000

پنجشنبه، بهمن ۱۰، ۱۳۸۷

پاره ای دیگر از تن


وقتی سن آدم از مرزی عبور می کنه ، دوران شنیدن اخبار ناگوار و تلخ شروع میشه .
اگر در روزگار جوانی ، خبرهای دوستان حاکی از سرور و جشن بود ( عروسی و تولد نوزاد و موفقیت و پیشرفت در کار ) ، در عبور از مرز میانسالی خبرها بیشتر نشان از بیماری و فوت دوستان دارد .
امروز هم یکی از همان روزهاست ، بویژه آنکه در ماتم سرای غربت ، آدم دوستان زیادی نداره ، یارانش کم تعداد هستند و هر ضایعه ای که وارد بشه ، خسارتش خیلی بیشتر از موقعی ست که در وطن و جمع خیل عزیزان باشه .
با رامین مولایی در انجمن وبلاگنویسان ایران ( پنلاگ ) آشنا شدم ، قلم تیز و نقد صریحش که با طنز خاصی همراه بود مسئولین پنلاگ را هدف قرار داده و بصراحت از ناکارآمدی آنها انتقاد میکرد .
همیشه فکر میکردم جوانی ست پر شور چرا که نشاط از تک تک کلماتش بر می خواست . گویی شور مبارزه با ظلم و استبداد ، خون جوانی در رگ قلمش جاری می ساخت .
کمی بعد و بواسطه مسئله ای تماس تلفنی با هم برقرار کردیم و ارتباط نزدیکتر شد ، برایم جالب بود که گاه تلفن میزد و حال مادرم را می پرسید . میگفت میدانم چقدر سخته غم درد مادر و ... .
بواقع هرچه قلمش تیز بود ، صدایش گرم و آرامبخش .
بیمار بود اما حتی به بیماری شختش اجازه نمی داد تا مانع از فعالیتش شود ، شمار وبلاگهایش بیش از آنی ست که در اینجا بتوان نام برد ، و اصلا اصراری بر نوشته های خود و درج نامش نداشت که بسیاری از وبلاگهایش ، به انعکاس مطالب دیگران می پرداخت تا بشیتر خوانده شوند و تاثیر گذارند .
آنچه برایش مهم بود فعالیت و مبارزه بر علیه ظلم رژیم بود .
میگفت این منتقدان نمی فهمند که تا وقتی حکومت برقراره ، انتقادشان باد هواست . تا وقتی ولی فقیه بر سرکاره، اینها فقط نق میزنند و نتیجه ای نمی گیرند ، باید تیشه بر ریشه زد ، باید با اساس نظام مقابله کرد.
اما این همه ، همه ی او نبود ، رامین از خبرگان فیلمبرداری بود ، متخصصی که تخصصش مورد تائید آلمانی ها بود ، آلمانی هایی که مشهورند به سخت گیری و قریب نوازی و غریب گریزی .

رامین هم رفت . هرچند دیگر درمیان ما نیست اما مطمئنا همیشه در کنار ما خواهد ماند .
باور نمی کنم کسیکه برای آزادی وطن سر از پا نمی شناخت و کار فرهنگی ( دراز مدت ) را بر خشونت ترجیح می داد ، بتواند از جمع دوستانش و از همراهی آنها تا رسیدن به هدف ، کناره گیرد .

در این ماتم سرایی که تعداد دوستان یکرنگ و بی ریا زیاد نیست ، مرگ هر رفیق ، بمثابه کنده شدن پاره ای از وجود انسان است ، آنچنانکه جایگزینی برای آن نمی توان یافت .
به حرمت همین دوستان ، باید این تن خسته را به مقصد رساند ، هرچند که در ادامه راه باز هم تکه ای جدا شود و دوستی از قافله بازماند اما چه باک که نهایتا کسی به مقصد خواهد رسید ،هرچند تنها ، اما به مقصد خواهد رسید : تا او کدامیک از ما باشیم که غزل پیروزی را بیاد یاران بسراییم ؟

--------------------------
نوشته ها و دیدگاهش را در اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا می توانید بیابید .
و در بسیاری دیگر ، هرجا که نشانی از مبارزه علیه استبداد است .
* . عکس را از " ایران سبز " وام گرفته ام .
و آخرین مطلبی که رامین مولائی پیش از مرگش در سایت قرار داد:
"هنوز چراغ ها را درست و حسابی روشن نکردیم، اما ترمز دستی را خواباندیم !

