000

چهارشنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۹۳

حتی تصورش هم دردناکه !

آقای خامنه ای فرموده : جمعیت ایران باید حداقل به 150 میلیون نفر برسد و تاکید کرده که او دست کم را گرفته و الا باید جمعیت ایران  بیش از اینها باشد.
پیر شدن جوامع ضایعه ای ست غیرقابل کتمان . بسیاری از کشورها چاره جلوگیری از پیری جامعه را در مهاجرت پذیری می بینند و حتی دولت متبوعه امکاناتی برای خانواده هایی که بچه دار می شوند ( اعم از خانواده های بومی یا مهاجر ) در نظر میگیرد .
اما برای افزایش جمعیت باید به فاکتورهایی توجه شود که نادیده گرفتن آن ، کشور را به فاجعه ای غیرقابل پیشگیری و درمان مبتلا می سازد .
برای نمونه به چند مورد اشاره می کنیم :
1. کار
بدون ایجاد موقعیت های شغلی برای نسل آینده ، تنها دستاورد افزایش جمعیت ، افزایش نرخ بیکاری و طبیعتا افزایش نرخ جرم و ناامنی در جامعه خواهد بود.
براساس آمار دولتی ، نرخ بیکاری 12.4 درصد ست ( این آمار بر مبنای افراد واجد شرایط کار درنظر گرفته شده و نه کل جمعیت ! ) 
واضح ست که مشاغل کاذب در این آمار بعنوان حرفه محاسبه شده. مشاغل کاذب ، مشاغلی هستند که هرچند منبع درآمد افراد هستند ولی در عمل نه تنها کار تولیدی ( در جهت بهبود وضعیت اقتصادی کشور ) به حساب نمی آیند که حتی موجب تورم می شوند . مانند دلالی ، مسافرکشی ، خرید و فروش ایستاده ( که حتی کالا از انباری به انبار دیگر منتقل نمی شود ، بلکه مالکیت کالا تغییر میکند و باعث افزایش قیمت آن می شود )
فاجعه آنجا رخ می نماید که همین آمار دولتی بصراحت عنوان می نماید نرخ بیکاری بین جوانان جویای کار ( تا سن 24 ساله ) به نرخ 26.1 درصد میرسد .
به بیان دیگر از ایجاد فرصت های شغلی هیچ خبری نیست و جوانای که وارد بستر کار می شوند باید از بین مشاغل موجود ، رقیب را کنار زده و خود جایگزین آنان شوند !
و نهایتا اینکه این آمار در فصل زمستان که مشاغل کارگری _ ساختمانی رکود محسوس دارد ، افزایشی محسوس پیدا میکند .

