نظر چینه اما ماکائو کجا و چین کجا !
قسمتی از فرودگاه ماکائو روی آب قرار داره تا در مصرف خشکی صرفه جویی کرده باشند !
ماکائو از صدقه سر تیم ملی فوتبال ایران خیلی معروف شد ، آنها در یک بازی 90 دقیقه ای 24 گل از تیم ما خوردند تا علی دایی و کریم باقری نامشان در لیست بهترین گلزنان جهان قرار بگیره !

پالائو:
کشوری در اقیانوس آرام ، بیست هزار نفر جمعیت داره ، هنوز کسی به آنجا نرفته که خبر بیاره ، قبلا دست امریکایی بوده ولی الآن مستقله ، پس نباید جای بدی باشه . خانوادگی به آنجا سفر نکنید که این کشور با بحران جمعیت روبرو میشه !
وقتی رانندگی می کنید ، مراقب باشید زیاد تند نرید که از مرز رد میشید و میقتید درون اقیانوس آرام ! پالائو از کوچک ترین کشورهای جهان ست که نزدیک فیلیپین قرار داره ، البته نه خیلی نزدیک ، فقط 800 کیلومتر دورتر . شرمنده که بهتر از این نمی توانم آدرس بدم !
این کشور 20هزار نفری به 16 ناحیه تقسیم شده ، یعنی میانگین 1250 نفر برای هر ناحیه ! البته بعضی از جزایر قابل سکونت نیستند .
پالائو برای ایرانیانی که زیر آبی میرند جای مناسبیه چون زیر آب دریای اطراف این کشور ، بهشت غواصان ست . مردم پالائو به ایدز اهمیتی نمی دند بهمین جهت آماری از آن در دست نیست .
خلاصه اگر هیچ چیزی نداره ، اقلن واحد پولش دلار امریکاست و باز قضیه گاو و شیر و .... !

ساموآ:
یک نقطه دورافتاده در قاره اقیانوسیه که حتی استرالیایی ها و زلاند نویی ها هم نمیدانند کجاست . اما بد نیست شما یه سر برید آنجا .از 4 جزیره تشکیل شده که وسعت دو جزیره اش به اندازه کف پای احمدی نژاده .
این کشور فقط کوه آتش فشان داره ، اگر از دست مادرزن خود خسته هستید ، بهتره دستجمعی برید و به بهانه نشان دادن حفره دهانه آتش فشان ، او را در یک فرصت مناسب به درون آن هل بدید و اگر هم از دست مادرزن خود هنوز خسته نشدید ، بهتره به یک دکتر خوب مراجعه کنید !
ساموآ سخت در تلاش ست تا بتواند اولین فیلم سینمایی خود را ( سخنران ) بسازد ، بالاخره ساختن فیلم بهتر از فیلم شدن ست .
این کشور بین زلاندنو و استرالیا قرار داره و می توانید به ساموآ برید و در بازگشت پز بدید که رفتید زلاند نو و استرالیا !

تووالو:
نقطه ای دیگر در اقیانوسیه و چند تا جزیره و دیگر هیچ ! بلندترین کوه این کشور فقط 4.5 متر ارتفاع داره که کمتر از ارتفاع خانه های معمولی در ایرانه !
مردم این سرزمین فامیل های با مرامی دارند چون هزینه زندگی آنهارا آشنایانی که در خارج از کشور هستند تامین می کنند . از شما دعوت میشود با سفر به این کشور ، در این امر خیر مشارکت نمایید !
12 هزار نفر سکنه این کشور هستند که با شما می شوند روی هم 12 هزار و چند نفر . از نکات جالب اینکه میانگین سنی مردم 25 سال ست و این یعنی در یک وجب جا 6 هزار دختر جوان منتظر دیدار شما هستند ! با توجه به وفور موز و نارگیل ، می توان حدس زد که مردم خونگرمی باشند ، یا حداقل گرم و داغ هستند ، حالا اگر داغ داغ هم نباشند بالاخره جلوی شما کم نمیارند .
برای اینکه کمی هم دلتون بسوزه بد نیست بدانید رییس دولت با رای واقعی مردم انتخاب میشه ، از حاکم و ولی فقیه هم خبری نیست .
نپال :
در آسیاست ، شمال هند . با ماشین هم می توانید به نپال سفر کنید به شرطی که بین راه نمیرید ! در نپال شما مشکلی برای صدا کردن کسی ندارید ، کافیه بگید " بهادر " تا همه مردمی که در خیابان هستند به سمت شما برگردند ! حتی در نپال هم نمی توانید پز پول ملی را بدهید چون هر یک روپیه نپالی برابر با 13 تومان ملی ست !
مردم نپال " بت پرستند " بنابراین هرگز دروغ نمی گویند اما این دلیل نمیشه که از کشتن و سوزاندن مسلمانان لذت نبرند !اگر آنجا رفتید بهتره تقیه کنید و بگید مثلا گاوپرستید ! بزرگترین قله دنیا ( اورست ) در نپال قرار داره اما هوس نکنید که از این کوه بالا برید چون وقتی برسید به قله دیگه خیلی پیر شدید و نای برگشتن برای شما نمی ماند.
نصف مردم نپال بیکارند و از هر 3 نفر یکی زیر خط فقره . بعد از عمری پادشاهی و دیکتاتوری ، حکومتش جمهوری شده اما نه از جنس ولایت فقیه .

تیمور شرقی :
این تیمورشرقی با آن تیمور لنگی کلی فرق داره . قبلا متعلق به اندونزی بوده اما الآن مال خودشه و در جنوبشرقی آسیا بساط پهن کرده .
بزرگترین شهرش ( بعد از پایتخت ) کمتر از یک محله تهران جمعیت داره ( 17000 نفر ) .
روزهای یک شنبه هم میرند کلیسا .
بعنوان سوغاتی می توانید الوار برای فامیل بهمراه بیارید .
تیمور شرقی از یک نظر مورد علاقه ملت قرار گرفته ، این کشور کوچولو ، تلاش جمهوری اسلامی را برای گزینش شدن در نهاد رهبری زنان سازمان ملل ناکام گذاشت ، در حالی که منوچهر متکی در پوست خود نمی گنجید و محمود تصور میکرد بدلیل کمی نامزدهای آسیایی برای این نهاد ، جمهوری اسلامی قطعا انتخاب می شود ، با اعلام نامزدی تیمور شرقی ، این کشوری که کسی نمی داند کجای دنیا قرار دارد و نیمی از مردم این کشور بیکارند و زیر خط فقر زندگی می کنند ، 17 رای بیش از محمود و دارودسته اش آورد و حکومت کودتا را ناک اوت نمود !

تانزانیا :
کشوری در شرق افریقا که مردمش کلی لغات فارسی بلدند . تازه یک سوم مردمش مسلمان هستند و بیش از 4 هزار بلوچ فارسی زبان در تانزانیا زندگی می کنند ، بنابراین در این کشور احساس غربت نمی کنید و تنها فرق آنها با شما در رنگ پوستشان ست . اگر رفتید حتما از توپ به غنیمت گرفته شده توسط شاه عباس کبیر (در جنگ چالدران ) دیدن کنید و کلی حسرت بکشید که اولن توپ غنیمتی آنجا چکار میکنه و چرا در تهران نیست و بعد اینکه چرا شاه عباس دیگری متولد نمیشه ، اگر هم بشه بجای شاه عباس ، میشه مش عباس یا حاج عباس یا دیگه اگه خیلی زور بزنه میشه حضرت عباس که دست و پای کمک به امت را نداره!
بزرگترین افتخار تانزانیا ، آمار باسوادهاست ( 85 درصد ) .

هاییتی : این کشور مادرمرده از وقتی به محمود روی خوش نشان داده ، دیگه روی خوش ندیده . آخریش هم مهیب ترین زلزله 200 سال اخیر بوده که البته باید منتظر بیماریهای واگیردار و مصایب پس از زلزله هم بود . به هاییتی نرید مگر اینکه تصاویر دختران دلربای هاییتی عقل از کله شما پرانده باشد .
هاییتی در حوزه کاراییب قرار گرفته ، کشوری فقیر که بعد از زلزله فقیرتر شده .افرادی که دستشان به دهانشان میرسید قبلن از این کشور فرار کرده بودند . بنابراین دولت تصمیم گرفت از ایرانی ها بدون ویزا پذیرایی کنه ، شاید فرجی در اقتصادش حاصل بشه .
اگر فکر می کنید خیلی مومن هستید برید هاییتی چون احمدی نژاد گفته زمین زیر پای مومن نمی لرزه .
زبان و تاریخ و موسیقی دلچسبی دارند اما با اینکه فیل ندارند تصور می کنند از دماغ فیل افتاده اند که خود را برتر از خارجی ها میدانند !
میراث غنی تاریخی باعث غرور آنهاست که البته در قیاس با تاریخ ما به چشم نمیاد و ما هم اصلا از این بابت مثل آنها خودمان را برتر از دیگران نمیدانیم !

