000

پنجشنبه، فروردین ۰۶، ۱۳۸۸

سال نو مبارک


۱۰ نظر:

fati.kh گفت...

به امید روز های روشن تر از امروز، و شب هایی پرستاره تر از کویر و دلهایی گرم تر از آفتاب آبادان و سبز تر از بیشه های شمال ، نوروز تان خوش

محمد افراسیابی گفت...

خوب مبارکه! گویا مشکل عدم دسترسی به اینترنت مرتفع شده است.

شهلا گفت...

نوذور بر شما و خانواده پیروز باد.

فرهاد گفت...

خانم خوشنو گرامی
ممنون ، برای شما سالی پربار و خوشایند آرزو می کنم

عمو اروند عزیز
مشکل رفع شد اما به چه قیمتی ، بماند ...

خانم رضایی گرامی
ممنون ، سال نو شما هم مبارک

حسین گفت...

فرهاد جان از اینکه دوباره هستی شادم و برایت آغازی خوب آرزومندم و اما در مورد پرسشت آری برادر همانگونه که هم میهنیم هم غربت هم هستیم و بیست و اندی سال است که میگویم
Ich heiße Hossein und ich komme aus dem Iran
شاد باشی

ناشناس گفت...

فرهاد جان خوشحالم که قبراق تر از سابق برگشتی
می گم اگه مـن دندون رو جیگر گذاشته بودم و بجای دوتا پست عقبتر مثل بقیه صـبر می کردم تا وقت سیزده بدر تبریک بگـم جـواب تبریک من رو هم میدادی؟

شادباشی
کـیانوش

شهربانو گفت...

فرهاد عزیز خوب شد که مشکل حل شد. یاد سال نو و نوروز در وطن به خیر. دلتان شاد

فرهاد گفت...

کیانوش عزیز
من در همان چست و کامنتها متقابلا سال نو را تبریک گفتم.
دوستی ما به 4 سال قبل بر می گردد ، هرچند یکدیگر را ندیده ایم اما وجوخ مشترک بسیاری در عقایدمان داریم. ضمن اینکه من هرگز خاطراتت را در مورد دختر گلت فراموش نمی کنم.
امیدوارم همیشه در کنار دختر ناز و گلت خوش و سلامت باشی

ورجاوند گفت...

با درود
سال نو و نوروز باستانی ، یادگار کیان را به شما سرور ارجمند تبریک گفته ارزوی سلامت و سعادت و موفقیت شما را دارم

ناشناس گفت...

بازهم درود فرهاد گرامی
شوخی کردم باهات دوست عزیز.. همونطور که خودت هم اشاره کردی دوستی ما قدیمی تر از این حرفهاست . . و من حقیقتاً خیلی بیشتر از این حرفها بهت ارادت دارم

امروز هم فقط آنلاین شدم که برات این کامنت رو بـنویسم

دخترم هم سال نو رو شادباش میگه... چند روز پیش تا از سرکار رسیدم خونه و نشستم رو مبل صدام کرد و گـفت
مامان.. میای اینجا با من..... بعد حرفش رو خورد و گفت... نه ولش کش... میدونم الان میگی
"من کوفت و زهرمار میام خونه حوصلا ندارم بازی کـنم"

با تعجب بهش گفتم"من کی تاحالا به تو کوفت و زهرمار گفتم مامان جان؟؟"
جواب داد" خودت همیشه میگی کوفت و زهرمار..."
پرسیدم"آخه کــــی؟"
یک کم فکر کرد.. بعد به آلمانی ازم پرسید"خسته هستم پس چس میشه به فارسی؟"
تازه فهمیدم که میخواد بگه "خسـته و کـوفته" بلد نبود درستش رو و می گفت "کوفت و زهرمار"
:))))

بچه های گلت رو ببوس

شاد باشی
کـیانوش

Free counter and web stats