۱۶ نظر:

مانی خان گفت...

تسلیت به خانواده رامین و وبلاگستان مبارز و تو دوست خوب

از رشیدان باغ یکتن کم وز شماره عدد هزاران بیش

ناشناس گفت...

واااای
اصـلاً باورم نمیشه.. مـنهم رامین مولائی رو جوانی فعال و پر تحرک تصور می کردم
خیلی ناراحت شـدم، به همه کسانی که بهش علاقه دارند تسلیت میگم. از جمله خودم

روحـش قـرین آرامش

کـیانوش

خشنو گفت...

واقعا نمیدونم چی بنویسم و چجوری...
متاسفم..
رامین عزیزی بود که زود رفت ....


روانش شاد و یادش گرامی باد

حسین گفت...

فرهاد جان به بازماندگانش و به همه آنهایی که بنوعی میشناختندش و بتو دوست عزیزم تسلیت میگویم.
روانش شاد باد

آرمین گیله‌مرد گفت...

سلام ... ....من هم وقتی با وبلاگهای زیادش آشنا شدم خیال میکردم جوان هست و وقتی در پنلاگ سنش را گفت سخت باور کردم .... یادش زنده و روانش شاد

بادبان گفت...

من خبر در گذشت رامین را از طرق شما شنیدم بسیار اندوهگین شدم تسلیت به همه تبعیدیان

امیربلندیان گفت...

رهگذار عمر راهیست در دیاری روشن و تاریک....
کس نمی داندکدامبن روز می اید کس نمیداند کدامین روز میمیرد....
یادش گرامی.

parviz گفت...

http://cyrusnews.com/news/fa/?mi=9&ni=33055

گزارشگر گفت...

اصلا باورم نشد. تصور کردم اشتباه متوجه شدم چون خواب آلودم.

وقتی اطمینان پیدا کردم، سرگیجه اجازه نداد بقیه مطلب را بخوانم.

بسیار متاسفم و اندوهگین.

میثاق یکتای گفت...

آقا فرهاد منم از صمیم ثلب فوت یه فرهیخته رو به شما و همه اهل قلم تسلیت میگم.

فرهاد گفت...

ممنون از همه عزیزان
من هم به سهم خود به دوستان تسلیت میگویم بویژه خانم خشنو که فرصت دیدار با رامین مولایی را برایم مهیا نموده بود .

ناشناس گفت...

فر هاد عزيز خيلي از ديگر نبودن رامين متاسف شدم يك خواهش دارم من مدتها دنبال خانم خشنو مي گردم در رابطه با كار خبر نگاري اگر برايت امكن داره من را با ايشان اشنا كنيد سپايگذارم

فرهاد گفت...

کیانوش عزیز
چشم ، در اولین فرصت

پرویز گفت...

رامین مولائی آهسته رفت.




سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز
مرده آنست که نامش به نکوئی نبرند


تا نیمه شب کار می کرد . برای فردی که به سن 70 نزدیک شده است و با یک بیماری جانسوز مبارزه می کند قطعن کار آسانی نیست. هرگاه که سایت به روز می شد بلافاصله بالای سایت مطلب جدید رامین مولائی منتشر می شد. اینجا بود که می فهمیدم قلندر بیدار است.