بنگلادش : دوزار وسعت داره با بیش از 150 میلیون نفر جمعیت . اگر برید ، زیر دست و پا مردم له میشید . در بنگلادش هروقت دو موتوربا هم تصادف می کنند ، بیش از 50 نفر کشته میشند ، اصولا هر جنبنده ای که پیدا کنند ، سوارش میشند ، حتی اگر آن جنبنده خودشان باشند ! مردان بنگلادش وظیفه سیر کردن شکم خانواده خود و البته ببرهای گرسنه را دارند ، چون هر ساله تعداد زیادی از آنها طعمه ببرهای گرسنه میشند و بنا به خرافات رایج ، چون این شکار شدن را بسیار بد یمن می دانند ، بیوه مردانی که توسط ببر خورده شده اند از جامعه طرد میگردند . اگر رفتید بنگلادش ، بیشتر از بیماری و پلیس و بی پولی ، از ببرها بترسید !
در جنوب آسیا و شرق هند ، یکی از فقیرترین کشورهای جهان قرار داره تا مثل بقیه کشورهای فقیر بدون ویزا خواهان سفر ایرانیان به آنجا باشه .
با این همه جمعیت و فقر ، نرخ بیکاری فقط یک درصده !
مهمترین صادرات این کشور ، صدور کارگر به خارجه و معروفترین پلیسش میمونیه بنام کارمند صلح .

مولداوی :
بالاخره یک کشور اروپایی هم پیدا شد که از ایرانیان ویزا نمیخواد ! مولداوی در شرق اروپاست . یک سوم مردمش زیر خط فقر زندگی می کنند و بقیه هم با هم در حال دعوا هستند . مولداوی از فقیرترین کشورهای اروپاست و جالب اینکه بدلیل عدم شرکت مردم در انتخابات ریاست جمهوری و به حد نصاب نرسیدن تعداد شرکت کنندگان ، انتخابات باطل شد !
یک چهارم نیروی کار ، در خارج از کشور دنبال کار هستند .
زبان آنها تقریبن رومانیایی ست .

سری‌لانکا
:
جزیره ای در جنوب هند و البته بسیار فقیر . اقتصاد این کشور به حدی ضعیف ست که برای احداث نیروگاه برق نتوانستند کاری کنند و بعد از جلسه ای ده دقیقه ای نتیجه گرفتند که اگر پول ندارند ، محمود را که دارند . از احمدی نژاد دعوت کردند و قول دادند در هنگام سخنرانیش چند بار دست بزنند ، جمهوری اسلامی هم با وامی حدودا دو میلیارد دلاری ، روستاهای سریلانکا را برق دار کرد . اگر رفتید چای بنوشید تا ببینید تفاوت چای سریلانکایی داخل ایران با چای واقعی سریلانکایی چقدر است .
وضع اقتصادی سریلانکا آنقدر خرابه که اعلام کرده هرکس بیاد قدمش روی چشم ، در فرودگاه بهش ویزا میدیم ، کولی هم میدیم . اما جالبه بدونید در هنگام ورود به سریلانکا داشتن بیش از 10 هزار دلار جرمه و باید حتمن در هنگام ورود اطلاع بدید !

بولیوی :
هرکس رفته بولیوی با چشمان خمار برگشته ، این کشور از مراکز عمده کاشت کوکایینه . هرچند بولیوی از نظر ذخایر گاز شرایط مناسبی داره اما گاز بولیوی نتونسته این کشور را از فقر نجات دهد . از اینرو مورالس دست به جیب احمدی نژاد شده تا بلکه تکانی به اقتصاد خود بده!
از صدقه کمک های جمهوری اسلامی ، رییس جمهور بولیوی قدرت خرید بلیت سفر به ایران را پیدا کرد تا در یک بازی نمایش فوتبال هنر ورزشی خودش را به رخ بکشه .
به خانمها اکیدا توصیه میشه اجازه ندهند شوهرشان مجردی به این کشور سفر کنه و الا یا برنمی گرده یا سوغاتی براشون هوو میاره ! مورالس ، رئیس جمهور سرخپوست بولیوی دلیل حمایت از ایران را ، علاقه به پدر بزرگش دانست. وی افزود: پدر بزرگ من فرزند ابر سفید ، نامش هاله نور بود .
بولیوی در مرکز امریکای جنوبی قرار داره ، با وجود نفت ، اقتصاد بیمار بر مردمش بیداد میکنه .
دلیل اشتهار بولیوی در دستگیری و قتل چه گوارا ( پزشک انقلابی آرزانتینی ) در این کشوره .

اکوادور :
در امریکای جنوبی قرار داره . بد نیست برید به قاره امریکای جنوبی و در بازگشت ادعا کنید رفتید امریکا ! در بیست سال گذشته ، 4 میلیون نفر بدلیل فقر وادار به ترک کشور شده اند . این آمار آنگاه جالب می شود که بدانیم کل جمعیت اکوادر 13.5 میلیون نفر است. 50 در صد مردم اکوادر در فقر به سر می برند. در 10 سال گذشته ، مردم 3 رئیس جمهور را برکنار کرده اند. ( خدا به این یکی رحم کنه!) 24 در صد مردم متکی به پولهایی هستند که از خارج برایشان ارسال می شود. شعار بر روی دیوار شهر کوانسا: " آخرین نفری که می رود ، چراغها را خاموش کند!"

دومینیکا: جزیره ای در دریای کاراییب ( بازهم جزیره ! ) . همین الآن برید دومینیکا و تقاضای پاسپورت دومینیکایی کنید : هدف از گرفتن پاسپورت و تابعیت دومینیکا زندگی و اقامت در دومینیکا نیست، بلکه بدست آوردن تابعیت کشوری است که به شما اجازه سفر به بسیاری از کشورها را بدون نیاز به دریافت ویزا بدهد، به شما اجازه اقامت در کشورهای مشترک المنافع مانند انگستان را می دهد . حالا هی بی جهت برید دم سفارت بریتانیا بست بشینید برای ویزا ! من نفهمیدم چرا این جزیره برای جمهوری اسلامی اینقدر ارزش قایل شده که از شهروندانش ویزا نمی خواهد .احتمالن اینهم فریبی ست برای جذب سرمایه چون با سرمایه گذاری میشه تابعیت دومینیکا را بدست آورد .
در دومینیکا جانور سمی و خطرناک یافت نمیشه ، بد نیست برای مردم آزاری هنگام سفر تعدادی عقرب و رتیل و مار سمی با خود به آنجا ببرید !
مزیت دوم دریافت تابعیت دومینیکا ، اجازه سفر به کاناداست ! دیگه منتظر چی هستید ، بابا دست اهل بیت را بگیرید و همین امروز برید دومینیکا !
دومینیکا برای تشویق ایرانیان به ازدواج با دختران ایرانی اعلام کرده :
کسانی که دارای همسر از شهروندان کشورهای زیر هستند و یا یکی از تابعیت های آنان از کشورهای فهرست است نیز نمی توانند درخواست تابعیت و پاسپورت دومینیکایی نمایند و به تقاضاهای آنان ترتیب اثر داده نخواهد شد:
عراق، چچن، سومالی، یمن، کره شمالی، پاکستان، عربستان سعودی، سودان و افغانستان !
پس فقط دختر ایرانی بگیرید و یا علی ، رفتیم که رفتیم !
نکته آخر اینکه برای دریافت تابعیت دومینیکا نیازی به دانستن زبان ، داشتن مدرک تحصیلی ، تخصص در حرفه و یا .... نیست ، دولت این کشور فقط پول شما را می خواهد و بس !
با داشتن حق شهروندی دومینیکا ، می توانید بدون اخذ ویزا تا 6 ماه در انگلستان ، 3 روز در فرانسه ، 3 ماه در سوییس ، 3 روز در روسیه ، 3 ماه در جمهور کره ( جنوبی ) ، 6 ماه در ایرلند ، دو روز در دانمارک ، 3 ماه در چین بمانید . البته در برخی از این کشورها ، در فرودگاه مقصد برای شما ویزا صادر خواهد شد .( این لیست شامل 100 کشور می باشد )
اما یک نکته را فراموش نکنید ، پول !
برای دریافت این کشور باید 120 تا 150 هزار دلار امریکا همراه داشته باشید ، بالاخره مردم این کشور خرج دارند !