2. بهداشت و درمان 
برای درک وضعیت بهداشت و درمان در جمهوری اسلامی کافی ست به سخن وزیر ( وزارت درمان ، بهداشت و آموزش پزشکی ) توجه کنیم :
 هزینه‌های کمرشکن درمان سالانه هفت درصد جمعیت کشور را زیر خط فقر می برد. "
دکتر سید حسن قاضی زاده هاشمی ، وزیر بهداشت و درمان ، تاکید کرد که بدلیل نبود بودجه ، بیمارستانها از امکانات مطلوب ( و به روز ) بی بهره اند و با وجود نیاز به 2000 پزشک ( در هر سال ) ، 15000 پزشک به شعلی غیر از طبابت روی آورده اند .
حال تصور کنید وقتی پزشک با درآمدهایی آنچنانی از این شغل رویگردان شود ، وضعیت مردمی که وابسته با یارانه و سبدهای کالا هستند ، به چه صورتی خواهد بود .
نگاهی به اخبار نشان می دهد وضعیت بهداشت و درمان در شهرهای کوچک و روستا ها بسیار اسف بار ست ، تا آنجا که میزان مرگ و میر بیش از حد استاندارد دولتی ست (!)
دکتر فاضل ، نایب رئیس شورای عالی سازمان نظام پزشکی ، ضمن انتقاد از کمبود بودجه و نیز کسر بودجه اختصاص یافته به تامین دارو گفته : "  تصویب بودجه کمتری برای حوزه سلامت به معنای پرداخت بیشتر از جیب مردم است ".
وی نیاز به لابی گری (!) برای تامین بودجه دارو و بهداشت مردم را دور از شان نظام سلامت خواند .
آنچه دکتر فاضل بیان کرده دقیقا اشراه دارد به اینکه تمام هم و غم مسئولین نظام معطوف شده به پر کردن جیب خود و یارانشان ، تا آنجا که حتی اساسی ترین نیاز مردم و مهمترین وظیفه دولت ( تامین سلامت مردم ) در پیچ و خم های هزینه های غیر واقعی گم می شود .
به نوشته روزنامه رسالت و به نقل از وزیر بهدشت دولت اقای روحانی ، سالانه 90هزار مورد جدید سرطانی به بیماران اضافه می شود ! نقش دولت در این میان بخوبی اشکار ست ، تاکید می شود که سخن از وضعیت نامطلوب بهداشت و درمان نیست بلکه دولت بدلیل واردات کالاهای اساسی ولی آلوده ( مانند برنج و روغن الوده به مواد سرطان زا ) و نیز تولیدات سرطان زا ( مانند بنزین ) خود عاملی شده برای تولید و افزایش بیماریهای صعب العلاج !

در این بستر هم متاسفانه وضعیت در شهرهای کوچک و روستاها از خط فاجعه گذشته .

3. آموزش و پرورش
 عطاالله‌ سلطانی‌صبور، عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس : " حدود ۱۰ میلیون نفر از جمعیت ۶۷ میلیونی بالای ۶ سال کشور نه می‌توانند بخوانند و نه بنویسند. همچنین بر اساس اعلام یونسکو، در میان ۱۶۴ کشور جهان، ایران در موضوع سوادآموزی در رتبه هشتاد و ششم قرار گرفته است " . این ارقام را رئیس نهضت سواد آموزی اعلام کرده و بر همین اساس گفته است: "۱۵ درصد ایرانی‌ها همچنان بی‌سوادند."
آقای سلطانی صبور کاش اشاره ای که میکرد به وضعیت  و شرایط تحصیلی دانش آموزان .و نیز میزان پذیرش و فرصت های شغلی متناسب با آموزش ها و تحصیلات . تاکید می شود که وی تنها به با سوادی افراد اشاره نموده ، یعنی در حد خواندن نوشتن . مسلما برای درک بیشتر حقیقت باید به میزان آموزش و نحوه پذیرش در بازار کار توجه نمود .
اساسا بجز مشاغل تخصصی مانند پزشکی ، مهندسی ( در برخی رشته های پایه ) و رشته هایی چون حسابداری و ... ، مابقی محصلان باید برای جذب در بازار کار به مشاغلی غیر از آنچه آموخته اند فکر کنند .
آقای سلطانی صبور در ادامه سخنان خود اشاره دارد که 10 درصد از کسانی که باید به مدارس ابتدایی بروند ، از تحصیل باز می مانند ! فاجعه ای که تاوان آن را کشور برای هر نسل ، در سالهایی نه چندان دور پرداخت خواهد کرد .
و اسف بار تر اینکه کسانی که وارد دوره ابتدایی آموزش می شوند ، از ادامه تحصیل باز می مانند :
. براساس آمارهای منتشر شده از سوی سازمان ملل متحد در سال ۲۰۱۰، حدود ۶۱درصد از زنان ایرانی بالای ۲۵ سال و تقریبا ۴۳ درصد از مردان ایرانی بالای ۲۵ سال، تحصیلاتی در حد دوره راهنمایی یا کمتر دارند."
ظرفیت نظام آموزشی در جمهوری اسلامی مناسب جمعیت فعلی ایران نیست . حال تصور کنید این جمعیت بنا به صلاحدید رهبری ( دست کم ) دو برابر شود !