رامین مولائی انسان گمنامی نبود اما در گمنامی می زیست. پس از تحویل سال مسیحی 2009 به خونش تلقن زدم تا سال نو را تبریک بگم. مثل همیشه گفتگوی ما بیش از 30 دقیقه به درازا کشید. رامین از کلینیکی که برای درمان رفته بود برگشته بود. زمانی که می خواست به کلینیک برود با من تماس گرفت و گفت شاید دو هفته ای مطلب نذارم و خیلی اصرار داشت که بخش اظهار نطر خوانندگان را دوباره راه اندازی کنیم.

تجربه من از بخش اظهار نظر خوانندگان مثبت نبود ،چون آنجا مکانی برای تسویه حسابها، اتهام زنی ها، پرونده سازیها، تخریب افراد و در کنارش مکانی برای ابراز اجساسات در ارتباط با مطالب منتشر شده بروی سایت بود. تلاش کردم که به رامین این مسائل را بازگو کنم و بگم چرا با راه اندازی این بخش سایت موافق نیسیتم. اما رامین اصرار داشت که این بخش راه اندازی شود و خودش هم وظیفه پاراف مطالب خوانندگان سایت را بر عهده بگیرد.

من رامین را هیچوقت ندیده بودم وی یکی از دوستان دیجیتالی من بود. اولین آشنائیها هم مربوط میشد به کمیته های پیگیری بازداشت شدگان و زندانیان سیاسی که توسط بچه های جبهه متحد دانشجوئی و فعالان دیگر مدنی در کشور شکل می گرفت و ما در خارج از کشور به کمک آنها میشتافتیم.


جلسات منظمی در همین ارتباط در اینترنت برگزار می شد که من در آنجا بیشتر با رامین آشنا می شدم.البته در این جلسات اینکه چه تعلق فکری دارید مطرح نبود و تنها پیگیری و تلاش برای حقوق زندانیان سیاسی و دانشچوئی ملاک بود.


یکی از نگرانیهای همیشگی رامین مولائی نفوذ عوامل دست آموز جمهوری اسلامی در بدنه اپوزیسیون و انجصار سایتهای اینترنتی بود. بسیار پیگیر بود که اینگونه حرکتها را دنبال و با نوشته ای طنزآلود با آنها برخورد کند. در این میان با روی کار آمدن مجموعه های گزد آوری خبر به فکر راه اندازی سایتی شد تا این کار را پیگیری کند . در این میان چندین هنرمند و نویسنده و فعال سیاسی و فرهنگی پا پیش گذاردند تا این مهم را تحقق بحشند. نامی نیز که برای این پروژه در نظر گرفته شده بود "بارو " بود.

رامین از من خواست که به این گروه بپیوندم و در کارهای فنی سایت کمک کنم. و من هم قبول کردم و لوگوی سایت و طرح سایت را اماده کردیم . اما پروژه بارو سامان پیدا نکرد و رامین دلشکسته از دوستانش ناراحت شد. من پیشنهاد کردم که همین کار را مستقل دنبال کند و آژانس خبری کوروش را به عنوان میزبان آن قبول کند. رامین پذیرفت و " بارو" به " نمایه ها" تغییر نام داد.


رامین انسان بسیار زودرنج و جساسی بود . عقیده اش در مورد افراد را صریح و بی پرده می گفت. گاهن پس از اظهار نظرش به واکنش فرد توجه میکرد و اگر دلایل وی را منطقی می پنداشت ، از او معذرت خواهی می کرد. علاقه عجیبی به پیگیری قانون اساسی داشت و بسیار ناراحت میشد زمانی که می دید گروهی و یا افرادی به قانون اساسی جمهوری اسلامی استناد می کنند.

رامین در سایروس نیوز ستونی داشت تحت نام بررسی اصول قانون اساسی. مطالبی که می نوشت باید اظهار کنم گاهن گنگ بود و درک مقهومش به آشنائی کامل ادبیات رامین نیاز داشت.