ماداگاسکار :
جزیره ای ( !) در شرق افریقا . قبلا سفارت این کشور اعلام کرده بود به هرکس که نام پایتخت ماداگاسکار را صحیح ادا کنه ، ویزا میده اما بعد که دید این کار از کسی ساخته نیست ، این شرط را حذف کرد بلکه ملت برند به این شهر و همانجا نامش را یاد بگیرند . نام پایتخت ماداگاسکار " آنتاناناریوو " می باشد اما سعی نکنید آنرا بخوانید ، ببینید و بگذرید ! مراقب باشید گول کارتون ماداگاسکار را نخورید و هوایی نشید برید آنجا .
در ماداگاسکار می تونید قهوه با حلزون به وفور پیدا کنید ، بعضی وقتها هم مخلوطش گیرتان میاد که البته هردو خوردنی ست . برنج هم زیاد می خورند که مطمئن هستم شما برنج چلوکبابی نایب را
ترجیح می دهید تا سفر کردن تا این جزیره دورافتاده !
نفر قبلی که به ماداگاسکار سفر کرده بود ادعا کرده : وقتی مردی می میره ، زنش باید لخت دم در خانه بخوابه و مردان دیگر برای عرض تسلیت با او معاشقه می کنند تا غسل واجب بشه ! این فداکاری را زن مرحوم در حق شوهرش میکنه و احیانا اگر باردار شد ،می گویند روح شوهر مرحوم پدر بچه ست . راست و دروغش گردن مدعی !
بنابراین واجب موکد ست فقط در زمانی به ماداگاسکار سفر کنید که شوهری فوت کرده باشه و الا تصور میکنم خودتان ترتیب شوهر را بدید تا بتونید بعدش ترتیب زن را بدید ( چی شد این ادبیات فارسی را که باید پاس بداریم ! ) .

موزامبیک :
در جنوب افریقا قرار داره . از مزیت های بزرگ موزامبیک اینه که زنانش طول عمر کوتاهی دارند ( مثل مردها ) بنابراین توصیه میشه اگر مجرد هستید ، از این کشور عروس خود را انتخاب کنید ! وجه مشابه موزامبیک با جمهوری اسلامی در اینه که هفتاد درصد مردمش زیر خط فقر زندگی می کنند . مردمش مثل ایرانی ها صبور نیستند ، مثلا در برابر افزایش قیمت نان شورش کردند !

کلمبیا : در شمال امریکای جنوبی قرار گرفته ، مرغوبترین کوکایین را می توانید در بازار و خیابان تهیه کنید . در کلمبیا از دو کار پرهیز کنید ، اول : فوتبال بازی کردن . بازیکن کلمبیا یی که در جام جهانی به تیم خودش گل زده بود ، ترور شد و جانش را داد به شما . دوم اینکه از شهر کالی عروس انتخاب نکنید که مادر عروس باید تمامی لحظات نزدیکی شما با عروس را از نزدیک زیر نظر بگیره ! حالا زن می خواهید چکار ، برید کلمبیا و از کارناوال ها و جشن ها لذت ببرید ، هر روز در این کشور چند نفر بدست مافیا کشته میشند اما این باعث نمیشه که از فستیوال های روزانه مردمش دست بکشند !

عمان :
در شرق شبه جزیره عربستان جا خوش کرده . عمان الگوی مورد علاقه باند حاکم بر ایرانه چون اصلا قانون اساسی نداره و حکم حاکم بمنزله قانونه ! عمان همان آقای ملونه که در طی زمان خیلی راحت رنگ عوض میکنه ، مثلا در زمان جنگ عراق علیه ایران ، بارها موضع خود را در قبال ایران تغییر داد . با توجه به موارد فوق ، بهتره نرید عمان ، چون از نظر قوت و سلامت قانون ، درست مثل جمهوری اسلامیه ، ضمن اینکه گردن را با شمشیر میزنند !

کوزوو:
در جنوب اروپا قرار گرفته ، در ابتدا نامش کوسوو بود اما برای حفظ ارزش های اسلامی ، نام خود را به کوزوو تغییر داد و همین حرکت محمود و متکی را کشته !
بیشتر کشورهای جهان هنوز کوزوو را به رسمیت نشناخته اند و با اینکه صرب ها تنها یکصدهزار نفر از جمعیت تقریبا دو میلیونی این کشور را تشکیل می دهند اما با شعار " کوزوو قلب ما ست " دست از سرش برنمی دارند . آمار بیکاری در کوزوو بیش از 50 درصد بوده و صنعت پررونق آن صادرات کلیه توریست ها می باشد که در این رشته ایران را پشت سر گذاشته ، لذا به دوستانی که بازار داخلی برای کلیه خود نمی یابند ، توصیه می شود به این کشور سفر کنند !

کنیا:
کشوری در در ساحل شرقی افریقا که به هشت استان تقسیم گردیده که هر کدام توسط یک استاندار اداره می‌گردد. هراستان به هفتاد و یک منطقه، هر منطقه به ۲۶۲ بخش و هر بخش به ۱۰۸۸ ناحیه و هر ناحیه به .... ، آدم یاد روایات و احادیث آخوندها میفته که مثلا اگر با پای راست وارد فلانجا بشی صد فرشته که در دست هرکدام هزار فرشته و روی بال هر کدام صد هزار فرشته و ... تغییرات در کنیا زیاد محسوس نیست ، مثلا اولین سکنه آن پستاندارانی بودن که 20 میلیون سال قبل در این کشور می زیستند و امروز انسانهایی با همان پستانها جایگزین آنها شده اند . کنیا به تازگی قرارداد تولید و فروش نفت خود را با چینی ها منعقد نموده اما هنوز نفت این کشور به بازارهای جهانی راه پیدا نکرده چون هنوز نفتی یافت نشده اما از چینی ها بعید نیست بتوانند از خاک کنیا قیر تولید کنند !

مالزی:
در جنوبشرقی آسیا ، کشور دو تکه با حکومتی پادشاهی قرار دارد که در آنجا می توانید انگلیسی بیاموزید ! بیشتر ایرانیان مالزی را بواسطه تبلیغات وسیع این کشور برای زبان و تحصیل در دانشگاه های مالزی می شناسند . مردم مالزی ایرانیان را بسیار دوست دارند و پول ایرانیان را بیشتر !
بسیار خونگرم و مهربان ( مثل ما ) اما منظم ( مثل خودشان ) هستند . در بین کشورهایی که از ایرانیان برای صدور ویزا بازجویی نمی کنند ، شاید مالزی یکی از معدود کشورهایی باشد که دارای آبروست !

اندونزی :
کشور که نه اما مجمع الجزایری ست در جنوبشرقی آسیا که هنوز در حال شمارش جزایر آن هستند ( تا امروز بیش از 17 هزار جزیره به ثبت رسیده ) . پر جمعیت ترین کشور اسلامی که مثل بقیه بلاد اسلامی مردمش دچار آشوبهای سیاسی و بلایای طبیعی هستند .
مناظر زیبایی در اندونزی هست که شاید زیباترینش ، دخترانش باشه !( البته در قیاس با جزایری که تا حالا با آنها آشنا شدیم !)
جزایر اندونزی مملو از کوه های آتش فشان اما خاموشه . به این کوه ها اعتماد نکنید چون ممکنه بعد از چند قرن بیدار بشه و از شما برای نسلهای بعدی فسیلهای جالبی بسازه .
وقتی رفتید ، گردنبند دندان گرگ هم بخرید که در آنجا نشانه شجاعت محسوب میشه .

ایالات فدرال میکرونزی :
در اقیانوس آرام جا خوش کرده ، اگر خواستید برید مراقب باشید بجای ایالات فدرال ، وارد میکرونزی نشید که با هم فرق دارند ! ایالات فدرال میکرونزی برای امرار معاش اقدام به خودفروشی از نوع خاکی کرده ، یعنی کشور خودش را در اختیار امریکا قرار داده برای ایجاد پایگاه و در ازای آن هم پول خوبی میگیره و هم نیازی به ارتش و تسلیحات نداره چون امریکا وظیفه دفاع از آنرا بعهده داره ، حالا کی جرات میکنه به این کشور بگه بالای چشمت ابرو !
ايالات فدرال ميکرونزی درسته که واحد پولش دلاره و اسمش هم ایالات فدراله و خاکش را هم به امریکا فروخته اما اصلا شبیه یکی از ایالات امریکا نیست ، چند تا جزیره در قاره اقیانوسیه ست . آب و برق هم نداره ، اگر آنجا رفتید ، همراه خودتان چند شیشه آب معدنی و چراغ قوه و البته چراغ گازی داشته باشید بد نیست ، مخصوصا این آخری که هم به کار غذای جسم میاد و هم بکار سفر به هپروت !