3. تامین آب آشامیدنی 
 دکتر سید رضا فاطمی، کارشناس منابع آب و آبزیان کشور در گفتگویی با " شهروندان " به فاجعه ای که در راه ست اشاره میکند :" ورود ایران به یک دوره خشکسالی ۳۰ ساله از یک طرف و مدیریت نادرست منابع آبی در ایران، کشور را در معرض فاجعه‌ای زیست‌محیطی قرار داده است. خشکسالی ایران را فراگرفته و اگر همین روند ادامه پیدا کند سراسر ایران با مشکل کمبود آب آشامیدنی مواجه می‌شود."
دورنما، بسیار تیره و تار است. ما با بحران آب مواجه خواهیم شد، در ضمن فقط کمیت که نیست باید کیفیت هم مورد توجه قرار گیرد. همچنین افزایش سرطان در تهران در خیلی از موارد به دلیل مصرف آبی است که حاوی نیترات خیلی بالا یا آلاینده‌های دیگر است. بنابراین آینده را تیره و تار می بینم و با این روند مدیریتی این بحران خیلی بدتر خواهد شد."
آیا سخنی باقی ست ؟ اینجا را بخوانید !

4. برق
برخلاف آمار دولتی که خاموشی شهر تهران را سالانه ( فقط ) 59 دقیقه می دانند ، آنچه در عمل مردم می بینند و بدان دچارند بسیار فراتر از این دقایق ست . تابستان هایی را مردم با خاومشی برق و قطعی آب به میزان 12 ساعت در روز داشته اند که این تنها آمار مربوط به پایتخت جمهوری اسلامی و ام القرای اسلام ست .
طبیعی که جمهوری اسلامی بیشترین هم و غم خود را مصروف به پایتخت می کند تا شهرهای کوچک . با این توصیف می توان آمار را در دیگر شهرها و شهرستانها تخمین زد .
جالب ست که همین مسئولی که خاموشی سالانه تهران را فقط 59 دقیقه می داند ( آقایکامبیز ناظریان ) ، در زمان مصاحبه با خبرگزاری فارس ، دچار خاموشی ( قطعی برق ) می شود ! به گزارش خبرنگار فارس،در لحظه تنظیم این گفت و گو برق منطقه حافظ همانند روزهای گذشته در ساعت ۱۳ به یک باره قطع شد.   ) . وزیر نیروی جمهوری اسلامی هم نسبت به کمبود برق هشدار داده و وضعیت را نگران کنند خوانده .

بجز زندگی روزانه مردم ، کمبود ( آب و ) برق بر اقتصاد کشور تاثیر گذار ست ، بویژه بر صنایع و کشاورزی .ضمن اینکه همین کمبود و قطعی ، باعث خواهد شد تا راهکارهای غیر مجاز مورد توجه قرار گیرد که زیانی دوچندان بدنبال خواهد داشت.

5. راه ها و جاده ها 
آمار کشته شدها و مجروحان جاده ها در کشور فراتر از استانداردهای جهانی ست . عدم ایمنی و غیر استاندارد بودن جاده ها ( و نیز اتومبیل ها ) آمار تلفات جاده ها را از مرز نگرانی گذرانده . برای دین آمار تلفات جاده ها ( آمار دولتی ) بد نیست به اینجا مراجعه کنید .
ایران پس از نامیبیا ، سوازیلند ، مالاوی و عراق در رتبه پنجم ( در جهان ) قرار دارد . درواقع اگر عراق را بدلیل شرایط بحرانی حاکم بر آن ( بمب گذاری و جنگ های فرقه ای ) کنار بگذاریم ، جمهوری اسلامی در منطقه ، رتبه نخست تلفات راه ها را کسب می کند .
با توجه به اهمیت راه ها برای شریان اقتصادی کشور و امنیت جامعه ، می توان به سادگی حدس زد به فرذض دوبرابر شدن جمعیت و عدم بهبود و گسترش راه ها و جاده ها ، باید منتظر چه فاجعه ای باشیم.

.....