نمونه ای از ادبیات زامین مولائی در آخرین یادادشتی که فکر می کنم دقایقی پیش از رفتنش بوده باشد را می آوریم.


هنوز چراغ ها را درست و حسابی روشن نکردیم، اما ترمز دستی را خواباندیم…
در همین راستا و با توجه به نامزدی احتمالی موسوی و خاتمی و احمدی نژاد، با فرض اینکه … موسوی و هاشمی و خاتمی و احمدی نژاد [..و...آشیخ نون واویلای مخمس-خ-ر-ک-ن-م/ یاد آوری انتخاباتی دارالترجمه یاجوج و ماجوج...] [ بخواهند کارهایی انجام بدهند، آن کارها را اعلام می کنیم"!



رامین این مطلب را دقایقی پیش از مرگش به روی سایت آژانس خبری کوروش گذاشته بود. زمانی که منتظر مطالب رامین به روی سایت بودم طولانی شد. ساعت 10 شب بود که تلفن زنگ زد و یکی از دوستان از برلین خبر درگذشت رامین را اطلاع داد. برای من که بتازگی با رامین سخن گفته بودم و از طریق ارسال مطلب با هم تله پاتی داشتیم سخت بود که این خبر را بشنوم اما باورکردنی که همه ما رفتنی هستیم.


رامین گذشته از فیلم پردازی در آلمان به کار ترجمه کتاب از زبان اسپانیائی به فارسی اشتغال داشت. مقالات بسیاری را نیز در وبلاگ تخصصی اش منتشر کرد.


همانطور که نوشتم رامین آدمی پیچیده بود. بسیار زودرنج بود و آنقدر زود رنج بود که دوستان قدیمی و صمیمی را بخاطر به اعتقاد اون اشتباهشون بایکوت می کرد. رامین فرد بسیار شوخی نیز بود .


همانطور که یک جا خوندم چیز زیادی از رامین در مورد خودش نیست. اون هم علاقه ای به مطرح شدن نامش نداشت اما به مطرح شدن کارش بسیار اهمیت می داد و پیگیر بود.

رامین به من گفت: پرویز جان به همسرم گفتم که اگه مردم به اولین کسی که خبر بدن تو باشی. بارها از رامین و حتی در آخرین تماس تلفنی خواسته بودم که بیوگرافیش را برام ارسال کنه که اگه اتفاقی براش افتاد حد اقل بتونم چند خطی در موردش بنویسم ، اما هیچگاه این کار را نکرد.


دوستان بسیاری از طریق میل و تلفن برای خانواده و من پیام تسلیت فرستادند که من اینجا به آقای محمد پاسدار مدیر تلویزیون ایرانیان - برلین- نویسنده توانا کوروش گلنام- بانو فرحناز مدیریت سایت ایران ب ب ب و ..........


لازم به یادآوریست که بناگذاشته شده است که مراسم پایانی رامین مولائی در تاریخ 6 فوریه 2009 در برلین برگزار شود. این خبر را همکار گرامیمان فرحناز در تماسی که با همسر آلمانی رامین مولائی داشته است دریافت داشته است.


در پایان برای همسر خوب رامین که همیشه در کنار رامین بوده است آرزوی تسلی و بهروزی دارم

خدایش بیامرزد


پرویز هراتی نژاد

فلاردینگین -هلند

ناشناس گفت...

فرهاد جان درود بر تو، این ناشناس دومی مـن نیستم دوست عزیز

من حتماً اسمم رو زیر کامنت هام می نویسم که معلوم بشه کامنت مال من هست

خوب بود که "ناشناس" هم این کار رو می کرد. نمی دونم چرا پیش خودش فکر نکرده که تو از کجا باید بدونی که اسم و آدرس رو برای کـی باید بفرستی
:))

شاد باشی
کـیانوش

شهربانو گفت...

روح رامین مولائی شاد. برای عزیزان و بازماندئگانش ارزوی صبر می کنم.

Free counter and web stats