ونزوئلا :
در شمال امریکای جنوبی روی معادن عظیم نفتی خوابیده . با اینکه عرب نیستند اما بدلیل داشتن ذخایر نفت ، مردم فقیری داره که کودکانش از سوء تغذیه و پدر و مادران از آب آلوده رنج می برند . رییس جمهورش ( هوگو چاوز ) یک چترباز حرفه ایه که هم روی پول نفت ایران چترباز کرده و هم از آخور دولتهای به قول خودش امپریالیستی می خوره . اولین کشوری ست که مجازات اعدام را غیر قانونی اعلام کرده اما از اعدام مخالفان در ایران حمایت می کنه ! در این کشور بیش از هزار رودخانه جریان داره که مهمترینش رود پرآب ارسال کمکهای تهران به کاراکاس می باشد .

ارمنستان :
در شمال غربی ایران سرزمین کوهستانی ارمنستان جلوه میکند .
نبریده های ارمنی خارج از کشور دوبرابر سکنه داخل ارمنستان هستند . با وجودی که وزارت امورخارجه اعلام کرده برای سفر به ارمنستان نیازی به ویزا نیست اما تا همین 3_4 سال پیش باید برای سفر به این کشور ویزا می گرفتیم .
گول دامن کوتاه ماموران مرزی ارمنستان را نخورید که دنبال بهانه هستند تا دمار از روزگارتان درآورند . پلیس مرزی ارمنستان تحت امر ماموران روسی ست .
در ضمن بیاد داشته باشید که ماموران روسی مرزها ، زبان فارسی را بهتر از من و شما صحبت می کنند !
به فرض عبور از مرز ، دلخوش به مهمان نوازی آنها نباشید که برخلاف هموطنان خونگرم و مهربان ارمنی ، مردم ارمنستان هیچ شباهتی با ارمنی های ایرانی ندارند .
نام ارمنستان یادآور معاهده ننگین ترکمانچای ست که در زمان فتحعلی شاه ، این سرزمین را از ایران جدا نمود .

نیکاراگوئه :
برخلاف اکثر کشورهایی که قادر به یافتنشان نیستید ،می توانید نیکاراگوئه را در امریکای مرکزی بیابید .
این کشور قدردان ، آنقدر از محبت های احمدی نژاد خوشحال شده بود که تصور نمود همه ایرانی ها مثل او مشنگ و دست و دلباز هستند ، بنابراین بطور یکجانبه شرط ویزا برای ایرانیان را حذف کرد .
اورتگا (رییس جمهور نیکاراگوئه ) تمامی آبرو و اعتباری که در نبرد علیه استبداد سوموزا بدست آورده بود را بواسطه دوستی با احمدی نژاد بر باد داد .
این کشورهیچ چیز خاصی نداره جز پارک و درخت و جنگل که شما بجای نیکاراگوئه بهتره برید شمال ایران و زیتون پرورده و رشته خشکبار بخورید .

سوریه :
مردم ایران سوریه را یا بدلیل مقبره حضرت زینب و دکتر شریعتی می شناسند یا بخاطر شعار مخالفان دولت در زمان سفر بشار اسد به تهران : سوریه ، سوریه ... ، رهبر ما کو ... !
هرچند این کشور به اندازه مردمش نفت و گاز داره اما هنوز به تنبان جمهوری اسلامی گاز میزنه و توقع دریافت کمک های بلاعوض از جمهوری اسلامی و باج از کشورهای عربی بجهت همسایگی با اسراییل را داره .
فقط میشه دلخوش بود به اینکه این کشور عربی به ازای نفت و پول مجانی از ایران ، در جنگ ، طرف صدام را نگرفت ( مثل گروه های لبنانی و فلسطینی ) . اما در ماجرای ادعای امارات بر جزایر ایرانی ، از عربها حمایت کرد .
سوریه در شرق افریقا قرار نداره ! در جنوبغربی آسیا و بغل دریای مدیترانه ست .
نظام سیاسی سوریه ، در یک کلام خلیفه ای محسوب میشه که مثل جمهوری اسلامی در یک رفراندوم نمایشی باید مردم تاییدش کنند .
رفتن به سوریه برای تفریح توصیه نمیشه مگر اینکه به قصد ثواب و زیارت باشه که در اینصورت هم در خود ایران آنقدر امازاده داریم که نوبت به اماکن سوریه نمیرسه . آخه کدام آدم عاقلی پول خودش را صرف رفتن به سوریه میکنه !

ترکیه :
اما ترکیه ، حتما برید ترکیه و سراغ پولهای ایران را ( که بنام پول خدا ریختند در خزانه خودشون ) بگیرید .
در ترکیه بهتره برای شورت هاتون جیب بدوزید ، ساعت بدست نبندید ، انگشتر گران قیمت بدست نکنید ، اگر غریبه ها شما را به جایی دعوت کردند ، نرید .
استانبول خیلی دیدنیه ، هرکس رفته جیبش را خالی کردند . دخترهای ترک تا وقتی لباس تنشون هست قشنگند اما گول نخورید و اول برید کنار دریا تا ببینید دخترهای ترک انگار روی تنشون قیر پاشیدند ، پر از خاله اما نه تک خال !
اگر خواستید پناهنده بشید ، مطمئن بشید که در ترکیه ماندگار نیستید و الا ... از ما گفتن بود .
در ترکیه همه چیزش ترکی یه ! 81 استان داره که تقریبا اسامی همه آنها را از مرکز استان برداشتند .
جای دیدنی زیاد داره اما به نظر من دیدن برنامه ترکیه از ماهواره بهتر از سفر به این کشوره ، حداقل در ماهواره میشه سیبل جان و ابرو گونش را دید .

دوشنبه، مهر ۲۶، ۱۳۸۹

مرضیه

بزرگداشت بانو مرضیه در تلویزیون ایرانین برلین .



دوشنبه، مرداد ۲۵، ۱۳۸۹

نامه‌ای برای رضا که حیران کلمه‌هاست



سایت رادیو زمانه در مطلبی به رضا و شعرهایش اشاره نموده . سهراب رحیمی نقدی بر شعر رضا نوشته که از دید من خواندنی ست :

نامه‌ای برای رضا که حیران کلمه‌هاست

تعبیر آخرین خواب هابیل

سهراب رحیمی

رضا حیرانی در اوایل دهه‌ی هشتاد کار شاعری‌اش را با انتشار مجموعه شعر «تلخ لطفاً» آغاز کرد. مجموعه شعر دومش که هیچگاه اجازه‌ی انتشار نگرفت، به صورت دیجیتالی در سال ۱۳۸۵ در سایت شاعر منتشر شد.سه سال بعد این کتاب برنده‌ی جایزه‌ی نیمایوشیج شد.

رضا حیرانی را با سایه‌هاش دوست دارم با همان جنونش و آسایش‌اش که روانی‌ست گاهی که دلش می‌گیرد گاهی که دلم می‌گیرد شعرهایش را می‌خوانم تسکین است برایم تورق او . سایه‌های او چه بسا حقیقی‌تر از واقعیت بسیار و بسیارانی‌ست که جیغ می‌کشند که بگویند مرا نگاه کن. حیرانی اما احتیاجی به این توجهات ندارد که خودش رود روان کلمه است و طرحی از جنون. و من جنونش را و زخمش را دوست دارم وقتی که زخمه می‌زند بر آسایشم تا به یادم بیاورد که اینها همه خوابی بود که قبل از آنکه بتوانی در چنگهایت مشتش کنی از ذهنت پرید و در مه گم شد در هیاهوی روزها برای هیچ. حیرانی اما حیران باید بماند تا من با جنون او خلوت کنم. ملاقات من با او فقط در شعرهایش بوده؛ در روانی که آسایش را خواب می‌بیند در شعرها در سطرهایی که رو به ویرانی‌ست. برایش آرزوی جنون‌های بیشتر دارم.

به احترام او کلمه‌هایش را مرور می‌کنم:

وقتی میان روزها ایستاده‌ام؛ شعرهایش زمزمه‌ی خواب‌های دورند.
اما آن گاه که خستگی و بی‌خوابی، چشم‌هایم را می‌درد، با شعر جنونش حیران‌تر از حیرانی او می‌شوم:

مرگ چشم‌های تو را خسته كرده بود؟
یا من صدای خودم را گم
كه هیچ اسمی تو را بیدار نمی‌كرد؟

و بیدار نمی‌شود. در میان زندگی مرده‌ای که ادای زندگان درمی‌آورد. نه اینکه خواسته باشد نقش بازی کند. اما خودش را مثل صادق از جمع زندگان بیرون می‌کشد. در متن‌ها مشغول نفس گرفتن است.او می‌داند بیرون هیاهوی دلگیری‌ست که امان آدم را می‌برد. شنیدمش که گفت:

دیوارها با نفس‌های تو تنگ می‌شدند

پرنده‌ی مرگ در روزهای خاکستری، من راوی اوست که روی دست خود و دل خسته و گرفته‌اش باد کرده است و بالا نمی‌آید. انگار هر تلاش او انگشتان مأیوس چنگ زده‌ای‌ست که بر شانه‌های مرگ افسانه‌ی پرواز می‌نویسد؛ آنجا که تن به تنهایی می‌رسد و پرنده در کابوس ورق می‌خورد، تنهاترین اوست که از پرنده و پرواز تا وحشت یک تکرار در کابوس‌های دیوانه‌ی شاعر خوابی می‌شود که تعبیرش بیداری است و بیزاری‌اش همان است که می‌پرسد:

چه كنم؟ وقتی نمی‌شود همه‌ام باشم
و نپرسم از منهای درون آينه كه شما
كدامِ رضاهاميد؟

انگشت‌های لجوج رضا مرگ را مأیوس می‌کند. در شبیخونی به لولاهایش پشت به خویش ایستاده است در خوابی که به رنگ خودش نیست در فصلی در پیراهن متمایل به مرداد آسمانش تنهاست وقتی شب از رگ‌هایش بیرون زده است و او بی‌چشمداشتی از جلوه‌های فریبنده‌ی روز، اناالحق را بردار برافراشته‌ی روز می‌رقصد وقتی برهنه شلاق می‌خورد. حالا این بادها حنجره‌بند خورشیدند و همسفر جنونی که می‌گویند: از درون آینه هم می‌شود سقوط کرد.