حتی اگر از عوامل و فاکتور های دیگر هم صرفنظر کنیم ، فاکتورهایی چون : مسکن ، تعلیم و تربیت کودکان در خانواده ، دستگاه قضایی ( با افزایش بیکاری و فقر ، آمار تنش و جرم در جامعه بالا میرود و با توجه به ناکارآمدی نظام قضایی در جمهوری اسلامی ، تنش ها و جرم ها در جامعه چنان بالا میگیرد که رشته کار از دست همه بیرون خواهد بود ، ....) و نیز فرار مغزها ( کارشناسان و متخصصینی که باید امور کشور را به صلاح و ثواب نزدیک کنند و جامعه 150 میلیونی ایران را اداره کنند از کشور فرار می کنند تا افرادی چون احمدی نژاد ، روحانی و البته بیت رهبری ! بنا بر رویاهای رهبری نسخه بپیچیند ) و اگر  فقط به موارد بالا نگاهی بیندازیم ، بی خردی رهبری در تاکید بر افزایش جمعیت ( بدون فراهم نمودن بستر لازم و ضروری برای آن ) هویدا می گردد .
آقای خامنه ای کاش از پوسته به دور خود پیچیده بیرون می آمد و واقعیت های جامعه را می دید .

در شگفت از این غبار بی سوار
خشمگین، ما ناشریفان مانده‌ایم
آب‌ها از آسیا افتاده، لیک
باز ما با موج و توفان مانده‌ایم
هر که آمد بار خود را بست و رفت
ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب
زآن چه حاصل، جز دروغ و جز دروغ؟
زین چه حاصل، جز فریب و جز فریب؟
باز می‌گویند: فردای دگر
صبر کن تا دیگری پیدا شود
کاوه‌ای پیدا نخواهد شد، امید
کاشکی اسکندری پیدا شود
آخوان ثالث

چهارشنبه، فروردین ۲۷، ۱۳۹۳

گویا روحانی از قوانین بی خبر ست !

آقای حسن روحانی ، رییس جمهور جمهوری اسلامی در سفر به سیستان و بلوچستان ، سخنانی بر زبان رانده تا بدانیم  رییس جمهوری که به قانون اساسی سوگند خورده ، از مفاد قانون اساسی ( و قوانین جاری بر شهروندان )  کاملا بی خبر ست !
جناب روحانی فرموده :
«ما همه تابع قانون اساسی هستیم و در این قانون اساسی بین پیروان اقوام و مذاهب تفاوتی وجود ندارد و تمام مردم ایران‌زمین تحت لوای قانون اساسی از حقوق شهروندی برابر برخوردارند.»
 «ما در این کشور شهروند درجه دو نداریم بار دیگر تأکید کرد که «ما هیچ تفاوتی میان مذاهب، اقوام و جنسیت طبق قانون اساسی قائل نیستیم» 
در مطلب فوق خطاهای فاحشی به چشم می خورد، صرفنظر از اینکه در جمهوری اسلامی عملن مردم فاقد حقوق اولیه شهروندی  (و حتی در چهارچوب حقوق بشر )  هستند ، تنها به مواردی از اصول قانون اساسی اشاره می کنیم تا نقض سخن آقای روحانی آشکار شود .
1. آیا براستی تمام شهروندان از حقوق برابر برخوردارند ؟
طبق قانون اساسی فقط ادیان اسلام ، مسیحیت ، یهود و زرتشتی به رسمیت شناخته شده اند . این بدان معنی ست که پیروان ادیان دیگر ، با وجود ایرانی بودن ( یا به قول آقای روحانی : مردم ایران زمین بودن ) تحت حمایت قانون اساسی قرار ندارند .
الف _رفتار جمهوری اسلامی با بهاییان ، گزافه گویی رییس قوه مجریه حکومت جمهوری اسلامی را عیان می سازد . 
ب _ مجازات سخت افرادی که در جمهوری اسلامی " مرتد خوانده می شوند "  ( مارکسیست ها و نیز دیگرانی که به اسلام اعتقاد ندارند ) تنها بدلیل اینکه مسلمان زاده هستند ، رفتاری نه از سر قانون که نماد بارز ظلم و جنایت ست .
ج _ بسیاری از مناصب و مسئولیت ها در نظام جمهوری اسلامی اختصاص به شیعیان دارد ، پیروان دیگر ادیان ، حتی ادیان مورد قبول قانون اساسی اجازه تصدی این امور را ندارند ( مقام رهبری ، ریاست جمهوری ، ... حتی در عمل استانداران و مسئولین جزء ( حتی در مناطقی که اکثریت و گاه اکثریت مطلق از آن ادیان دیگر ست ) هم فقط از بین شیعیان انتخاب می شوند
( در این مورد نیز قبلن به تفصیل اشاره شده ) .
د _ ساخت وساز کلیسا عملن ممنوع ست ، حتی مساجد مسلمانان هم بدلیل فرقه گرایی ( صوفیان ، دراویش و ... ) از تعرض حکومتی در امان نیست ، در صورتی که این فرقه ها در عمل شیعیان اثنی عشری بحساب می آیند .
در مورد فرق دیگر شیعیانی که اثنی عشری نیستند ، طبیعتن از دید حکومت در همان جایگاهی قرار میگیرند که مذاهب و ادیان ممنوعه قرار دارند ! ( با وجود ایرانی بودن و الزام برخورداری از حقوق شهروندی )

