000

پنجشنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۸۷

گردش در شهر

امروز در اوج امتحانات و درس و مشق ، خانم معلم ما تصمیم گرفت همه را به خرج خود در شهر بچرخاند و از تاریخ آلمان بگوید .
البته سهم هر کدام از دانش آموزان ، شرح تاریخی مکان و عمارتی بود که به دیدنش می رفتیم .
خانم معلم عزیزم ( که خداوند آن خانم معلم دیگر را فدای این یکی کند ، بگذریم ! ) قسمت مرا Bebelplatz قرار داد.
شروع به گشت و گذار کردیم و قدم به قدم از وقایع گذشته و بویژه جنگ جهانی دوم می گفت و خود و دیگر مردم آلمان را مقصر می دانست و لایق هر سرزنشی .
همین حقیقت پذیری ست که وقتی در کنار سخت کوشی و همت بلند آلمانیها قرار میگیرد ، اینها را به این پایه رسانده و بیش از اینها می برد . القصه ، به شهرداری برلین رفتیم و همکلاسی عزیزم شروع کرد به شرح ساختمان ، البته با زور فراوان برای ساختن جملات به زبان آلمانی .
به او گفتم : خونسرد باش ، چون اگر نفهمیم چی میگه ، میتوانیم تابلوی پشت سرش که گزارش کاملی از ساخت و ویرانی و بنای مجدد شهرداری بر آن نوشته شده را بخوانیم .
در شهرداری ابتدا می ترسیدم وارد شوم اما با غلبه بر ترس همراه دیگران به درون رفتم و سالم برگشتم ، هرچند با توجه به همجنس گرا بودن شهردار برلین ، در تمامی مدت ، دو دستم را پشتم قرار داده بودم .
وقتی به Bebelplatz رسیدیم ، من ابتدا گفتم این محل بنام اگوست ببل نامیده می شود . اینکه چرا نام وی اگوست است ، شاید بدلیل اینکه در 13 اگوست از دنیا رفته ، پدرش چنین اسمی برایش برگزیده . بهرحال ببل خان سیاستمدار و نویسنده ای بوده که عمر خود را صرف احقاق حقوق زنان و کارگران نموده بود .
از طرفی در دهم مه 1933 ، جناب هیتلر با تعدادی از هوادارانش ( قریب به هفتاد هزار نفر ) جشن بزگری بنام جشن کتابسوزی به راه انداختند و گویا بیش از بیست هزار کتاب را سوزاندند .
مراسم با آیین با شکوهی انجام شد و با پخش مستقیم از رادیو ، مردم مناطق دیگر را در جریان امر قرار داد.
اما تصور میکنم شروع جنگ جهانی دوم از همین تاریخ و همین محل بوده .
اینکه هواداران هیتلر بهمراه سربازان و حتی دانشجویان کتابها را آتش زدند ، بنظرم مهم نیست اما متاسفانه پرفسورها و اساتید دانشگاه و فرهیختگان برلین هم در این مراسم حضور داشتند و پا به پای دیگران شادی میکردند.
گفتم با عذرخواهی از خانم معلم ( دوست داشتنی ) ، وقتی مردم مشکلی دارند از اساتید ( پرفسورها ) راه حل را می پرسند ولی تعجب میکنم چرا اینها هم چیزی نگفتند . اینجا و در روز دهم مه 1933 ، جشن تعطیلی مغز و منطق بوده ، زمانی که پرفسورها و اساتید دانشگاه ، کتابها را می سوزانند ، جای تعجب نیست اگر سربازان انسانها را بسوزانند و بکشند .
گفتم بنظر من هولوکاست واقعی اینجا روی داده . هیتلر نمی توانست کاری به این بزرگی را انجام بده ، گناه طبقه متفکر و روشنفکر آنزمان آلمان بیش از هیتلر است .
خانم معلم گوش کرد و گفت فرهاد حق داره .
گفتم اما نکته آخر ، چرا اینجا را بنام اگوست ببل نامیده اند ؟ خب باید دو نکته را در کنار هم قرار داد:
اول اینکه اگوست ببل کتابهای زیادی در رابطه با " حقوق زنان " نوشته است .
و نکته دوم : در این محل کتابسوزی براه افتاده بود .
از جمع بندی این دو نکته یعنی حق زن و جشن کتابسوزی ، نتیجه میگیریم مردم ( مرد های ) آلمان آرزو میکنند روزی در اینجا بتوانند زنان را آتش زنند و " جشن زن سوزی " بگیرند !
--------------------
از همه اینها که بگذریم ، به خانم معلم عزیزم گفتم ، خیلی ناراحت میشم وقتی میبینم شما محلی یا اثری را که قدمت زیادی هم نداره اینچنین مراقبت میکنید برای حفظ تاریخ و انتقال تجربیات به نسل بعدی ، اما حکومت کشورم ، آثار پنج و شش هزارساله تاریخی را نابود میکند تا شاید بتواند اعتقادات دینی را جایگزین عشق به میهن کند .
نمیدانم چرا هر مجسمه ای که می دیدم ، ناخودآگاه یاد پاسارگاد می افتادم .

۵ نظر:

آرمین گیله‌مرد گفت...

سلام ...یعنی خانم معلم بیش ازین درباره ببل نگفت ... جزو بانیان سوسیال دموکراسی در آلمان بود ...

شهربانو گفت...

با سوزاندن کتاب کاغذها از بین می روند حقایق که نه
مرا یاد حمله اعراب انداختید و خاموش کردن آتشکده و پاره پوره کردن قالی و تقسیم غنایم جنگی.
اما باز هم دست این آلمانیهای سخت کوش درد نکند که از حقوق زنان حمایت می کند.

فرهاد گفت...

آرمین عزیز
موضوع بحث آنروز ، کتابسوزی بود . فقط اشاره ای به ببل شد بجهت نام محل که البته در مورد او حق با شماست و بسیار بیش از آن میبایست در موردش صحبت می شد .
شهربانوی گرامی
برابری زن و مرد آنچنان مورد توجه است ( در اینجا ) که حتی وقتی گفتم تعجب میکنم چرا مردان بار از دست همسرشان نمی گیرند ، انگار کفر گفته بودم که مگر تفاوتی ست بین آنها ؟!

anahita گفت...

vay vay khanoma dast aghayon dast hala baraks khanomad dast aghayon raghs che naz bachamon madrese mire

ناشناس گفت...

آره بابا اینها هم زرنگـند، از تساوی حقوق زن و مرد فقط چسبیدن به اینکه زنها باید عین مردها کار کنند(تازه بیشـتر هم) کـنند...یا مثلاً یه بار تو خیابون یـــارو عـوض اینکه خودشو بکشه کنار و به من راه بده ردشم، محـکم با تنه اش پرتم کرد کنار... وگرنه هـنوزم اینجا به زن بابت کار مشابه کـمتر از مرد حـقوق میدن!!ـ

ich nenne es Unverschämtheit !

کـیانوش

Free counter and web stats