به ندارمت
به عصیان بی‌دلیل حروف مبتلام
آخرین شعرم تمام نمی‌شود
کلمات
اعتصاب نوشتن کردند

حیرانی می‌داند که ازلکه‌های روز بزرگ‌تر است ولی از خود می پرسد آیا از لکه‌های مرکب هم بزرگ‌تر است؟ اما می‌داند که این راه شبیه ملافه‌های بیمارستان موقتی‌ست.غروبی که در رگ‌ها دوباره درد می‌کشد درون گوری که گفته‌اند شکل پریدن است یا بیدارباش زندگی. حالا یا باید ورق بخورد یا درون پروانه‌هایی که در نفس‌ها راه می‌روند دراز بکشد:

بیمار این اتاق‌ها منم
حوصله از بیمارستان تنم رفته است
سر به سنگ‌های ساحل چقدر بکوبدم موج
چقدر بو بکشم
ماهی که در گلوی اسکله گیر کرده است

نوشتن در سرزمین‌های بدون پنجره، زندگی در بغض‌های این حنجره است. او در خواب‌ها خط می‌کشد با اسبی بی‌زین از مسیرهای گردنه‌دار با تفنگی عتیقه می‌گذرد در تیترهای روزنامه که شبیه نفس‌های زندگی چروک خورده است، بی‌اختیار نفس می‌کشد و سینه را حبس می‌کند در بهت کلماتی از جنس ترس، و ترسش محصول بیداری‌ست. محصول بی‌خوابی، محصول هوشیاری. چرا که حیرانی می‌داند زمین معمایی پیچیده است که بر هر دری‌اش بزنی بسته است:

آسمان من تنهاست
من اعتقاد عجیبی به من دارد
و رنگ مرگ پاشیده بر اندامش
با معجزه بخوابد اگر پاک می‌شود؟

و می‌داند که باید گوشه‌هایی مناسب برای گریه پیدا کند چرا که این خاک همیشه با خاک برابر است و در زیر این نیلگون سقف بی‌پایه‌ی ازلی ابدی گوشه‌ی دنج آرمیده‌ی آرامش به سختی در دسترس است و آسمان، سقفی‌ست از اطمینانی دروغین. او حامل روایتی‌ست در متنی که مرگ هنوز به انگشت‌های کرم‌خورده‌ی ما نرسیده است فریاد می‌کند:

آدمی دری به سمت دری دیگر است،
تو در تویی مدام،
دچارِ توهمی دربدر كه درهای رسیدنش را خود می‌بندد.

حیرانی می‌خواهد در عمق دریاچه‌ها شیرجه‌ای به عمق کلمات بزند اماهرچه پیش‌تر می‌رود خطاهای بیشتری را روسفید می‌کند تا رگ‌های بنفش کلمات روی تراس مردمک‌های معشوق به صندلی خالی نگاه کرده باشد و پرواز شده باشد. حیرانی، حیران متن‌هاست؛ مسافری همیشه منتظر در انتظار میهمانی که انگار هرگز نمی‌آید یا قبل از آمدن رفته است:

زیستن تنفسی اجباری‌ست
و این قاب لخت، تمام سیاره‌ی من است

او برای تنفس همیشه عریان است و منتظر در راه‌های عشق با کلماتی شرجی پشت پلک‌های دریا غلت می‌زند و شراب‌های انگشت را بر رد اشک‌های خدا در حیرتی نابه‌هنگام می‌گرید. حیرانی در کجاهای حرکات دچار سؤال می‌شود در جهانی مجهول که هیچ رسیدنی تمامش نمی‌کند:

در سینه‌ی پرنده‌نشین من
ماه تنم
وطنم می‌سوخت
آن سفره‌ی به وسعت شب چیده
شام دوباره‌ی آخر بود

او می‌داند بزرگترین شوق هستی نوشتن است؛ تمرین مکاشفه به سمت بی‌سمتی‌ست در همخوابگی کلمات. حیرانی، حیران جنون کلمه است. و به راستی هم مجنون کلمه در آخرالزمان صوراسرافیل اوست، او که در میانه‌ی امواج گمشده پی برده است که هیچ ابری به انتظار ما نخواهد گریست چرا که رنگ مبتلا به جنون او تعبیر خواب آخر هابیل است.

--------------

رضا حیرانی : ای كاش روزی برسد كه ما برای پرواز كلماتمان با آسمان های قرق شده روبرو نباشيم و بيان عقيده نياز به مجوز نداشته باشد .

دوشنبه، خرداد ۱۰، ۱۳۸۹

گفتگو با شیرین نشاط ، کارگردان فیلم زنان بدون مردان

همانطور که قبلا هم اشاره کردم ، من شیرین نشاط را دوست دارم ، البته این علاقه را پس از گفتگو با او کشف کردم .کاش همه هنرمندان ما چنین بی ریا و دوست داشتنی و مردمی ( همدرد مردم ) می بودند .
این گفتگو را می توانید در 3 قسمت ببینید و باز هم کاش تمامی صحبتهای قبل و بعد از مصاحبه را هم ضبط می کردیم تا ببینید چقدر بی تکلف و صمیمی و متواضع از خود و از فیلمش می گوید و چقدر عمیق و پراحساس با مردم وطنش همدردی می کند .


قسمت اول


قسمت دوم


قسمت سوم

یکشنبه، آذر ۰۸، ۱۳۸۸

شستشوی مغزی ؟!

خبرگزاری تابناک وابسته به محسن رضایی با شادی فراوان مطلبی یافته تا آنرا تحت عنوان " مرکز شستشوی مغزی مسلمانان در آلمان " منتشر نماید .
جالب اینجاست که وقتی خبر سایت تابناک (وابسته و مقید به اطاعت از بیت رهبری ) را می خوانیم به صراحت مواردی را که آنها را " شستشوی مغزی " می نامد ، می یابیم ، لااقل از فارس نیوز و ایرنا هم یاد نگرفته تا متن خبر را بنا بر هدف مورد نظرش دستکاری کند :
1.دولت برلین مسلمانانی که افراطی و خطرناک هستند را " به میانه روی تشویق می کند " !
2. دولت آلمان برای این دسته از مسلمانان خطرناک و افراطی ، مراکزی را درنظر گرفته که " دراين مراکز با اين افراد صحبت و آنها تشويق به مطالعه کتابهاي مختلف و داستان هاي طنز مي شوند." !
3. این سایت در ادامه آورده که قرار است کنفرانسی برای زندانیان مسلمانی که حتی در زندان هم برای دیگر زندانیان خطرناک هستند ، برگزار شود !

یعنی عملیات پیچیده شستشوی مغزی در 3 فاز برگزار می شود ( امیدوارم توجه شود که این عملیات نه برای همه مسلمانان که فقط برای مسلمانانی ست که متهم به ترور ، انفجارهای کور بوده و حتی در زندان هم برای دیگر زندانیان مشکلاتی ببار آورده اند ):
الف : تشویق به میانه روی
ب : تشویق به خواندن کتب فکاهی
پ : سخنرانی
تصور نمی کنم مواردی را که برشمردیم ( به نقل از سایت تابناک ) بتوان مصداق " تلاش برای شستشوی مغزی " افراد نامید اما کاش سایت آقای محسن رضایی ( " کاندیدای برگشتی " مثل تاکسی برگشتی که رنگ عوض می کند تا خود را بین اتومبیلهای عادی جا بزند ) توضیح می داد :
1. به مسلمانان افراطی و خطرناک ( متهم به ترور و عاملین انفجارهای کور ) در آلمان توصیه می شود کتب فکاهی و متنوع ( از جهت موضوعی ) بخوانند . در ایران با بازداشت شدگانی که شهروند همین کشورند و تنها بدنبال آزادی هستند چه توصیه های عملی (!) می شود ؟!
2. تصور نمی کنید سینه سپر کردن برای مسلمانانی که قبلا بمب منفجر می کردند و امروز قرار است با خواندن یک کتاب فکاهی ( مثل ملانصرالدین !) دست از عقایدشان بردارند ، کمی غیرقابل دفاع باشد ، فقط کمی !
3. موارد متعددی که در ایران می گذرد و نشان نه فقط از تلاش برای شستشوی مغزی ، که خبر از اختناق عمیق و بیرحم دولتی دارد . کاش کمی هم برای فرزندان ایرانزمین دل می سوزاندید که باید در مدارس اراجیف و دروغهای حکومتی را بخوانند و در اوراق امتحانی ثبت کنند .