ه _ اما نکته قابل تامل و تاسف اینجاست که تبعیض جنسیتی در جمهوری اسلامی چنان بیداد می کند که صدای موافق و مخالف در آمده .
زنان در جمهوری اسلامی از جایگاه شهروند درجه دو هم برخوردار نیستند چه رسد به برابری جنسیتی !
در ( مقدمه ) همان قانون اساسی مورد اشاره آقای روحانی که به استناد مفاد آن از برابری جنسیتی سخن رانده ، آمده : 
زن ... " وظيفه خطير و پرارج مادري‌در پرورش انسانهاي مكتبي پيشاهنگ و خود همرزم مردان درميدانهاي فعال حيات ( ! ) مي‌باشد "
به بیان ساده ، وظیفه خطیری که جمهوری اسلامی بر دوش زنان نهاده ، باروری و حاملگی و تربین مسلمانان مومن و معتقد به نظام ست .
در اصل بیستم قانون اساسی از تساوی حقوی زن و مرد در مقابل قانون سخن بمیان آمده اما همین جمله نیز در انتها پیش شرطی قرار میدهد که مفهوم این بند از قانون اساسی را کاملن دگرگون می سازد : 
اصل ۲۰ - یکسانی زن و مرد طبق اسلام
همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند. "
موازین اسلام یعنی قوانین فقهی ، در این مطلب وارد بحث قوانین فقهی جاری بر شهروندان نمی شویم ( قبلن بصورت جامع به تبعیض قوانین در مورد زنان اشاره شده ) تنها به چند مورد اشاره ای خواهد شد تا معنای برای از دید فقهای اسلامی را درک کنیم .
بنا بر قوانین فقهی ، در صورتی که مردی به زنی تعرض کند و زن در دفاع از خود مجبور به مقابله شود و در این میان مرد بدلیل اصرار بر تعرض و تجاوز ، کشته شود ، زن خظارکار محسوب شده و قصاص خواهد شد .
در همین زمینه ، حتی اگر هزار زن شاهد ماجرا باشند ، تنها بدلیل زن بودن ، شهادت آنها ارزش قضایی نخواهد داشت !
در مورد ازدواج ، تنها در صورتی زن مجاز به درخواست طلاق خواهد بود که مرد در زمان عقد موافقت خود را اعلام کرده باشد ، در صورتی که مرد اجازه دارد هر لحظه پیوند ازدواج را باطل کند .
ازدواج قراردادی بین زن و مرد ست و طبیعتن هر دو طرف بایستی قادر به فسخ آن در هر زمان باشند .
حکم دادگاه می تواند بر اساس شهادت افراد تنظیم شود ، در مواردی شهادت زنان از اعتبار شهادت مردان برخوردار نیست و در بسیاری موارد دیگر ، شهادت زنان اصلن مورد قبول دادگاه نمی باشد ( بنا بر همان قوانین فقهی جاری ).
اصل بیست و پنجم قانون اساسی تبعیض فاحش بین زن و مرد را عیان می سازد . مطابق این اصل :
1. سرپرستی کودکان بعهده مردان ست و پس از آن ( طبق قوانین فقهی جاری ) بر عهده پدر مرد و.... و تنها در صورتی که ولی قانونی ( مرد یا پدر او ) حضور نداشته باشند ، سرپرستی به مادر خواهد رسید ، البته به شرط شایسگی مادر که همین کلمه تعریف نشده ( شایسته ) بمنزله سلب اختیار مادر از سرپرستی کودکش می باشد .
2. ایجاد دادگاه های صالح برای حفظ بنیان خانواده ( با توجه به تاکید بر اسلامی بودن قوانین ) تنها بمنظور سلب اختیار زن از درخواست طلاق می باشد ( به قوانین خانواده و بویژه طلاق توجه نمایید ) .
در قوانین جمهوری اسلامی هرجا که سخنی از   " زن نوازی " ، " حمایت از زنان " و ... بمیان آمده ، مردان ( و دولت ) را موظف به حمایت از زنان کرده . نفس این تاکید بیش از آنکه تعهدی برای مردان باشد ، وظیفه و الزامی ست بر زنان در تبعیت و گوش به فرمانی مردان . 
عدم تمکین ، سرپیچی از همبستری ، خروج بی اجازه از خانه ، درخواست خروج از کشور و ... از جمله تخلفاتی ست که قانونن به زنان نسبت داده می شود .
متاسفانه سخن در این زمینه به درازا کشیده می شود . کافی ست به تعداد رو به رشد مجازات اعدام ، دستگیری منتقدان ، حبس پیروان ادیان ، مجازات دراویش ، زندانی شدن روزنامه نگاران و نویسندگان ، ....در دولت تدبیر آقای روحانی نظر کنیم تا عیار سخنان رییس دولت اسلامی در ارج گذاری به شهروندان روشن شود .

