000

پنجشنبه، دی ۲۱، ۱۳۸۵

دلارا دارابی را فراموش نکنیم

اردشیر دولت در پستی به دلارا دارابی و بی توجهی دوستان اشاره داشته،

از خودم شرمنده شدم!(تازگی ندارد).

گوشه ای از نامه پدر دلارا را دراینجا می آورم و لینک پتیشن حمایت از او را.

تعداد امضا کنندگان براستی مایه شرمساری ست.

ادعا نامه پدر دلارا دارابی :

دختر من دلارا دارابي متهم به قتلي ناکرده است. او گناه کس ديگري را به دليل قلب مهربانش به عهده گرفته و به نوعي خود را آلوده اين پرونده کرده است. دفاع من از او نه بدليل اينکه او فرزند من است٬ دفاع من از او دفاع از حقيقت و دفاع از عدالتي است که در اينجا وجود ندارد. من خواهان اجراي عدالت هستم و دلاراي من دو سال است که اسير کساني است که هيچ بويي از انسانيت و عدالت نبرده اند.

من اين رفتار با دختر دلبندم را محکوم ميکنم. از هر کس که ميخواهد بيايد و اين پرونده و نحوه رفتار اينها با دخترم را بررسي کنند٬ دعوت ميکنم بيايند. اصلا حقوق بشر اسلامي بيايد تحقيق کند٬ از فلسطين و يا لبنان و يا از هر جايي که اينها قبول دارند. هييتي بيايد و ببيند با بچه ١۷ ساله من چه کرده اند. هر روز يک بلا سرش مي آورند٬ سه سال است که در زندان است و اکنون ٢۰ ساله است. او در زندگيش تا ١۷ سالگي هيچ چيز نديده جز ناز و نعمت٬ هيچ چيز را نمي شناسد٬ جز دفتر و قلم و کتاب و موزيک و نقاشي.

من سه سال پيش٬ وقتي از ماجرا مطلع شدم٬ خودم دخترم را تحويل دادگاه و تحويل قانون دادم. قانون و قوه قضاييه اي که اکنون با تمام وجودم لمس ميکنم که در آن هيچ عدالتي نيست.

امروز بچه من نه فقط بدليل محکوميت به اعدام جانش در خطر است٬ بلکه بدليل رفتاري که در زندان شماره ٢ نسوان رشت با او ميکنند٬ نيز جانش در خطر است. بچه من حق دارد که شکنجه نشود٬ حق دارد که در زندان از استاندارد رفاهي و غذايي خوبي برخوردار باشد. اما در اينجا از اين امکانات اوليه خبري نيست. غذاي کافي به او نميدهند. خرج اين بچه را ما ميدهيم. اما اجازه نداريم ملاقاتش کنيم. همين امروز که با شما حرف ميزنم٬ من و مادرش و خواهرانش به ديدن او رفتيم٬ ولي باز به بهانه اي اجازه ديدن او را نداشتيم.

من ميگويم فرزند دلبند مرا در يک قفس آهنين بگذاريد و کليدش هم دست خودتان باشد٬ فقط اجازه دهيد که روحش تا اين حد آزار نبيند. اجازه دهيد که خود ما از او مراقبت کنيم. اجازه دهيد که به او دفتر و قلم و کتاب و کاغذ بدهيم و اجازه دهيد که او مشغول نقاشي کردن باشد. او تنها کتاب و و دفتر و مداد و وسايل نقاشي را مي شناسد.

من از انسانهاي بشردوست٬ از وجدانهاي آگاه ميخواهم که کمک کنند٬ دلارا آزاد شود. دلارا فقط يک نمونه است هزاران مثل دلارا در زندانها هستند.

دختر من در زندان هم جانش در خطر است. بارها و بارها نامه نوشتم و خواهان بهبود شرايط و استاندارد زندان شدم٬ جواب سربالا گرفتم و يا به من هم توهين کردند. من خواهان انتقال دخترم به يک زندان ديگر هستم. به اين خواست کوچک هم وقعي نمي نهند. دلارا ميگويد در اين زندان راه رفتن من٬ خوراک خوردن من٬ نقاشي کردن و حرف زدن و خوابيدن من با توهين و عکس العمل زشت روبرو ميشود. در اينجا براي ٢۰۰ نفر يک توالت داريم و اعتراض به اين وضع با مجازات روبرو ميشود. آيا اين وضع براي يک جوان ٢۰ ساله قابل تحمل است؟

ما الان اجازه نداريم يک وعده غذاي خوب به دخترم برسانيم و آخرين ملاقاتي که ما با دلارا داشتيم او از بوسيدن مادرش امتناع کرد و ميگفت٬ اينجا پر از ميکروب است. نميخواهم بيماريهاي احتمالي را که گرفته ام به شما منتقل کنم.

با ديدن اين اوضاع و با شنيدن اخبار رفتار غيرانساني با دخترم٬ شبها خواب ندارم. من پدر دلارا دارابي سه سال است که زندگيم بر باد رفته است. کار و کاسبي را ول کرده ام و افتاده ام دنبال اين پرونده. براي اجراي حق و عدالت و در دفاع از انسانيت. من در اين کارها از وجدان دفاع ميکنم و از حق و عدالت. به من و به ما کمک کنيد تا عدالت را اجرا کنيم. در اينجا بويي از عدالت و انسانيت نيست.


اين نامه دردناک و موثر پدر دلارا دارابي بود. کميته بين المللي عليه اعدام از همه نسانهاي آزاده و معترض به اعدام در ايران و در دنيا دعوت ميکند٬ به اين اوضاع اعتراض کنند.

کميته بين المللی عليه اعدام

۲ نظر:

آرمین گیله مرد گفت...

سلام ...برای من تابستان راحت تر هست چونکه میشود کم لباس پوشید اما زمستان باید لباس زیاد پوشید و بعد در مترو و اینجا و انجا از گرما پخت یا عرق کرد و سرما خورد!!!
خب گفتم شمالی زیاد دارد اما حرفی از زن و مرد نزدم.
بازهم از وقتی که اردشیر دوباره یادآوری کرد تعداد امضاها دوبرابر شده، امیدوارم اونروزی که حداقل قتل عمد قانونی را دیگر نبینیم...

مرد پیر گفت...

درود
از روز اول که جریان دلارا رو فهمیدم دنبال کارش رو گرفتم و حتی ترتیب مصاحبه با مادرش رو دادم
نمیدانم چه می شود کرد .. ولی یک اراده جمعی می خواهد که پیگیر کار این دختر شود .. امیدوارم دوستان فراموش نکنند که اعدامها تنها منحصر به دلارا
و نازنین و شهلا و چند زن شناخته شده نیست
خود ما دوستان هم در این موارد خودخواهانه و نادرست عمل می کنیم
نمونه اش همین اعدامهای احواز و بلوچستان .. خودت کلاهت رو قاضی کن فرهاد جان ایا وبلاگ نویسی رو دیدی به خودش جرات و یا زحمت بده در این موارد حتی چند سط بنویسد به جز عبد القادر
ایراد از خود ما است ..
نازنین یک هم نام داشت در فرنگ دنبال کارش رو گرفت
دلارا و جوانان احوازی و بلوچ که را دا رند ؟؟؟
نمیدانم وبلاگستان تا کی دنبال یلدا بازی و اعتراف و مسخره کردن همدیگر پیش می رود .. متاسفم که دریغ از یک وبلاگ نویس متعهد و دلسوز ..
چه انهای که در بلاد اسلام می نویسند و چه انهای که در بلاد کفرنند و ازاد ..
متاسفم و متاسفم

Free counter and web stats