دوشنبه، مرداد ۲۶، ۱۳۸۸

نوید اخوان

وقتی قرار شد با نوید اخوان ، بازیگر فیلمهای " برای یک لحظه آزادی " و " سالامی علیکم " گفتگویی انجام دهیم ، در ذهن تصویری از یک خواننده جوان لس آنجلسی داشتم ، ذهنی و افکاری پریشانتر از ظاهرشان !
اما وقتی نوید وارد سالنی شد که بنا بود با تلویزیون ایرانیان برلین و شبکه ای آلمانی مصاحبه کند ، عمیقا تحت تاثیر رفتار او قرار گرفتم . بخود گفتم کاش از لحظه ورودش تا انتها ، فیلمی تهیه می شد تا تفاوت شخصیت این بازیگر جوان با هنرمندانی که هنری جز ارائه حرکاتی مبالغه آمیز و بیانی توهم بار ندارند ، آشکار شود . بسیار با شخصیت ، متین اما در عین حال صمیمی و آشنا بود . هرچند در 5 سالگی ایران را ترک کرده بود ، اما فارسی را بسیار روان و مادری صحبت میکرد ، برای ادای کلمات و حروف بخود فشار نمی آورد ، آنگونه که برخی خوانندگان ایرانی مقیم خارج در زمان صحبت ، سعی می کنند حروف فارسی را با مخرج لاتین ! ادا کنند .

پس از مصاحبه نزدش اعتراف کردم که با پیش زمینه ذهنی که من از خوانندگان جوان ایرانی مقیم خارج داشتم ، سعی داشتم ناجوانمردانه ! ( بدون اطلاع از خوست او ) بحث را به جایی بکشم که بتوانم موضوع صحبت را با جنبش مردم داخل ایران ربط دهم ! اما در حین گفتگو او خودش صریح به موضوع پرداخت و حتی از ترانه ای خبر داد که در حال تهیه است و به مردم ایران تقدیم می شود .

مصاحبه با نوید اخوان با تلویزیون ایرانیان برلین در 3 قسمت بر روی سایت یوتیوب قرار گرفته :




یکشنبه، مرداد ۲۵، ۱۳۸۸

مصاحبه رضا با روزنامه اعتماد ملی

در راستای تبلیغات خانوادگی ، مصاحبه رضا با روزنامه اعتماد ملی را درج می کنم !


گفت‌و‌گو با «رويا زرين» و «رضا حيراني» (برندگان جايزه شعر نيما)
وقتي اثر انگشتاهايمان شبيه هم مي‌شود


علي مسعودي نيا

آقاي حيراني! در تاريخ معاصر ما، همواره تابو‌ها و خطوط قرمزي تعريف شده‌اند که عدم رعايت و گذر کردن از آنها، منجر به اعمال مميزي بر آثار نويسندگان و شاعران بوده‌اند. در چنين شرايطي چگونه بايد با اين خطوط قرمز ساخت و در عين حال گفتني‌ها را هم نا‌گفته باقي نگذاشت و به گوش مردم رساند؟


رضا - به اعتقاد من اين دور زدن مميزي از سال‌ها پيش در شعر معاصر ما رسوخ کرده به حدي که حتي در مواردي که جزو خطوط پررنگ قرمز هم محسوب نمي‌شوند شاعران باز هم طبق عادت شعر فارسي وابستگي شديدي به استفاده از ايهام و تمثيل و استعاره دارند هرچند شيوه برخورد شاعر امروز با شاعران دهه‌هاي 40 تا 60 بسيار متفاوت است اما به هرحال شعر معترض فارسي همواره وابسته به استعاره بوده و هست. البته ما شاهديم که شاعراني مانند احمد شاملو و نصرت رحماني و حتي شاعران سياسي‌تري مانند سياوش کسرايي باز هم از همان شگردهاي دور زدن مميزي دست بر نمي‌دارند. اين مساله در نسخه‌هاي کمرنگ‌تر خود در اوايل دهه 70 هم به چشم خورد البته اين بار شگردهاي زباني و زيبايي‌شناسي شعر معاصر که به واسطه تحولات انجام شده در جامعه سياسي و اجتماعي ايران دچار تغيير شده بود باعث شد برخي شاعران اين دوره به زباني تيزتر و عريان‌تر شعر بنويسند اما همان ذائقه معتاد شده مخاطب به ايهام و استعاره باعث شد بسياري از اين شعرها متهم به فاصله گرفتن از بن‌مايه شعري شوند. امروزه ما بعد از تجربه کردن و بازخواني دو دوره متفاوت از شعر معاصر که درگير مميزي سنگين شده به اين نکته دست پيدا کرده‌ايم که اولين اصل براي نوشتن شعر موفق، دوري از خودسانسوري‌ است. بايد بپذيريم که امروز اين فرصت براي شاعران ايجاد شده که با توجه به حرکت شعر معاصر به سمت جزئي‌نگري و جزئي‌نويسي هنوز بدنه اتاق فکر سانسور وابسته به کلي‌نگري‌ است و خطوط قرمز هم به واسطه همين کلي‌نگري مسائل بسيار مشخص و خط‌کشي‌شده‌اي هستند. اين تضاد باعث شده که با اندکي خلاقيت شاعر معاصر بتواند حرف خودش را بزند بي‌آنکه درگيري آنچناني با مقوله خطوط قرمز پيدا کند. البته مساله‌اي که ما امروزه با آن به نام مميزي و عدم اجازه انتشار آثارمان طرفيم ربطي به خطوط قرمز ندارند بلکه بيشتر حاصل تفکري ا‌ست که اساسا هرنوع جنب و جوش فکري و فرهنگي را برنمي‌تابد. به همين خاطر سعي مي‌کند ميزان آثاري که به زعم ايشان مولفش غيرخودي و از آن مهمتر مولد فکر و انديشه است را متوقف کند.

به نظر شما چه تعريفي مي‌توان در باب شعر سياسي- اجتماعي ارائه داد که بتواند سره و ناسره‌بودن آن را در قياس با شعارها و شعر‌هاي مانيفستيک تاريخ مصرف‌دار مشخص کند؟

رضا - من براي خودم تعريفي مشخص داشته‌ام که فرق بين شعر و شعار در اين است که ما با دو نوع شعر معترض طرفيم اول شعر سياسي نوشتن و دوم سياسي شعر نوشتن. در نسخه سياسي شعر نوشتن، شاعر شعرش را وابسته به علايق سياسي خويش مي‌کند و سعي دارد در هر حالتي شعرش تريبوني براي تفکر سياسي مورد نظرش باشد اما در نسخه شعر سياسي نوشتن شاعر به واسطه حساسيت‌هاي ذاتي‌اش نسبت به جهان اطراف از تحولات سياسي و اجتماعي به عنوان نيروي سوخت اثرش استفاده مي‌کند. من معتقدم بيشترين تفاوت شعر امروز با شعر پيش از خود در همين شيوه نگارش است که شاعر امروز از روي همان حساسيت‌هاي ذاتي به سمت شعر سياسي مي‌رود و نيازي نمي‌بيند که براي اثبات جريان فکري سياسي‌اش شعرش را تريبون کند. وقتي شعر وسيله يا به زبان ساده‌تر پلاکارد شاعر باشد جدا از نوع سليقه سياسي فرد ما با آثار تاريخ‌مصرف‌دار مواجه مي‌شويم. شاعر واقعي در هنگام نوشتن تعهدش پيش از سليقه سياسي، مومن به ظرفيت‌هاي ادبي اثرش است. ابتدا سعي مي‌کند اثري درخشان بيافريند و در مرحله دوم تلاش مي‌کند سويه‌هاي سياسي به آن بدهد.