سه‌شنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۹۳

اعلان جنگ احمدی نژاد با امریکا !

احمدی نژاد : زمانی راحت می نشینیم که پرچم شهدا  در بالای کاخ سفید به اهتزاز در آید !
متاسفانه دروغ 13 نیست ، حماقت کسی ست که نظرش به رهبری نزدیک تر ست ! 
وقتی گفته می شود فلانی در باغ نیست ، به این معنی ست که طرف اصلن متوجه نیست چه می گوید و چه می گذرد .
گفتار کسی که از مرحله " پرت " ست چنان بیراه و بی پایه می باشد که تنها برای کسانی که گوشی از جنس زبان او دارند ، خوش می آید !
اما آیا واقعن کسی که 8 سال بر مسند ریاست قوه مجریه جمهوری اسلامی نشسته و نظرش به نظر رهبری نزدیک تر بوده ، اینچنین از مرحله " پرت " می باشد ؟
آقای احمدی نژاد که مشهور ست به بیان جملات پرهزینه بمنظور جلب نظر نیروهای تندرو ، گویا هنوز باورش نشده همه کسانی که روزی آرزو می کردند ته مانده آب لیوان او را بنوشند ، امروز در تبری جستن از او از یکدیگر سبقت میگیرند .
رییس جمهور پیشین جمهوری اسلامی آگاهانه تلاش می کند تا جو روابط بین المللی را تیره سازد مبادا رییس جمهور جدید به موفقیتی برسد . از سوی دیگر با چنین گستاخی هایی تصور میکند می تواند باند تندرو حکومت را بار دیگر فعال سازد و به صحنه کشد .
متاسفانه رهبری با گماردن او در مجمع تشخیص مصلحت ، خط بطلانی بر منطق خاص خود کشید . او که احمدی نژاد را متهم به عدم تشخیص صلاح خود کرده بود ، وی را برجایی گمارد تا تشخیص مصلحت نظامی را برعهده گیرد !
و همین خطا کافی ست تا احمدی نژاد هنوز بعنوان مسئولی از مسئولان نظام شناخته شود و بیانش هزینه آفرین گردد :
این جمله آقای احمدی نژاد در گفتمان دیپلماسی بمنزله اعلان جنگ با امریکاست . آنهم جنگی بمنظور فتح و اشغال این کشور . در واقع بهترین حربه و بهانه بدست امریکا داده می شود تا برای پیش گیری از اشغال امریکا و فتح کاخ سفید بدست نیروهای مهاجم ، به حملات تدافعی (!) و از بین بردن امکانات و ابزار کشور متخاصم اقدام نماید .
باید هزاران بار خدا را شکر کرد که لااقل گوش اوباما از جنس زبان احمدی نژاد نیست و رییس جمهور امریکا بدنبال بهانه جویی برای نابودی جمهوری اسلامی نمی باشد.

یکشنبه، اسفند ۲۵، ۱۳۹۲

جهان تا جهان جای زور ست و بس : مکافات بی زور گور ست و بس !

حکیم فردوسی :
جهان تا جهان جای زور ست و بس
مکافات بی زور گور ست و بس


روسیه با جدیت خواهان جدایی کریمه ست . تاآنجا که حاضر شده برای تحقق این آرزو هزینه هایی سنگین را پرداخت کند .

اکثریت روس زبان یا خواست مردم بومی هرگز نمی تواند ملاک تجزیه ارضی اکراین قرار گیرد . آنچه جای تامل ست ، تن دادن اکراین و جامعه جهانی به انتخابات در کریمه می باشد .
ای کاش جامعه جهانی از جناب پوتین سوال میکرد : آیا چنین راه حلی را برای منطقه چچن هم می پسندد ؟
جمهوری چچن سالها ی سال ست ( از قرن 19 ) برای جدایی و استقلال از روسیه تلاش میکند اما هربار مردم آن به شدت سرکوب و به مناطق دور تبعید شده اند .
تفاوت کریمه و چچن ، تفاوت فلسطین و اسراییل ، تفاوت سوریه و لیبی و بحرین ... همه در یک نکته نهفته : 
در  دنیای سیاست ، هرکه قوی تر ست حق دارد.

پنجشنبه، اسفند ۲۲، ۱۳۹۲

وبلاگ نویسی که پس از کشته شدنش ، انتقام می گیرد !

ای کاش نمی از غیرت از مادر ستار و سهراب را پدر محسن میداشت !

ستار بهشتی ، وبلاگ نویس 35 ساله ای که به دلیل شکنجه ( توسط پلیس فتا ) در دوران بازداشت ، کشته شد ، هنوز دست از سر مسئولان نظام برنمی دارد !
مسئولینی که خود را پاسخگو نمی دانند  هرگز تصور نمی کردند با کشتن این جوان پویا ، دچار مشکلاتی شود که سالها ادامه داشته باشد .
وقتی خانواده ستار دلیل مرگ فرزندشان را پرسیده بودند ، به آنها گفته شده بود :  «خفه شوید و به شما ربطی ندارد.»
سفر خانم کاترین اشتون به تهران و دیدار با مادر ستار بهشتی ( شیرزنی که همچون مادر سهراب اعرابی از پیگیری دلیل کشته شدن فرزندش دست برنمیدارد و فاش سخن می گوید ، مسئولان نظام را چنان دچار وحشت نموده که حتی رییس قوه قضاییه ( لاریجانی ) وعده به مقابله با سران کشورهای خارجی را داده !
تصور کنید خانم مرکل ( فرضا ) به ایران بیاید و بدلیل دیدار با مادر ستار بهشتی بازداشت شود !
بیان اظهارنظرهایی از این دست تنها نشانگر تاثیر وجود بی حضور وبلاگ نویسی ست که بی گناه کشته شده .خون شهیدانی که پس از کودتای سال 1388 بر زمین ریخته شده ، خواب خوش را بر مسئولان حرام کرده تا بدانند ، جنایات آنها هرگز فراموش نخواهد شد .
این بی شرمان پس از هر قتلی از خانواده " عزیز از دست داده " توقع دارند تا با سکوت ( و تایید جنایت حکومت ) نظام را در تندروی ها و تداوم جنایت حمایت کنند . وقاحت به حدی رسیده که مادر ستار بهشتی  به جرم بازگو کردن داستان قتل پسرش ، " معلوم الحال " خوانده می شود و فغان مسئولان بلند می شود که قلب رهبر جریحه دار شده ، معلوم نیست جمهوری اسلامی به کدام سو می رود که برای جریحه دار نشدن قلب قاتل ، پا روی قلب مادر مقتول می گذارند .