تفاوت‌هاي مضموني و ساختاري و تکنيک بياني شعر امروز ما در قبال بحران‌هاي اجتماعي چه تفاوت‌هايي با دهه‌هاي پيشين دارد و کلا به نظر شما اين روند، پيوند شاعران را با عامه مردم پيوسته‌تر ساخته يا گسسته‌تر؟

رضا -گمان مي‌کنم مهمترين تفاوت شاعر امروز با پيشينيان خود در آگاهي او به بحث عدم قطعيت است. شاعر جوان امروز مي‌داند که هيچ انديشه سياسي‌اي نمي‌تواند تمام قد آراسته و توانا باشد. او به واسطه همين آگاهي سعي مي‌کند به دور از تعصبات نسل‌هاي گذشته هر انديشه‌اي را با ظرفيت‌هاي موجود بسنجد. بنابراين دچار هيجانات قهرمان‌ساز نمي‌شود. او مي‌داند ساختار هرمي‌شکل قدرت مساله‌ساز است؛ بنابراين براي پرداختن به انديشه‌هاي سياسي خود سعي نمي‌کند از هر فردي بتي بي‌خطا بسازد و البته همانطور پيش از اين گفتم مهمترين تفاوت نسل امروز با گذشته در حرکت شعري او به سمت استفاده از جزئيات زباني و محتوايي‌ است. او ديگر به کلي‌گويي نمي‌پردازد. آزادي براي او يک کلمه با تمام معاني دروني‌اش نيست. آزادي از منظر او مي‌تواند مصداق‌هاي جزئي و ساده‌تري داشته باشد که پرداختن به آن گرچه در نگاه اول شايد شعرش را سياسي جلوه ندهد اما مخاطب هوشمند مي‌تواند از سطر سطر آن به تفکر اعتراضي مولفش پي ببرد. شاعر امروز براي پاس داشتن آزادي نمي‌گويد «آه اگر آزادي سرودي مي‌خواند» زيرا سرود آزادي براي او در يک شعار کلي معنا پيدا نمي‌کند. او ريزترين وقايع زندگي خويش و اطرافيانش را مي‌کاود تا از جزئي‌ترين اتفاق‌ها مصداقي براي محدود شدن آزادي پيدا کند. به قول «بهزاد زرين‌پور:
«ما از روي دست هم خواب مي‌بينيم
آنقدر به يک‌سو اشاره کرده‌ايم
که اثر انگشتهايمان شبيه هم شده است
دست خودم نيست
دلم براي در زدن
دير رسيدن
گم شدن
دلم براي از دست دادن تنگ شده است»
اگرچه بايد بپذيريم که عامه مردم به دليل همان ذائقه معتاد به کنايه و کلي‌گويي هنوز نتوانسته با شيوه نوين شعر معترض فارسي ارتباط برقرار کند اما قرار هم نيست شعر معاصر دستاوردهاي گرانبهاي خويش را فداي ذائقه کلي مخاطب کند. شاعر پيشرو دنباله‌روي از سليقه مخاطب نمي‌کند چراکه به ظرفيت‌هاي اثرش ايمان دارد.

چه بايد کرد تا رگه‌‌هاي اجتماعي و سياسي شعر، تنها بدل به يک فيگور تو‌خالي روشنفکرانه نشود که شاعران براي پروپاگانداي خويش به کار مي‌بندند؟ اصولا آيا محکي براي تميز دادن چهره‌هاي جعلي از چهره‌هاي انديشمند و خواهان سعادت اجتماعي وجود دارد؟

رضا -چه محکي شفاف‌تر از زيست شاعر؟ آيا ما مي‌توانيم کساني که روي موج رسانه‌ها وجدانشان به درد مي‌آيد را با کساني همسان بدانيم که در وقايع اجتماعي‌اي که حتي بازخورد رسانه‌اي هم ندارند فعاليت مي‌کنند؟ آيا آناني که خرماي مقتول را با شربت قاتل فرو مي‌دهند با آناني که حتي حضور بي‌کلامشان نيز حساسيت ايجاد مي‌کند يکي هستند؟ فاصله بين چهره‌هاي به قول شما جعلي با شخصيت‌هاي اصيل را مي‌توان از زيست آنها شناخت. خوشبختانه امروزه فضاي رسانه‌اي به حدي همه‌گير است که کوچک‌ترين حرکت هنرمند به رخ کشيده مي‌شود بنابراين کسي نمي‌تواند با آسودگي نان به نرخ روز بخورد. در سال‌هاي اخير داشته‌ايم چهره‌هايي که در محافل و مجالس مختلف بسته به شرايط حاکم بر جلسه تغيير موضع داده‌اند. در جلساتي شور انقلابي و کارگري‌شان گل مي‌کند و به کمتر از زنده‌باد فلاني و فلان تن نمي‌دهند و در جلسه‌اي پوستين فاخر به تن مي‌کنند و آوازهاي قجري سر مي‌دهند. نگراني نبايد داشت. خوشبختانه همه ما از آنچه در پستوي عزيزان مي‌گذرد به اندازه غذايي که امروز خورده‌ايم باخبريم. بگذاريم کبکشان در زير برف هم دست از خروسخواني بر ندارد. چه باک...

مراسم جايزه شعر نيما، امسال، بعد از کش و قوس‌هاي فراوان، سرانجام برگزار شد. اين جايزه به دو شاعر که آثارشان طي سال 87 در مجلات ادبي اينترنتي و کاغذي به چاپ رسيده و به يک نقد که به صورت مستقيم در رابطه با بررسي شعر مدرن فارسي بوده تعلق گرفت. شرايط شرکت در جايزه هم چنين بود که تمام شاعران فارسي‌زباني که آثارشان در حوزه ادبيات مدرن (شعر نو) در سايتها و مجلات يا به صورت کتاب به چاپ رسيد، بدون هيچ محدوديتي، در اين جايزه بررسي شد. امسال، برگزيدگان، «رويا زرين» و «رضا حيراني» بودند و گفت‌و‌گوهايي که مي‌خوانيد به‌منظور آشنايي بيشتر با برندگان جايزه شعر نيما انجام شده. بحث محوري هر دو گفت‌و‌گو شعر سياسي- اجتماعي، محدوديت‌ها و قابليت‌هاي آن است؛ آنچه هر دو شاعر و تمام نويسندگان و هنرمندان با آن آشنا هستند و هميشه نقل مجالس رسمي و غيررسمي بوده است. در اين ميان برخي معتقدند محدوديت‌ها باعث رشد خلاقيت مي‌شود و برخي ديگر نيز به‌شدت اين ايده را رد مي‌کنند. وقتي از آقاي حيراني در مورد معيار اصالت شعر سياسي مي‌پرسيم چنين مي‌گويد: « فاصله بين چهره‌هاي به قول شما جعلي با شخصيت‌هاي اصيل را مي‌توان از زيست آنها شناخت. خوشبختانه امروزه فضاي رسانه‌اي به حدي همه‌گير است که کوچک‌ترين حرکت هنرمند به رخ کشيده مي‌شود بنابراين کسي نمي‌تواند با آسودگي نان به نرخ روز بخورد».
به‌ هر ‌حال شعر سياسي- اجتماعي در تحولات اخير حضور خود را به رخ کشيد؛ گرچه گاهي به شعار انجاميد.

(نظر خانم رویا زرین هم در صفحه 10 به چاپ رسیده است )


برای یک لحظه آزادی


"درک شرایط مردمی که در وطن خویش غریبند و بی پناه ، برای دیگرانی که در محیطی امن زندگی می کنند ، آسان نیست .
نگاه اینان برگرفته از باورها و واقعیتهای حاکم بر جامعه ای ست که وظیفه مسئولین آن حفظ شان انسانی ، ترویج رفاه و گسترش امنیت و آزادی شهروندان است .
قبول حقایق مشهود برایشان دشوار است که نامردمانی حاکم ، مردمی را محکوم و مصلوب می کنند به جرم وطن دوستی و آرمانگرایی .
در این فضای مسموم ، بسیاری از ایرانیانی که از جور حکومت به تنگ آمده اند ، به امید یافتن هوایی برای تنفس ، جان از جانان بر می کنند و همه تلخی ها را بجان می خرند تا فردایی بهتر برای خود و کودکانشان ترسیم کنند و در این ترسیم مجاز به انتخاب باشند .
رسمی که در ایران مرسوم نیست !
اما گذر از این گذار همیشه آسان نمی باشد . کودکانی که قادر به درک دشواریها و لزوم تغیر شرایط نیستند ، با سوالات بی شمار و بی پاسخی مواجه می شوند که تاثیری عمیق و دردناک بر روحیه پاک و زلال آنها وارد می آورد .
کودکی که از پدر و مادر به دور افتاده ، در تلاش وصل به اصل از خود می پرسد چرا برای دیدار با مادر ، نیاز به کاغذی دارد که بیگانه باید بدستش دهد !
کودکی دیگر از پدردر وطن مانده می پرسد اگر کاغذ سفر برایت مهیا نیست ، لااقل به خوابم بیا ، دیدار در خواب که نیاز به کاغذ تایید ندارد !
همه را می بینند وباور نمی کنند . باور کردنی نیست برای اینها ، که مردمی برای سفر به " دیار دور از یار " چنین رنجی را مشتاقانه و به قیمت جان خریدار باشند .
فیلم " برای یک لحظه آزادی " با بازی تحسین برانگیز " نوید اخوان " و کارگردانی " آرش ریاحی " ، سعی در به تصویر کشیدن حقایق آشکاری دارد که آشکارا حقانیت مردمی مورد تردید واقع می شود ! "

شنبه، فروردین ۲۲، ۱۳۸۸

سیزده بدر برلینی

ایرانیان مقیم برلین امسال پرشورتر از سابق سیردهی بدر کردند تا با هیچ طلسم و جادویی نحسی و شومی سراغشان نیاید .
برگزاری مراسم ملی توسط ایرانیان فرصتی ست برای آشنایی کودکان و نوجوانان با آیین و فرهنگ وطن .
ببینید چه بخور بخوریه !
ایرانیان برلین اعتقاد دازند : بخورید و بیاشامید ، و سپس الرژیمیو و البگیریو !!



سه‌شنبه، اسفند ۲۹، ۱۳۸۵

عید مبارک شود

عید نوروز همیشه مرا به خاطراتی می کشاند که آرزو میکنم آنها را بگونه ای دیگر رقم میزدم.

سخن از نو شدن طبیعت برایم آنگاه معنا پیدا میکند که بدانم این رسم کهن بدنیال چه بوده از نو شدنها.

امروز حاکمین آنچه بر آن تاکید دارند حفظ رسومات و بیش از آن خرافاتی ست که مانع از تجدد گرائی و میل به امروزی شدن جامعه دارد و تنها حسن

این مطلب در همین است که پی به ارزش تجدد گرایی میبریم.

متاسفانه تا از به روز شدن جامعه و تمایل به دور ریختن وصله های ناپاک از بستر زندگی سخن به میان میآید

گروهی منکرات ! غرب را پیراهن عثمان کرده و تصور مینمایند دنیای رها از زنجیرهای وابستگی و ماندگی در سده های دیرین ، مملو از زجر و قتل و تجاوز است.

امروز چه میتوان بعنوان عیدی و یا حتی مطلبی عیدانه پیشکش نمود؟

شرمسارم که باید هنوزما در تفهیم لزوم برابری حقوق انسانها در جامعه کوشا باشیم.

شرمسارم که هنوز نیاز به آزادی همه گیر نشده، نیازی که گویا ملموس نیست هرچند محسوس است.

شرمسارم که که هنوز رهبران جامعه ، مردم را برای شکایت از مسئولین و اعتراض به کمبودها ، به چاه مراسلات هدایت میکنند.

میگویند علی نیز سر بر چاه میگذاشت و فریادی از سر درد و رنج میکشید.

اما نمیگویند که علی اگر به چاه پناه میبرد از ظلم و جور دولتمردان بود.

میگویند که نامه ی اعتراض به چاه جمکران بیندازید تا آقا بخواند و دستی از آسمان به یاری بیاید، بگونه ای که وضعیت ثابت بماند ولی شرایط تغییر کند .اما نمیگویند همین آقا در روایات منتظر یاری دهنده است تا ظهور کند.

میگویند آزادی در اسارت زنان است اما بهشت زیر پایشان فرش میکنند.

حقوق انسانی از زنان دریغ می کنند اما نمی گویند اگر زن انسان نیست ، خود از چه حیوانی زاده شده اند.

چه بگویم که مناسبت با عید داشته باشد ، جمله " صد سال به این سالها " و یا حتی "صد سال به از این سالها" دیگر از اعتبار فروافتاده.

در جهانی که شاخه درخت حرمت دارد و نمیتوان برگی از آن چید ،لبها را میدوزند و دست و پا میبرند.

تنها آرزویم این است که خردورز شویم وحتی اگر خدایی را جستجو میکنیم ، نه پای منبر ملا و نه از سینه مادربزرگها ، که از عقل و منطق خود به آن رسیم.

باور داریم که هرچه را میشناسم به واسطه تعریفی ست که از آن بدست آورده ایم ، این تعریف چه مطابق با حقیقت باشد و چه دور از آن ، نتیجه اش قبول وجود آن است با همه شرایطی که برایش قائلیم.

خدا نیز از این قاعده مستثنی نیست.

پیش از ظهور انسان ، شناختی از او – حداقل برای انسانها – نبود .

و این نهایت درماندگی و خودفریبی ست اگر خدای خود ساخته را عاملی برای قبول استبداد و دربند بودن بدانیم.

در سال جدید شاید بهترین کار همین باشد که هرکس برای یافتن حقیقت ، شناخت خود از جهان و ماورای آنرا خانه تکانی دهد و بدنبال آنی باشد که با حقیقت و واقعیت نزدیکتر باشد.

اگر تصور خود را از خدا و مخلوق به واقعیت نزدیک کنیم ، خردورز میشویم و اگر خردورز شویم ، دیگر هرآنچه بنام دین بخوردمان دهند نمی پذیریم .

من خدا را بانی جهان با همه وسعتش میدانم . اما قوانین او را نه در کتب اربعه و فقه هزاره گذشته ، که در طبیعت جستجو میکنم.

قوانین الهی که سرپیچی از آن ممکن نیست ، همانا قوانین حاکم بر طبیعتند ، تمامی دردها و آلام نتیجه سرپیچی بشر از این قوانین است ، با این زمینه میتوان فهمید چرا گاه نوزادان ناقض زائیده میشوند و دیگر نیازی نیست تا آخوند وار بگوئیم که اگر کور نبود ، شاید هیتلری دیگر میشد و هیچ کس نمی پرسد به فرض آنکه خدا از هیتلر شدن انسان خشمگین میشود چرا خود او را کور نکرد.

دیگر برای توضیح بلایا به توجیه نیازی نیست که هرچه میکشیم از نقض قوانین حاکم بر طبیعت است.

دیگر انسانیت خود را بنام تقرب، فدای خواست رهبران دینی نمیکنیم که اگر دینی هم نازل شده ، به جهت حفظ حرمت و شان انسانی ماست و حفظ این کرامات را نمیتوان در تبعیت و تقلید از دیگری که خود محتاج نصیحت و پند است ، یافت.

تقرب به خالق ، خداگونه شدن است ، و خدایی شدن یعنی رها از وابستگی و نیاز .

نمیتوان خدا را از مردم ایران گرفت ، اما خرافات را چرا.

باید گفت که اگر آئینی را خدا وضع نموده بود ، حداقل به جهت الهی بودنش ، مورد پذیرش تمامی انسانها قرار میگرفت ، همانگونه که حتی ظالمین ، ظلم را بد میدانند و عدل را نیکو ، ایمان گریزان هم میگفتند چنین آئینی حق است اما در باطن بدنبال میل و هوس خود میرفتند.

اینکه بگوئیم دین دستخوش تغییرات شده ، ناموجه است که اگر خدا بر حفظ آئینش توانا نباشد ، چگونه انسانها قادر به پاسداری از آن خواهند بود؟

لزوم زورمداری برای متدین کردن انسان ، نشات گرفته از ذهن بیمار کسانی دارد که دین را وسیله ای مناسب جهت حامیت خود یافته اند.

نگاهی به تاریخ حیات بشریت بر ما آشکار میسازد ، این حربه از بدو تشکیل جوامع انسانی مورد استفاده تعدادی زیاده طلب و خواهان ریاست قرار گرفته است.

تنها تفاوت در لباس و مراسم است.

جادوگران جوامع اولیه بشری نیز خود را نماینده خدا و رابط انسانها با آسمان و ماورای طبیعت معرفی میکردند.

جادوگران عهد باستان ، امروزه هم لباس ، رفتار و حتی شان خود را سوای عامه میدانند ، جالب است که سه هزار سال تجربه بشری نتوانسته این خواست را تغییر دهد.کافی ست نگاهی به دادگاه ویژه روحانیت بیندازیم!

کافی ست تعیین را رهبری را مد نظر قرار دهیم.آنجا که به گفته جادوگران عصر امروز ، مردم از انتخاب حاکم بر خود ناتوانند و منتخبینشان توانا!!

بخث به درازا کشیده شد ، باقی در فرصت آتی.

سال نو را به نو شدن افکار و شیوه شناخت خود از دنیایمان اختصاص دهیم.

هرکس بجز این جهان همگانی در جهانی کوچک خودساخته زندگی میکند و دنیای مشترک را از پنجره آن جهان میبیند، بکوشیم تا دنیای خودساخته مان ، به واقعیت نزدیکتر شود.

سال نو ، سال کوروش کبیر مبارک باد!

Farhad Heyrani

Free counter and web stats