شجاعت مادر ستار بهشتی ستودنی ست ، درست مثل مادر سهراب اعرابی . این مادران را مقایسه کنید با پدر محسن روح الامینی که بزرگترین هنرش در دفاع از خون پسرش ، دیدار با خامنه ای بود ، خفت بیش از این ممکن نیست که پدر مقتول قصاص قتل از قاتل توقع داشته باشد ! ، نگون بخت محسن بود که می بایست قبل از نقد نظام ، پدر را مورد انتقاد قرار می داد ، شاید او هم ترجیح می داد تا فرزند مادرانی چون مادر ستار یا سهراب می بود تا پسر پدری که به دستبوسی قاتلش خواهد رفت ! 
مادر ستار بهشتی ، مادر سهراب اعرابی ، شیرزنانی هستند که درس مردانگی به مردانی از جنس مسئولین نظام و بویژه پدر محسن روح الامینی دادند .

علی لاریجانی در مجلس فرموده که خانم اشتون بداند این افراد در دستگاه قضایی محکوم شده اند . صرفنظر از رویه غیر انسانی قوه قضاییه در صدور احکام که گاه مجرم را رها میکند تا مظلوم به بند کشیده شود ، باید به لاریجانی ( علی ) یادآور شد که ستار بهشتی در زمان بازجویی ( قبل از حضور در دادگاه و رسیدگی به پرونده اش ) شکنجه شد و به قتل رسید .

گوهر عشقی ، مادر ستار بهشتی ، گوهری ست از جنس عشق ناب مادرانه ، مادری که از سر داغ و درد سخن می گوید . 
به او گفتند معلوم الحال ! پاسخ داد : " ما کار خلاف شرعی نکرده ایم. معلوم الحال بودن از چه بابت گفتند؟ از حجاب و پوشیدگی من؟ من یک پیرزن شصت و خورده ای ساله که بچه ام را کشته اند، من نه سیاسی هستم نه چیزی دیگر. من مادری داغدارم که عدالت می خواهم. از روز اول مگر کم گفتند؟ این ها هیچ تاثیری ندارد، حتی ثانیه ای از خون ستار نمی گذرم و تا لحظه ای که هستم صدای ستار را باید به گوش دنیا برسانم.
تا روزی که زنده است کوتاه نخواهد آمد : تمام ترس ها را از دل ما خودشان بردند آن روزهایی که به دخترم می گفتند به بچه ۲۰ ماهه ات رحم کن. آنروزهایی که به من می گفتند دخترت را می بریم مثل ستار، ترس ما ریخت. ما زمانی که ستار را دیدیم که توی قبر گذاشتند آرامش پیدا کردیم. دیدیم با نیکویی رفت و گفتیم آخرش همین است نیکویی است دنیا اسمش را صدا می زند. می گویند مرد نکونام نمیرد هرگز، مرده آن است که نامش نبرند. من افتخارم است که مادر ستار هستم و افتخار دارم که پایانی ستاری داشته باشم. "


Free counter and web stats